0

400 نكته از تفسیر نور

 
Mohebbane_zahra
Mohebbane_zahra
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 1720
محل سکونت : ا.غ

پاسخ به: 400 نكته از تفسیر نور
سه شنبه 18 مهر 1391  10:33 AM

71. نقش پیراهن یوسف(484)


در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف: «و جاؤا على قمیصه بدم كذب» برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته كرده و نزد پدر بردند كه گرگ یوسف را خورد.
ب: «قدّ قمیصه من دبر» پیراهن از پشت پاره وسبب كشف جرم و مجرم شد.
ج: «اذهبوا بقمیصى» پیراهن موجب شفاى یعقوب نابینا مى‏شود.
اگر پیراهنى كه جوار یوسف است نابینا را بینا مى‏كند، پس در تبرك به مرقد و صحن و سرا و درب و دیوار و پارچه و هر چیز دیگرى كه در جوار اولیاى خدا باشد، امید شفا هست.
 
 
 
72. سؤالاتى در باره یوسف(485)


سؤال: چرا یوسف پیشنهاد اعطاى مسئولیّت براى خود را مطرح كرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست كرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه مصر، احساس خطر و ضرر براى مردم كرد و خود را براى جلوگیرى از پیش‏آمدهاى ناگوار اقتصادى، لایق مى‏دانست، پس براى جلوگیرى از ضرر، آمادگى خود را براى قبول چنین مسئولیّتى اعلام كرد.
سؤال: چرا یوسف از خود تعریف و تمجید كرد، مگر نه این است كه قرآن مى‏فرماید: «فلا تزكّوا انفسكم»(486) خود را نستایید؟
پاسخ: ستایش یوسف، ذكر قابلیّت‏هاو توانایى‏هاى خود، براى انجام مسئولیّت بود، كه مى‏توانست جلو آثار سوء قحطى و خشكسالى را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
سؤال: چرا یوسف با حكومت كافر همكارى كرد؟ مگر قرآن از آن نهى نكرده است. «و لا تركنوا الى الّذین ظلموا...»(487)
پاسخ: یوسف، براى حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلكه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالى، به این كار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّى یك كلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسى، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها كرده و فرار مى‏كنند، ولى یوسف باید مردم را حفظ كند. بگذریم از اینكه اگر نمى‏توان رژیم ظالمى را سرنگون كرد و تغییر داد، باید به مقدارى كه امكان دارد از انحراف و ظلم جلوگیرى كرد و بخشى از امور را بدست گرفت و فعالیّت نمود.(488)
در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یك اصل است. شركت در نظام حكومتى شرك، جائز نیست ولى نجات یك ملّتى از قحطى مهم‏تر است. به همین دلیل، یوسف‏علیه السلام مسئولیّت سیاسى نپذیرفت، تا مبادا كمك به ظالم شود، مسئولیّت نظامى نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّى ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادى آن هم براى نجات مردم را برعهده گرفت.(489) امام رضاعلیه السلام فرمود: هنگامى كه ضرورت ایجاب كرد كه یوسف سرپرستى خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.(490)
على‏بن یقطین نیز به سفارش امام كاظم‏علیه السلام در دستگاه بنى‏عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا مى‏تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق‏علیه السلام فرمود: «كفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» كفاره‏ى كار حكومتى، بر آوردن نیازمندى برادران دینى است.(491)
از امام رضاعلیه السلام پرسیدند: شما چرا ولایتعهدى مأمون را پذیرفته‏اید؟ در جواب فرمود: یوسف كه پیامبر بود در دستگاه مشرك رفت، من كه وصىّ پیامبرم، در دستگاه شخصى كه اظهار مسلمانى مى‏كند رفته‏ام بگذریم كه پذیرفتن من اجبارى است، در حالى كه یوسف علیه السلام با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت.(492)
هنگامى كه یوسف مقام ومنزلت پیدا كرد، تقاضاى دیدار والدین نكرد، بلكه تقاضاى مسئولیّت خزانه‏دارى نمود، زیرا دیدار جنبه‏ى عاطفى داشت و نجات مردم از قحطى، رسالت اجتماعى او بود.
امام صادق‏علیه السلام خطاب به گروهى كه اظهار زهد كرده و مردم را دعوت مى‏كردند كه همانند آنان زندگى را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در باره‏ى یوسفِ پیامبر، چگونه فكر مى‏كنید كه به پادشاه مصر گفت: «اجعلنى على خزائن الارض» و كار یوسف به آنجا رسید كه همه‏ى كشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت... در عین حال نیافتیم كسى را كه این كار را بر او عیب گرفته باشد.(493)
در روایتى از امام رضاعلیه السلام آمده است: یوسف‏علیه السلام در هفت سال اوّل، گندم‏ها را جمع‏آورى و ذخیره مى‏كرد و در هفت سال دوّم كه قحطى شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، براى مصارف روزمره زندگى‏شان قرار مى‏داد و با دقت و امانتدارى، كشور مصر را از بدبختى نجات داد. یوسف در هفت سال دوره‏ى قحطى، هرگز با شكم سیر زندگى نكرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش كند.(494)
در تفسیر مجمع‏البیان و المیزان از نوع عملكرد یوسف‏علیه السلام اینگونه یاد مى‏شود: وقتى قحط سالى شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده‏ها، در سال پنجم، گندم را با خانه‏ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتى سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت: همه‏ى مردم و سرمایه‏هایشان در اختیار من است، ولى خدا را شاهد مى‏گیرم و تو نیز گواه باش، كه همه‏ى مردم را آزاد و همه‏ى اموال آنان را برمى‏گردانم و كاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس مى‏دهم. حكومت براى من وسیله‏ى نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار كن.
پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوى یوسف كوچك و حقیر یافت كه یكباره زبان به ذكر گشود و گفت: «أشهد أن لااله‏الااللَّه و أنّك رسوله» من هم ایمان آوردم، ولى تو باید حاكم باشى. «انّك الیوم لدینا مكین أمین»

امام حسن عسگری : ما حجت خدا بر مردم و مادرم حجت خدا بر ماست
خدای عز وجل :‌ای پیامبر اگر علی نبود تو را نمی افریدم و اگر فاطمه نبود هیچکدامتنان را

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها