پاسخ به:بخوانید و لذت ببرید
سه شنبه 23 آبان 1391 6:36 PM
نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند
خواجه نصیر الدین طوسی پس از مدتها وارد زادگاه خویش طوس شد .
سراغ دوست دانای دوران کودکی خویش را گرفت مردم گفتند
او حکیم شهر ماست
اما یک سال است تنها نفس سرد از سینه اش بیرون می آید و
نا امیدی در وجودش رخنه نموده است.
خواجه به دیدار دوست گوشه نشین خویش رفت ودید آری او تمام پنجره های امید به آینده را در وجود خویش بسته است .
به دوست خویش گفت تو دانا و حکیمی
اما نه به آن میزان که خود را از دردسر نا امیدی برهانی ،
دوستش گفت
دیگر هیچ شعله امیدی نمی تواند وجودم را در این جهان رو به نیستی گرما بخشد ،
خواجه گفت اتفاقا هست دستش را گرفت و گفت
می خواهم قاضی نیشابور باشی و می دانم از تو کسی بهتر نخواهم یافت.
ارد بزرگ اندیشمند یگانه کشورمان می گوید :
اندیشه و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد ناتوان و بیمار است .
می گویند یک سال پس از آن عده ایی از بزرگان طوس به دیدار قاضی نیشابور رفتند و
با تعجب دیدند هر داستانی بر زبان قاضی می آید امیدوارانه و دلگرم کننده است .
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.