0

مطالب مهدويت در اين تايپک

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ
شنبه 11 شهریور 1391  12:01 AM



حذف تجمل گرایی

لطف‌الله صافی‌گلپایگانی

در جامعه جهانی اسلام تجمل گرائی و افراط در مصرف و خوش گذرانی و تکلف در پذیرائیها و میهمانیها و مراسم دیگر و لباس و پوشاک و مرکب و مسکن و... مطرود است. اموری که در زمان ما عامل مهم دشواری زندگی و کمبود عوائد از هزینه و مخارج است که حتی در مراسمی که برای اموات برگزار می شود نیز رقابت در پذیرائیهای کمر شکن رایج شده است، بطوری که مصیبت صاحب عزا دو چندان می شود - در حالی که هزارها جوان دختر و پسر بی همسر، بواسطه فقر از زندگی زناشوئی و تشکیل خانواده محروم هستند و مفاسد اجتماعی گوناگون آن، سعادت همه جامعه و امنیت را تهدید می نماید، ملاحظه می شود که برخی مرفهان در مجلل ترین هتلها مبالغی که با آن می شود خانواده هائی را از فقر نجات داد صرف می نمایند، روشن است وقتی در جامعه این گونه امور افتخار و احترام آفرین باشد فسادهای بسیار گریبانگیر آن جامعه می شود.
تحریم اسراف و تبذیر و تشویق به اقتصاد و میانه روی و هدایت مردم به استفاده های صحیح از مال و سرمایه که موجب استحکام بنیان اجتماع و بی نیازی از بیگانگان می شود و تعالیم بسیار دیگر همه در کنترل این گرایش مردم به تجمل پرستی و حفظ اعتدال موثر است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روایت است: نحن معاشر الانبیاء و الاولیاء براء من التکلف. (1) ما گروه پیغمبران و اولیاء از تکلف بیزاریم. در سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ساده زیستن و دوری از تجملات حکایتهای آموزنده بسیار است که با توجه به آنها نمی توان کسانی را که تجملات خانه و اطاق و نیز محل کارشان بسا به میلیونها بالغ می شود و در انواع تنعمات خارج از اندازه و غیر لازم و بلکه لغو با وسایل تفریحی و سرگرمی گرانبها غرق و غافل زندگی می کنند، براستی تربیت شده مکتب آن حضرت شمرد. پیشوا و پیامبری که وقتی پس از بازگشت از سفر وارد خانه یگانه فرزند عزیزش - که از بس او را دوست می داشت هر وقت از سفری می آمد اول به دیدار او می شتافت و در هنگام عزیمت به سفر آخرین کسی را که با او وداع می کرد او بود - شد و به دیدار او رفت، پرده هائی که بر در خانه دختر عزیزش آویخته بود مشاهده کرد، از خانه بیرون آمد، وقتی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) آن پرده ها را نزد آن حضرت می فرستند که به اهل صفه و یا فقراء بدهد، خوشحال و مسرور می شود و می فرماید: فداها ابوها. معلوم است چقدر به زندگی دور از تکلفات و ساده اهمیت می داده است. او همان بزرگواری است که وقتی با آن همه عظمت و شوکت و قدرت مکه را فتح می کند در حالی که آن لشگر مجهز را - که از جهت تجهیزات و نفرات تا آن زمان شبه جزیره بخود ندیده بود - زیر فرمان داشت و همه اشراف مکه افتخار می کردند که از او مانند بزرگترین ابر قدرتها با تشریفات و غذاهای رنگارنگ و سفره های گسترده پذیرائی نمایند، در چنین موقعیتی آن بنده خالص و خاص و متواضع خدا در آن روز بزرگ و تاریخی به خانه ام هانی دختر مکرمه ابوطالب و خواهر امیرالمومنین علی علیه السلام می رود - که بر حسب بعض اخبار همان خانه ای است که معراج و عروجش به عالم بالا از آنجا واقع شد - وقتی وارد بر او شد و تقاضائی را که او در مورد پناهندگان به خانه اش داشت، پذیرفت. فرمود: هل عندک من طعام ناکله؟. آیا طعامی داری که از آن بخوریم؟ عرض کرد: لیس عندی الا کسره یابسه و انی لاستحیی ان اقدمها الیک. غیر از نان پاره های خشک ندارم و من حیا می کنم که با آنها از شما پذیرائی کنم. فرمود: هلمی بهن. همان نان پاره ها را بیاور. و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن نان پاره ها را در مقداری آب تلیک کرد، ام هانی قدری نمک هم حاضر کرد سپس فرمود: هل من ادام؟. آیا نان خورش است؟
ام هانی عرض کرد: غیر از مقداری سرکه چیزی حاضر نیست، فرمود: بیاور آن را سپس آن را بر روی آن نانها ریخت و از آن میل فرمود، پس از آن حمد خدای عز و جل را بجا آورد و فرمود: نعم الادام الخل یا ام هانی لا یقفر بیت فیه خل. خوب نان خورشی است سرکه، خانه ای که در آن سرکه باشد خالی از نان خورش نیست. (2) امیرالمومنین علی علیه السلام نیز همین سیره و روش را داشت، در وقتی که خلافت ظاهری هم در اختیار او قرار گرفت معاش و لباس و برخورداریهای او از دنیا همان بود که همه شنیده و خوانده اید. روزی احنف بن قیس بر معاویه وارد بود، هنگامی که سفره انداختند در آن همه رنگ غذا دیده می شد که احنف از آنها تعجب کرد، از آن جمله یک رنگ غذائی بود که احنف آن را نشناخت، از معاویه پرسید، در جواب گفت: این روده های مرغابی است که از مغز آن را پر کرده، و با روغن پسته سرخ شده و شکر بر آن پاشیده اند، احنف به گریه افتاد، معاویه از سبب گریه او پرسید، گفت: بیاد علی علیه السلام افتادم که روزی در خدمت او مشرف بودم وقتی هنگام افطار شد از من خواست که در خدمتش باشم، انبانی سر به مهر نزد او آوردند، پرسیدم در این انبان چیست؟ فرمود: آردی است از سبوس جو، از سر به مهر بودن آن پرسیدم: فرمود، می ترسم حسن یا حسین آن را به روغن مخلوط نمایند (3) علی علیه السلام خودش لباس خود را وصله می زد وقتی ابن عباس آن حضرت را در حال اصلاح کفش خود دید، به ابن عباس فرمود:
ما قیمه هذا النعل؟. این کفش چقدر قیمت دارد؟ عرض کرد: لا قیمه لها. بهائی ندارد. (4) فرمود: و الله لهی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا و ادفع باطلا. (5) بخدا سوگند این کفش بی قیمت از امارت و فرمانروائی بر شما نزد من بهتر است مگر آن که حقی را بپا دارم یا باطلی را دفع کنم. یعنی این منصب و مقام وقتی ارزشی دارد که صاحب آن با آن اقامه حق و دفع باطل نماید، در جامعه موعود حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) نیز برنامه همین است و سیره آن حضرت همین سیره است، در احادیث آمده است: ما لباس القائم علیه السلام الا الغلیظ و ما طعامه الا الجشب. (6) .

