0

17 شهریور 57

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:17 شهریور 57
جمعه 17 شهریور 1391  11:06 AM

 

یادداشتی از شهید مهدی رجب بیگی درباره جمعه خونین
 اي شهريور
ميداني كه يادآور رنجمان گشته اي؟ ميداني كه پيام آور غممان شده اي؟ ميداني كه زين پس محرم ديگرماني؟ ميداني؟ سال ها پيش كه از سرماي شب سياه گريزمان نبود، تو در جشن خونريزان با شبداران نشستي و از شراب سرخ خونمان نوشيدي و در گرماي آتش مستي چشمهامان را سوزاندي و ما بر جور زمان صبر كرديم.
ميداني كه يادآور رنجمان گشته اي؟ ميداني كه پيام آور غممان شده اي؟ ميداني كه زين پس محرم ديگرماني؟ ميداني؟
سال ها پيش كه از سرماي شب سياه گريزمان نبود، تو در جشن خونريزان با شبداران نشستي و از شراب سرخ خونمان نوشيدي و در گرماي آتش مستي چشمهامان را سوزاندي و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سالي ديگر گذشت. قصه گويمان را ربودي تا از خونش باده سازي، افسانه اش را به خاك سپاري و ساختي و نسپردي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
 

سال ديگري آمد. قافله سالار كاروان شهادت و تفنگدار برپايي قيامت و گل سرخ انقلاب ملت را به چنگال خويش گرفتي تا اسطوره اش را بشكني و گرفتي و نشكستي. و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سال ها گذشت و تو همچنان در پايان تابستان نشسته بودي كه «تاب» و توانمان را «بستاني» و ما بر جور زمان صبر كرديم.
سرانجام آن دست ها به پيكرمان آويخت و آن خون ها به تنمان ريخت. آن قصه ها باورمان شد و آن صبر سپرمان و ما برخاستيم.
و تا برخاستيم، خونمان را بر سنگفرش خيابان بر زمين زدي. فرياد كشيديم و بر جور زمان صبر كرديم.
آوازمان بر پرواز از شهيدان نشست و به نزد خدا رسيد و خدا ياريمان داد.
از قطره قطره ژاله خونمان، لاله قيام روييد و ما آن لاله ها را چيديم و از آن درفش ساختيم و بر پوزه ضحاك كوبيديم. ضحاك بگريخت و كنگره كاخش فروريخت.
سال ديگر گذشت. به سراغ لاله هامان رفتيم تا بر مزارشان سرود پيروزي و نماز انقلاب بخوانيم. «پدر» نيز همچون هميشه، در پيشاپيش رهروان به صف ايستاد و آيه شهادت خواند.
و ما سرخوش از پيروزي به خواب رفتيم و هنوز سپيده نيامده بود كه تو آمدي و پيرما را بردي.
و اكنون پيكرت از گرمي خون دليرانمان سرخ شده است و شهرمان در سوگ سرورمان سياه.
و ما در شگفتيم از «بي مهريت» كه در كنار «مهر» نشسته اي.
اما، ما از تبار حسينيم و از قبيله ابوذر و از سلاله عمار. قوم ما را از شهادت چه باك؟
ما بر كاخ شاهان تاختيم و تقويمشان را به زير كشيديم تا وقت پيروزي را ببينيم.
خردادمان «خون داد» شد و شهريورمان «شهيد بر» و ما ايستاديم.
اماممان تنها شد و نماز جمعه هامان قضاء و ما ايستاديم.
و بر مزار شهيدمان نيز نماز وحدت خوانديم و ايستاديم.
و ما ايستاديم كه فرياد گرمان مناره بوده است كه قرن هاست ايستاده است.
و اگر تمام غم هاي دنيا را به جانمان اندازند، باز مي ايستيم، دست يكديگر را مي فشاريم، هم پيمان مي شويم، جهاد مي كنيم، و در سختي ها يكديگر را تسلي مي دهيم.
بچه ها بر سوگ پدر: «تسليت»!
بچه ها بر وحدتمان: «تهنيت»!

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها