به تیمارستان خوش آمدید!1
دوشنبه 20 شهریور 1391 4:54 PM
بنا بر آمار سازمان بهداشت جهانی، از هر چهار شهروند ایالات متحده، یک نفر دچار نوعی آشفتگی، اختلالات خلقی یا افسردگی مزمن است که به نظر من، واکنشی خیلی طبیعی نسبت به حرکت همگانی ما به سوی خودکشی دستهجمعی است. «به تیمارستان خوش آمدید!»

کریس هِجِز2
چکیده
حکومت سرمایه داری که در عصر روشنگری ریشه دارد، ریشه های باستانی خود را از دست داده است. ویژگی هایی که فرهنگ ناشی از این حکومت ها به انسان پیشکش می کند، در تقابل با طبیعت اوست و راه را بر تخیل انسان بسته است و او را با طبیعت بیگانه می سازد. به عقیده نویسنده این مقاله، در چنین وضعیتی، جنگ های استثماری آغاز می شوند تا سرمایه داران، پروارتر شوند و زیردست ها بیشتر به انقیاد آنان درآیند. سرانجام چنین وضعی، پایان دهشتناک جهان است که همه را با هم در کام خود فرو خواهد برد.
تمدن ها در آستانه نابودی شان، دیوانه می شوند. بگذارید یخ های قطب شمال آب شوند. بگذارید دمای هوا بالا رود. بگذارید باد و خاک و آب، جملگی مسموم گردند. بگذارید جنگل ها از بین بروند. بگذارید دریا از زندگی تهی شود. بگذارید نبردهای بی حاصل، یکی پس از دیگری، بر پا شوند. بگذارید عوام در فقر و بی کاری دست و پا بزنند، در حالی که خواصی که از شراب خوشی هستند، از راه استثمار، احتکار، دغلکاری و دزدی، ثروت های هنگفت بیندوزند. حقیقت، سرانجام آشکار خواهد شد.
ما در عصری زندگی می کنیم که اخبار آن متشکل از خبرهایی است چون خبر بارداری اسنوکی،4 فیلم رابطه هالک هوگان5 و انکار کیم کارداشیان6 نسبت به ادعایی که او را ایفاگر نقش زن برهنه ای در حال پختن تخم مرغ در عکسی می داند که در اینترنت پخش شده است. شخصیت های سیاسی (که رییس جمهوریهایمان را هم شامل می شود) برای بذله گویی در برنامه های کمدی آخر شب های تلویزیون حضور می یابند و برای مسائلی چون تصرف ماه، کمپین تشکیل می دهند.
لوئیس فردینان سلین7 در قلعه به قلعه8 می نویسد: «زمانی که صفحات ورق می خورند، وقتی تاریخ، تمام دیوانگان را در یک جا جمع می کند و سرای رقص حماسی اش! را می گشاید، سرها و دستارها در گردباد بر باد می روند و برهنگان به دریا می زنند!"، مردم در حیدرآباد هند آشغال های خرابه ها را جمع می کنند (آسوشیتد پرس، ماهش کومار).9
تقلای خواص ورشکسته در آخرین روزهای امپراطوری شان برای انباشتن ثروتی بیشتر و بیشتر، همانطور که کارل مارکس اظهار می کند، نسخه مدرنی از طلسم باوری زمان های پیشین است. این تقلا همچنان که با گذشت زمان، منابع کمتری برای استثمار باقی مانده، منجر به افزایش سرکوب ها، افزایش رنج های انسانی، اضمحلال زیربناها و سرانجام، مرگ گروهی می شود. خودفریبان به عنوان نمونه های هوشمندی، موفقیت و پیشرفت به ما معرفی شده اند؛ همان کسانی که یا در وال استریت هستند یا در میان نام آوران سیاسی، همان کسانی که برای ما برنامه های خبری و سرگرمی می سازند، همان کسانی که گنجایش پرسش از حرص و شهوتی را ندارند که موجب خودویرانگری ما خواهد شد.
بنا بر آمار سازمان بهداشت جهانی، از هر چهار شهروند ایالات متحده، یک نفر دچار نوعی آشفتگی، اختلالات خلقی یا افسردگی مزمن است که به نظر من، واکنشی خیلی طبیعی نسبت به حرکت همگانی ما به سوی خودکشی دستهجمعی است. «به تیمارستان خوش آمدید!»وقتی اساسی ترین عناصر نگهدارنده و پیش-برنده زندگی به محصولاتی پیش پا افتاده (که با پول معامله می شوند)، تقلیل یابد، دیگر زندگی ارزش درونی خود را از دست خواهد داد.
