پاسخ به:سلامتی کودکان و نوجوانان (جامع)
شنبه 11 شهریور 1391 3:16 AM
سوگ در کودکان و نگرش هاي رايج پيرامون آن
کودکان درجات مختلفي از سوگ را در زندگي روزمره خود تجربه مي کنند، تنها مرگ يک والد يا اقوام نزديک نيست که کودک را با پديده سوگ مواجه مي کند بلکه وقايع بيشمار ديگري هست که گرچه از نظر ما کوچک و بي اهميت است ولي براي بچه ها مصادف با يک ازدست دادن قابل توجه و مهم است . از آنجا که کودکان در کلامي کردن هيجانات دروني خود ممکن است توانمندي کافي را نداشته باشند، همين امر درک يک کودک سوگوار و کمک به او را از سوي بزرگسالان با مشکل مواجه مي کند.
بخشي از پديده هايي که بچه ها را با واکنش سوگ مواجه مي کند شامل موارد زير است:
* مرگ :
مرگ والدين ، اقوام ، دوستان و آشنايان در نتيجه مرگ طبيعي ، تصادف ، بيماري ، قتل ، خودکشي ، که مي تواند فشارهاي رواني حاشيه اي نيز علاوه بر مرگ عزيز از دست رفته همراه آن باشد. لازم است در اهميت اين موضوع بدانيم که 4% کودکان ونوجوانان قبل از 18 سالگي مرگ يکي از والدين را تجربه کرده اند واگر ساير اعضاي خانواده و دوستان رانيز به آن اضافه کنيم ، اين رقم افزايش خواهد داشت .
* مرگ حيوانات خانگي :
فقط مرگ انسانها نيست که کودک را متاثر مي کند، مرگ حيوان مورد علاقه کودک نيز مي تواند در او واکنش سوگ ايجاد کند ، حتي مرگ يک ماهي قرمز شب عيد که کودک فقط دو سه بار در تنگ او ، خرده نان ريخته است.
* طلاق :
بسياري از کودکان قبل از پايان مدرسه تجربه طلاق والدينشان را داشته اند و تقريبا نيمي از بچه هاي طلاق ارتباطشان را بايکي از والدين از دست مي دهند .
* نقل مکان و مهاجرت :
به طور متوسط قبل از پايان دبيرستان 4 نقل مکان و جابجايي در خانواده صورت مي گيرد. جالب است بدانيم که با هر تعويض منزل ، جدايي از دوستان ، همسايه ها ، مدرسه و اتاقي که کودک به آن انس و عادت داشته و ... نيز رخ داده است و همه اينها در شرايطي است که بدانيم کودکان تنها کساني هستند که در تصميم گيري هاي روزمره زندگي نظر و مشارکت آنها خواسته نمي شود و کمترين اطلاعات به آنها داده مي شود.
* در معرض تهاجم بودن :
يک کودک تا قبل از 14 سالگي شاهد 18000 مرگ در تلوزيون بوده ، مرگ هايي که اکثرا به شکل قتل هاي تهاجمي رخ داده است . (البته اين عدد در مورد تلويزيون ما احتمالا کمي فرق مي کند !) . ⅓ بچه هاي 17- 10 ساله يا قتل کسي را ديده اند، يا کسي را ميشناسند که کشته شده است .
* نبود يک يا دو والد :
به دلايلي غير از طلاق مثلا به دليل بيماري ، زنداني شدن ، اعتياد و ...
* آزار جنسي :
تا سن 18 سالگي ⅓ دختران و 7/1 پسران به نحوي اذيت و آزار جنسي را تجربه مي کرده اند.
* گم کردن و از دست دادن وسايل شخصي و اسباب بازي:
گاه يک اسباب بازي کوچک و بي اهميت از ديد بزرگسالان، شي محبوبي است که کودک شبها آن را در آغوش مي گرفته و بدون آن نمي تواند بخوابد.
* حوادث و وقايع محيطي و روزانه :
مثل تعويض منزل و مدرسه ، جدا شدن اعضاي خانواده از يکديگر به دليل ازدواج ، قبول شدن در دانشگاه و يا هر علت ديگر آتش سوزي ، سيل ، زلزله ، جنگ که اين وقايع براي کودک با از دست دادن هاي مکرر و مهمي همراه است.
* نقص قسمتي از بدن يا از دست دادن قسمتي از خود:
مثل ؛ کنده شدن دندان ، نقص عضوي مثل چشم ، دست ، پا و يا هر عضوي از اعضاي بدن حتي يک زخم کوچک خونريزي دهنده نياز به اطمينان بخشي و آرام سازي کودک دارد.
* ازدست دادن اعتماد بنفس
متعاقب انواع آزارهاي جسمي ، جنسي ، هيجاني و محروميت ها
* از دست دادن يا نداشتن توانايي و مهارتي خاص :
مثل اختلال يادگيري ، کم توجهي ، بيماري و ناتواني فيزيکي ، چاقي ، پذيرفته نشدن در يک تيم ورزشي ، تجديد يا مردود شدن در مدرسه.
سوگ چيست و علايم آن کدام است ؟
سوگ حالت اندوه و ناراحتي شديد دروني در واکنش به از دست دادن شخص ، يا عقيده و فکر خاصي است . سوگ پاسخ هيجاني ما نسبت به ازدست دادن چيزي است .
هر کودکي به روش خاص خود و به شيوه اي واحد با پديده سوگ روبرو مي شود. ما نبايد از کودکان انتظار داشته باشيم به يک گونه و يا مثل ما سوگواري کنند . بايد بپذيريم که آنها خاص و منفرد هستند و هر کدام نيز به روشي ويژه به سوگ مي نشينند . در سوگ حوزه هاي مختلف جسمي ، رفتاري ، فکري ، احساسي و ... ممکن است درگير شود،مانند کم خوابي ، کابوس شبانه ، کم اشتهايي ، شب ادراري ، بي قراري ، چسبندگي به افراد بازمانده ، بغل کردن ، نوازش کردن و عمل کردن آنها ، تنها نخوابيدن ، گوشه گيري ، گريه کردن ، پرخاشگري ، سکوت ممتد و طولاني ، افت تحصيلي ، کاهش توجه و تمرکز ، فراموشکاري ، اشکال در تصميم گيري ، افکار خودتخريبي ، احساس خشم ، اندوه ، گناه ، درماندگي، ناتواني ، نوميدي، تنهايي ، ترس و اضطراب ، سرگيجه ، احساس خستگي و کسالت ، تنگي نفس ، آه کشيدن زياد ، خشکي دهان ، طپش قلب ، احساس کرختي و سنگيني در بدن ، ضعف عضلاني ، احساس گرفتگي و خفگي در گلو ، درد معده .
احساسات، افکار و رفتارهاي شايع در کودکان در حال سوگ :
روياهاي شخص مرده، تقليد رفتارهاي او، الگو قرار دادن و ايده آل کردن رفتار و شخصيت وي ، بازگو کردن وقايع مرگ و مراسم و خاطرات او ، احساس اينکه شخص مرده به طريقي با اوست ، طرد کردن دوستان قديمي و جستجوي دوستان جديدي که شرايط مشابهي را تجربه کرده اند، تلفن زدن مکرر در ساعات مدرسه به منزل براي چک کردن سلامتي ساير افراد خانواده ، مشکل توجه و تمرکز روي تکاليف درسي و امور منزل ، گريه کردن ناگهاني وسط کلاس درس ، جستجوي اطلاعات پزشکي در مورد شخص مرده، احساس نگراني راجع به وضعيت سلامتي خويش و گاهي بي تفاوتي نسبت به آن و نيز نيازبه مراقبت و توجه از روي اطرافيان در کودک سوگوار ديده مي شود.
بعضي نگرشهاي و انتظارات غلط
در مورد پديده سوگ در کودکان:
1- بهتر است بچه ها در مراسم سوگواري شرکت نکنند.
نظر عده اي از والدين و بزرگترها اين است که بچه ها در مراسم تشييع جنازه ، خاکسپاري و يا سوگواري شرکت نکنند . درحالي که مراسم و آداب و رسوم سوگواري شرايطي را براي کودک فراهم مي کند تا ببيند که افراد چگونه يکديگر را آرام مي کنند و دلداري مي دهند،چگونه براي عزيز از دست رفته داغداري مي کنند ، چگونه خاطرات اورا حفظ مي کنند و او را در ياد خويش نگه مي دارند و به زندگي او افتخار مي کنند ، چگونه با جنازه عزيز از دست رفتشان خداحافظي مي کنند و به آن احترام ميگذارند.
ما اين طور فکر مي کنيم که شرکت در مراسم سوگواري براي بچه ها سخت است و واقعا هم سخت است ، اما اگر اجازه دهيم که قدرت اين انتخاب را داشته باشند تا در مراسمي که از نظر هيجاني بار کمتري را به آنها وارد مي کند شرکت کنند، آنها آمادگي پيدا خواهندکرد تا در آينده مرگ اشخاص عزيز و نزديک را راحت تر تحمل کنند و مرگ را به عنوان بخشي جدا نشدني و اجتناب ناپذير از زندگي بپذيرند . بهتر است بچه ها را در انتخاب خويش آزاد بگذاريم ، اجبار براي شرکت يا عدم شرکت در مراسم ، بار هيجاني بالاتر را براي کودک به همراه مي آورد. بچه ها در پديده سوگ ، راه خاص خودشان را براي حل مسئله پيدا خواهند کرد . حضور در مراسم خاکسپاري ، نگه داشتن يادگاري هاي مشخصي از شخص مرده ، مشارکت در قسمتي از مراسم ، … راه هاي بسيار عيني و مشخصي هستند که بچه ها مي توانند از طريق آنها در فرآيند خداحافظي شرکت کنند.
2- بهتر است جلوي کودک داغديده راجع به مرگ صحبت نکنيم :
واقعيت اين است که کودک داغديده نيازدارد و مي خواهد که راجع به چيز يا کسي که ازدست رفته است صحبت کند ، هرزمان که کودک راجع به عزيز از دست رفته اش صحبت مي کند يک لايه از درد وي برداشته مي شود. بهتر است به کودک اجازه دهيم هرزمان که مي خواهد راجع به احساس و افکارش صحبت کند، اطرافيان به وي نشان دهند که تمايل به شنيدن صحبت هاي وي دارند، احساس او را درک مي کنند و سعي نمي کنند او را از بحث مورد نظر منحرف کنند يا به موضوع ديگري بپردازند.
3- بايد از صحبت هايي که در بچه ها ايجاد گريه مي کند اجتناب کنيم :
سوگ ، از دست دادن ، پير شدن، بيمار شدن ، همه اينها جزئي از زندگي هستند ، بهتر است اجازه دهيم بچه ها با اين مقوله ها نيز آشنا شوند ، حرف بزنند ، احساساتشان را بگوسند و افکارشان را بيرون بريزند تا بتوانيم بهترين کمک را در تطابق و سازگاري آنها با فشارهاي روزمره زندگي ارائه دهيم .
4- بچه هاي خردسال آنقدر کوچک هستند که سوگ را نمي فهمند:
اگر بچه ها آنقدر بزرگ هستند که عشق و محبت را مي فهمند ، پس آنقدر هم بزرگ هستند که سوگ و از دست دادن را بفهمند. به علت توانايي محدود کودکان در کلامي کردن احساسات و افکارشان ممکن است اينگونه بنديشيم که آنها دچار سوگ نمي شوند ولي کودکان علايم سوگ را در رفتارشان نشان مي دهند. مانند: گوشه گيري ، گريه کردن ، نق زدن ، عصبانيت و خشم ، به آغوش کسي نرفتن ، بهانه جويي کردن ، مشکل خواب و بد غذا شدن و کم شير خوردن . هر کودکي به طريق خاص و واحدي سوگواري مي کند و ما نبايد انتظار داشته باشيم که کودکان مانند ما سوگواري کنند .
5- اگر خدا مي خواست ، او را از ما نمي گرفت :
ممکن اين فکر براي کودک پيش بيايد ، " من که بيشتر از خدا به مادرم نياز داشتم ، اين خودخواهي است چرا خدا مادرم را از من گرفت " و اين موضوع منجر به احساس خشم کودک نسبت به خدا مي شود، احساس خشمي که چون با مسائل ديني و اعتقادي او آميخته شده است با ترس همراه مي شود و جرات بروز نمي يابد و کودک بايد به تنهايي بار آن را به دوش بکشد . بايد در زمان سوگ روي عشق ، محبت و حمايت خدا براي کودک تاکيد کنيم : که خدا در اين درد و اندوه با توست ، خدا کمکت مي کند که بتواني اين اندوه را تحمل کني ، خدا در اين زمان دشوارتو را راهنمايي و کمک خواهد کرد تا اينکه بگوييم خدا عزيز تو را از تو گرفته است .
6- تو هنوز بچه اي ، بزرگ که بشوي همه چيز فراموشت مي شود:
شايد فکر کنيم که چنين توصيه ها و پيش بيني هايي کودک را آرامتر مي کند ولي واقعيت اين است که در آن لحظه براي کودک هيچ چيز دردناک تر از آن نيست که فکر کند يک روز تصوير عزيز از دست رفته از خاطر او محو خواهد شد و همه چيز را فراموش خواهد کرد . تمام تلاش کودک آن است که خاطره ، ياد و تصوير عزيز از دست رفته را حفظ کند و هيچگاه او را فراموش نکند، فکر فراموشي در او احساس گناه و بي وفايي به وجود مي آورد.
7- او به يک مسافرت طولاني رفت :
وقتي در مقابل پرسش کودک چنين پاسخي را مي دهيم ، امکان شکل گيري اين سوالات در ذهن کودک هست : " چرا خداحافظي نکرد؟ کجا رفته است؟ کي بر مي گردد؟ چرا مرا با خود نبرد؟ آيا ممکن است مادرم هم به مسافرت برود ؟" بنابراين ممکن است مسافرت رفتن هر کس ديگر در کودک ايجاد اضطراب کند.
8- خدا او را از ما گرفت چون او خيلي خوب بود:
و اين تفکرات در ذهن کودک شکل مي گيرد : " آيا ممکن است براي همه آدم هاي خوب چنين پيش آمدي رخ دهد؟ چرا خدا مرا با خودش نبرد؟ من که خوب هستم ويا اگر بد بشوم ممکن است خدا مرا با خودش نبرد؟ ".
9- او تو را از آسمان ها نگاه ميکند (بنابراين بهتر است که بچه خوبي باشي) :
در اين صورت گاهي که تلاش کودک براي خوب بودن با ناموفقيت روبرو ميشود ، دچار اضطراب و آشفتگي مي شود. کودک مي ترسد از اينکه مبادا مرتکب اشتباهي شود و راجع به هر رفتار بدش احساس گناه دارد . همچنين ممکن است کودک احساس بدبيني پيدا کند از اينکه فکر کند هميشه يک نفر شاهد و ناظر اوست.
10- او به خواب رفت و ديگر بيدار نمي شود:
اين طرز توضيح مرگ ممکن است دو حالت را در کودک ايجاد کند ، يک ترس از خواب و خوابيدن چه در مورد خودش و چه در مورد اطرافيان و ديگر اينکه فکر کند مرگ نيز مثل خواب يک پديده قابل برگشت است.
11- تقصير من است که مادرم را از دست دادم :
ممکن است اين تفکر در ذهن کودک شکل بگيرد که "من مادرم را از دست دادم ، کجا ؟ چگونه اين کار را کردم ؟ آيا بايد بيشتر مراقب مادرم بودم ؟ " . حتي ممکن است کودک از عدم حضور موقتي والدينش بترسد و تلاش کند تا آنها را از دست ندهد.