با از بین رفتن جوامع «ابتدایی» که ویژگی مشخصشان، اعتقاد به روح و معنویت، بزرگداشت رمز و راز، ابهام و محترم داشتن تخیل انسانی به عنوان اصل اساسی بود، تنها هم سنگ ایدئولوژیک سرمایه داری هم از بین رفت. کسانی همچون بومیان امریکایی که با عقاید پیشامدرن و به صورت همگانی زندگی می کنند و به جای احتکار و استثمار دستمزد کارگران، از خودگذشتگی پیشه می کنند، نمی توانند در قالب اخلاقیات استثمارگرای سرمایه داران درآیند که مبنایی جز خودخواهی و حرص و آز امپریالیستی ندارد. اصالت در برابر مجاز قرار گرفته است. با چنین سرعتی که ما در جهت نابودی اکوسیستم زمین داریم، برای زنده باقی ماندن باید باز شیوه زندگی سنتی را پیشه کنیم.
نبردی که در برابر بومیان امریکا بر پا شد، همانند جنگ هایی که دیگر استثمارگران در مناطق مختلف دنیا به آنها دامن زدند، نه تنها به منظور از میان برداشتن طبقه ای از انسان ها، بلکه برای ناکار کردن جهان بینی اخلاقی در تقابل (با فرهنگ غربی) بوده است. شکل پیشین تر جامعه انسانی بر ضد سرمایه داری، به معنای اولویت داشتن فنآوری و مطالبات حکومتی است. مارکس، پرداختن به این نظام های عقیدتی را فراموش نکرده -است؛ مجموعه «یادداشت های انسان شناختی کارل مارکس»،10 گردآوری مشاهدات او پس از خواندن آثار تاریخنگاران و انسان شناسان است.
این یادداشت ها درباره سنتها، آیین ها، ساختار اجتماعی، نظام های اقتصادی و عقاید فرهنگ های بومی، چندی است که محکوم به نابودی شده اند. در بخشی از این یادداشت ها، مارکس به اطلاعات محرمانه ای درباره شکل گیری جامعه بومیان امریکا میپردازد و به این نکته اشاره می کند که در این جوامع، «زمین ها به کل قبیله تعلق داشته، در حالی که خانه ها به ساکنان آنها تعلق می گرفته است.»
او درباره ویژگی های آزتک ها11 می-نویسد که آنها قائل به «حق تصرف اشتراکی زمین ها (بودند) و در خانواده های بزرگی که از چند خانواده خویشاوند تشکیل می شد، زندگی می کردند... دلیل اعتقاد به کمونیسم نزد آنان، شیوه زندگی خانوادگی آنهاست.» بومیان امریکا به ویژه ایروکواها،12 الگوی حکومتداری برای مجمع مستعمرات امریکایی را ایجاد و ثابت کردند که اصولشان، پایه اساسی دیدگاه مارکس و انگلس است.
در حقیقت، مارکس می دانست که با نابودی جوامع پیشامدرن، یکی از عناصر اصلی کرامت و استقلال انسانی از دست رفته است، گرچه خود او نیز باور خامی داشت و قدرت دولت برای ایجاد آرمان شهری برای طبقه کارگر و در این میان، نیروهای مهم فرهنگی و اجتماعی و خارج از محدوده اقتصاد را نادیده می-گرفت.شورای قبیله ای ایروکوا که در آن، سرخپوستان، همانند شهروندان آتن باستان، گرد هم می آمدند تا صدایشان شنیده شود، در نظر مارکس، «انجمن دموکراتیکی» است که در آن، «اعضای بالغ قبیله از زن و مرد درباره تمام پرسش های مطرح می توانند اظهار نظر کنند.»
| ما در عصری زندگی می کنیم که اخبار آن متشکل از خبرهایی است چون خبر بارداری اسنوکی، فیلم رابطه هالک هوگان و انکار کیم کارداشیان نسبت به ادعایی که او را ایفاگر نقش زن برهنه ای در حال پختن تخم مرغ در عکسی می داند که در اینترنت پخش شده است. |
مارکس، مشارکت فعال زنان در امور قبیله ای را تحسین میکند و می گوید: «زنان مجاز بودند تا از طریق انتخاب سخنرانی از میان خود، خواسته ها و نظرهایشان را بیان کنند. شورا تصمیم گیری میکرد و یکدلی، قانونی بنیادین در میان آنها به حساب می آمد.» زنان اروپایی، چه در خود این قاره و چه در مستعمرات آن، هرگز قدرتی مشابه این زنان نداشتند.