12- بزرگ ترها مي توانند توضيحات کافي راجع به روح و مرگ به بچه ها بدهند:"
بايد بپذيريم که پاسخ همه سوالات را نمي دانيم ، بهتر است در مقابل سوالات کودک اطلاعات صحيحي را که مي دانيم به وي بگوييم که نمي دانيم و سعي نکنيم با مفاهيم انتزاعي کودک را گيج و پريشان کنيم . مفهوم مرگ به شکل فرآيندي که حتي ممکن است تا بلوغ و بزرگسالي طول بکشد ، در کودک شکل مي گيرد و ما نمي توانيم با يک جمله مرگ را به تمامي براي وي تعريف کنيم .
13- سوگ بزرگ ترها روي کودک سوگوار تاثير نمي گذارد :
والدين ، معلمان و دوستان بزرگتر مدل مهمي جهت الگوبرداري کودک هستند . اينکه بزرگسالان چگونه سوگواري مي کنند ، چگونه اين واقعيت را مي پذيرند چگونه براي شخص مرده احترام قائلند ، مدلي براي کودک است . اگر ما مرگ را انکار نمي کنيم و اجازه سوگواري به خود مي دهيم به کودک نيز کمک مي کنيم تا چگونه سوگواري کند.
14- يک کودک فعال، يک کودک در حال سوگ نيست:
متاسفانه چيزي که باعث مي شود افسردگي و اندوه کودکان کمتر تشخيص داده مي شود آن است که ما انتظار داريم رفتار آنها در افسردگي و سوگ شبيه بالغين باشد. کودک ممکن است افسرده باشند ولي گاهي فعال به نظر برسند، با بچه هاي ديگر بازي کنند ، خواسته هايي داشته باشند و زمان هايي نيز در خود فرو رفته ، حساس و زود رنج باشند ، نبايد انتظار داشته باشيم کودکان مانند ما سوگواري کنند ، بعضي از آنان گريه مي کنند و مي گويند که غمگين هستند ، بعضي ديگر ممکن است طوري به نظر برسند که گويي هيچ چيز را احساس نمي کنند و بعضي ها حالاتي از خشم و نفرت را نشان مي دهند . همه اين واکنش ها لازم است پذيرفته شوند.
15- او چون خيلي گريه مي کند دچار حمله عصبي و مشکل عصبي مي شود:
گاه در مقابل کساني که در فرآيند سوگ گريه و زاري مي کنند ، اين هشدار داده مي شود که دچار مشکل خواهي شد ، اگر با اين وضع پيش بروي ديوانه خواهي شد و ... انتقال اين پيام علاوه بر آنکه به کودک اجازه بروز احساسات و هيجاناتش را نمي دهد اين اضطراب را نيز مي افزايد که ممکن است در اثر گريه دچار عواقب وخيمي شود. در حالي که اشک هاي ما سرچشمه هاي طبيعي هيجانات دروني ما هستند که فوران مي يابند . اکثر افراد پس از يک گريه احساس بهتري دارند و آرام تر به نظر مي رسند.
16- لازم است فعال تر باشي :
گرچه تشويق کودک براي حفظ رابطه اجتماعي و عملکرد تحصيلي و ... خوب و مفيد است و کودک سوگوار نبايد کاملا منزوي و گوشه گير شود ولي با وجود اين مناسب نيست که کودک را براي فعاليت زياد و برگشت به حالت قبل از سوگواري تحت فشارقرار دهيم و او را مجبور به فعاليت زياد ، مسافرت و ارتباطات گروهي کنيم . اين حالت ممکن است اين تفکر را در کودک ايجاد کند که تنهاست و هيچ کس شرايط او را درک نمي کند . درحالي که مهمترين چيزي که کودک در شرايط فوق نياز دارد اين است که اطرافيان او شدت درد و اندوه وي را مي فهمند.
** دارالولایه **