بازسازی این دیدگاه قدیمی تر از جامعه که بر اساس همکاری است و نه استثمار، به اندازه تغییر الگوی مصرف، تهیه مواد غذایی بومی و پایان دادن به وابستگی مان به سوخت های فسیلی برای بقای انسان ها اهمیت خواهد داشت. جوامع پیشامدرنی که شخصیت هایی چون گاو نشسته13 و اسب دیوانه14را میپرورد ـ هرچند همیشه سادگی روستایی نداشتند و اعمال ظالمانه ای از جمله قطع عضو، شکنجه و اعدام اسیرانشان از ایشان سر می زد ـ هیچگاه امر مقدس را قربانی فنآوری نکردند. خدایانی که آنها عبادتشان می کردند، جدای از طبیعت یا خارج از آن قرار نداشتند.
با این حال، فلسفه قرن هفدهم اروپا و عصر روشنگری، جدایی انسان از جهان طبیعت را تعالی بخشیده و تقویت میکند؛ چنانکه کتاب مقدس هم رویه مشابهی دارد. جامعه صنعتی عصر روشنگری، جهان و فرهنگ-های پیشامدرنی هماهنگ با آن را تنها شایسته استثمار می دانست. برای مثال، دکارت استدلال می کند که تنها وظیفه بشر، تلاش در کمال استفاده و بهره برداری از ماده است. در گفتمان مذهبی پیوریتن ها، حیات وحش؛ «شیطان صفت» لقب گرفت که باید مسیحی و رام می شد.
همانطور که ریچارد اسلوتکین15 در بازسازی از راه خشونت16 مینویسد، اجرایی شدن نظام فنآورانه منجر به «برتری افرادی شد که به فکر سود شخصی خود بودند؛ یعنی همان سفته بازان و بانکداران غیر قانونی.» اسلوتکین بیان می کند که کسانی چون دیوی کراکت17 و جورج آرمسترانگ کاستر18 «به این دلیل به قهرمانان ملی تبدیل شدند که آرمان ملی را در از پا درآوردن خرس های بیشتر، تهی ساختن زمین های وسیع تر، قطع کردن درختان بیشتر و مرگ بیشتر سرخپوستان و مکزیکی ها می دانستند».
پروژه بی تدبیر توسعه بی پایان سرمایه داری، مصرف گرایی بی قید و بند، بهره برداری و استثمار بیجا و رشد صنعتی هماکنون در حال فروپاشی است. گروه های کلاهبردار به همان اندازه ای نسبت به شعله های خشم خودتخریبگرشان بیاعتنا هستند که کاستر، دلالان طلا و راهآهن داران شرافتمند بی اعتنایی نشان می دادند.آنها سرزمین سرخپوستان را تصاحب کردند، ساکنانش را به قتل رساندند، گله های بوفالوی آن را از بین بردند و جنگل هایش را نابود کردند.
وارثان آنها در سرتاسر خاورمیانه، جنگ به راه انداختند؛ موجب آلودگی دریاها و سامانه های آب رسان، هوا و خاک شدند و در حالی با کالاهایشان قمار کردهاند که نیمی از جهان در فقر و بدبختی رقتباری غرق شده است. مکاشفات یوحنا این انگیزه یک سویه برای به دست آوردن سود را به عنوان سپردن افسار فرد به دست «دیوخویی» تعریف میکند.تلفیق پیشرفت فنآوری با پیشرفت بشری سبب خودپرستی میشود و منطق راه را بر محاسبات، علوم و پیشرفت های فنآوری تمدن صنعتی باز می کند، اما ما را با نیروهای زندگی مرتبط نمی-سازد. جامعه ای که ظرفیت تقدس را از دست بدهد، قدرت تخیل انسانی را از دست بدهد و نتواند همدلی ورزد، نابودی خود را تضمین کرده است.
بومیان امریکایی به این درک رسیده بودند که در طبیعت، نیروهایی وجود دارد که انسان هیچ گاه قادر به کنترل آنها نخواهد بود و باید آنها را پاس بدارد. آنان همانند یونانیان باستان میدانستند که تکبر، مرگبارترین نفرین برای نژاد بشر است. این درسی است که شاید ما باید به بهای رنجی عظیم آن را فرا گیریم.در نمایشنامه توفان19 اثر ویلیام شکسپیر، پرسپه رو20 که در جزیره ای گرفتار آمده است، به حاکم بی بدیل آن جزیره بدل می شود. او بچهدیو ساکن آن جزیره به نام کالیبان21 را به بند می کشد و قدرت و نیروهای جادویی متعلق به آریل22 را به خدمت می گیرد.
شکسپیر می دانست که با وجود ظرفیتی برای کنترل نفس و حرمت نهادن به طبیعت می توان نیروهای رهاشده در طبیعت وحشی جزیره را به سود خود به کار گرفت. همین نیروها می توانند هیولایی شریر از ما بسازند؛ چون چپاول، تجاوز، کشتار، طمع و قدرت را به سختی می توان مهار کرد. بعدها جوزف کونراد23 در تصویری که از حکومت سرمایه و قدرت24 به دست می دهد، همین سرمستی از قدرت وحشی گرانه را نشان میدهد.
لوئیس هنری مورگان،25 انسان شناسی که در سال 1846 به عضویت قبیله سِنِکا26 (یکی از قبایل ایروکوا) پذیرفته شد، در کتاب جامعه باستان27 درباره تکامل اجتماعی سرخپوستان امریکایی می نویسد: «مارکس در یادداشت های انسانشناختی28 خود، بر پافشاری مورگان بر اهمیت اجتماعی و تاریخی «تخیل، که نیروی عظیمی است که تا حد زیادی تکامل بشر را یاری رسانده است»، صحه می گذارد.
| بنا بر آمار سازمان بهداشت جهانی، از هر چهار شهروند ایالات متحده، یک نفر دچار نوعی آشفتگی، اختلالات خلقی یا افسردگی مزمن است که به نظر من، واکنشی خیلی طبیعی نسبت به حرکت همگانی ما به سوی خودکشی دستهجمعی است. «به تیمارستان خوش آمدید!» |
به عقیده هارولد سی گودار،29 پژوهشگر شکسپیرشناس، تخیل، «نه زبان طبیعت و نه زبان انسان، بلکه در آن واحد، هر دوی آنهاست. واسطهای است برای ارتباط میان آن دو... تخیل، سنگ بنای اصلی سخن در معنای وسیع آن، در ابتدا و انتهای آن و برای استفاده هر کس از انسان بدوی گرفته تا شاعران است».
تمام آنچه مربوط به زیبایی و حقیقت است و تمام آن نیروهایی که قدرت تغییر ما را دارند، به دست دولت شرکتی30 ما پیوسته در حال نابودی است. هنر، آموزش و پرورش، ادبیات، موسیقی، تئاتر، رقص، شعر، فلسفه، دین، روزنامهنگاری...، هیچ یک از این رشته ها در دولتی شرکتی که به حمایت از گروه ها می پردازد، جایی ندارند. اینها رشته هایی هستند که حتی در دانشگاههای ما به غیر کاربردی بودن محکوم می شوند.
با این حال، تنها راه نجات نژاد ما، سود جستن از همین رشته های غیر کاربردی است که می توانند تخیلمان را بارور کنند. دنیای بی ثمری که از وقایع خبری، مجموعه داده های دقیق و علمی، آمارهای بازار سهام و ثبت بی فایده اسناد به عنوان تاریخ پر شده است، به ما اجازه درک گفتمان اساسی مربوط به تخیل را نمی دهد. تا زمانی که از راز این زبان کهن پرده برنگیریم، راز آفرینش یا معنای زندگی را درک نخواهیم کرد.
به گفته گودار، شعر، روح انسان را به او مینمایاند، «همانگونه که آینه، صورت او را.» فرهنگ امپریالیستی تجارت و فنآوری نیز همین روح را نشانه گرفته است. والتر بنجامین31 استدلال می کند که سرمایهداری تنها تشکیلاتی «مشروط به مذهب» نیست، بلکه «پدیده ای در باطن مذهبی است»، البته مذهبی که دیگر به دنبال ارتباط، دادن انسان با نیروهای رمزآلود حیات نیست. در نظر بنجامین، سرمایه داری، انسان ها را به تلاشی بیوقفه و بیهوده برای دستیابی به پول و کالا فرا می خواند.
او هشدار می دهد که این تقلا موجب تثبیت فرهنگی گناهمحور می شود که حس بیکفایتی و از خود بیزاری را ایجاد خواهد کرد. این فرهنگ، تمام پیروان خود را از راه دستمزدگیری و سرسپردگی به فرهنگ کالاگرا و برده پرور به انقیاد می کشد. با حضور غربیان در دیگر مناطق جهان، مردم در کوبا، فیلیپین، نیکاراگوئه، جمهوری دومینیکن، ویتنام، عراق و افغانستان شاهد دوباره رنجی بودند که زمانی بومیان امریکایی کشیدند.
فصل پایانی این تجربه دردناک تاریخ بشری، قربانی شدن ما را نشان خواهد داد، همانطور که پیشتر، مردمانی خارج از حدود این حکومت، قربانی شدند. اینجا هم عدالت در جریان است: ما به عنوان یک ملت ازاین چشم انداز سودازده سود بردیم و زمانی که باید به افشاگری می پرداختیم، در مقابل تمام جرایمی که به نام ما انجام می شد، ساکت ماندیم و حال که بازی رو شده است، همگی با هم نابود خواهیم شد.
پی نوشت:
1. Welcome to Asylum.
April 30, 2012
Source: http://www.commondreams.org/view/2012/04/30-2
2. Chris Hedges، ستون ثابتی در پایگاه Truthdig.com دارد. او تحصیلکرده مدرسه الهیات هاروارد است و نزدیک به دو دهه، خبرنگار خارجی نیویورک تایمز بوده است. از او کتاب های بسیاری منتشر شده است که از میان آنها می توان به جنگ، نیرویی است که به ما معنی می بخشد (War Is A Force That Gives Us Meaning) ، آنچه هر کسی باید درباره جنگ بداند (What Every Person Should Know About War)، فاشیست های امریکایی: حقوق مسیحی و جنگ بر سر امریکا (American Fascists: The Christian Right and the War on America) اشاره کرد. جدیدترین کتاب او امپراطوری توهم: بنبست دانش و فتح نمایش (Empire of Illusion: The End of Literacy and the Triumph of Spectacle) نام دارد.
3. کارشناس ارشد زبانشناسی (somoradi@gmail.com).
4. Snooki، نیکول الیزابت اسنوکی پولیتزی از چهره های برنامه های واقع گرای (reality show) تلویزیونی در امریکاست. (مترجم)
5. Terry Gene Bollea، تری جین بولا، کشتیگیر حرفهای امریکایی است که با عنوان هالک هوگان (Hulk Hogan) مشهور است. هوگان به جز کُشتی گرفتن در زمینههای بازیگری، مجریگری و خوانندگی هم مهارت دارد. (مترجم)
6. Kim Kardashian، شخصیت تلویزیونی، مدل، بازیگر و تاجر اهل امریکاست.
7. Louis-Ferdinand Celine.
8. Castle to Castle.
9. Mahesh Kumar A.
10. The Ethnological Notebooks of Karl Marx.
11.Aztecs.
12. Iroquois، نام مردمانی سرخپوست است که در امریکای شمالی زندگی می کنند. ایروکوا، اتحادیهای از مردمان سرخپوست است که در سده شانزدهم میلادی یا زودتر از آن، از گرد آمدن پنج تیره سرخپوست پدید آمد. امروزه آنان در امریکا و کانادا پراکندهاند. (مترجم)
13. Sitting Bull، با نام اصلی «تاتانکا ایوتاکه» زاده 1831 داکوتای جنوبی، نام یکی از رهبران سرخپوستان امریکاست. وی متعلق به قبیله لاکوتا و رهبر قبیله هونکپاواسو بود.
14. Crazy Horse، متولد 1842 داکوتای جنوبی، نام یکی از رهبران سرخپوستان امریکا و متعلق به قبیله لاکوتا بود.
15. Richard Slotkin.
16. Regeneration Through Violence.
17. Davy Crockett.
18. George Armstrong Custer.
19. The Tempest.
20. Prospero، دوکمیلان، مردی با دانش، خردمند، آشنا به نجوم و فلسفه و باتقوا که بعدها جادوگری بسیار قدرتمند می شود.
21. Caliban، برده و آلت دست پروسپه رو، نقطه مقابل آریل، نشان قدرت پروسپه رو در سحر و جادو برای تسلط بر عناصر فرودست زمین همچون خاک و آب.
22. Ariel، روحی در فرمان پروسپه رو، نشانهای از تردستی و قدرت پروسپه رو در سحر و جادو برای تسلط بر عناصر فرادست زمین همچون باد و رعد و آتش.
23. Joseph Conrad.
24. Empire.
25. Lewis Henry Morgan.
26. Seneca.
27. Ancient Society.
28. Ethnological Notebooks.
29. Harold C. Goddard.
30. Corporate state.
31. Walter Benjamin.
مترجم: صدیقه مرادی3
منبع :ماهنامه سیاحت غرب شماره 107