تذکر و رفع اشتباه

مفهوم این ویژگیهای جامعه اسلامی و سیره های حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام این نیست که نباید از نعمتهای الهی و جمال حیات دنیا که جلوه های آن بسیار است و بی شمار و بر جمال خداوند جمال آفرین دلالت دارند بهره گرفت یا بکار و فعالیت و سعی و عمل و تولید و زراعت و صناعت و علومی که جامعه به آن نیازمند است نپرداخت و غرائز و استعدادات را حبس وضایع و معطل نمود و گوشه گیری و کم کاری پیشه کرد این افکار افکاری است که اسلام با آن به ضدیت برخواسته و با تعالیم آن سازش ندارد: در قرآن مجید می فرماید: (قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق). (7) بگو ای پیامبر چه کسی زینت های خداوند را که برای بندگانش آفرید و روزیهای پاک را حرام کرده است. و نیز می فرماید: (یا ایها الرسل کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا). (8) ای رسولان ما از غذاهای پاکیزه و حلال تناول کنید و عمل صالح انجام دهید. همچنین کار و زحمت و انواع مشاغل حلال برای توسعه بر عائله و بی نیازی از دیگران و هدفهای عالیتر مثل رسیدن جامعه مسلمان به خود کفائی و رفع وابستگی اقتصادی به کفار نه تنها ممنوع نیست، بلکه از عبادات و طاعات بزرگ است، خدای تعالی در قرآن مجید می فرماید: (و لله العزه و لرسوله و للمومنین). (9) عزت مخصوص خداوند و پیامبرش و مومنین است. بدیهی است یکی از موجبات مهم عزت و حفظ شرافت، استقلال اقتصادی و خود کفائی در همه شعب زندگی است، چنانکه از عوامل مهم ذلت، فقر و احتیاج به بیگانه است و باید هر مسلمانی برای مبارزه با این ذلت و حفظ آن عزت هر چه در امکان دارد تلاش نماید. حرص و فخر به مال و تجمل گرائی و حب دنیا که سر هر گناه است، غیر از کار و عمل به تعطیل نکشاندن قوا و استعداد است، و بعبارت دیگر، دنیا را برای دنیا، برای تکاثر و استکبار و استعلاء به هر شکل و صورت خواستن، مذموم و ضد ارزشهای والای انسانی است، اما دنیا خواهی برای مقاصد صحیح و هدفهای مشروع و خود کفائی شخصی و عمومی ممدوح و پسندیده است. برداشتهای نادرستی که از زهد و قناعت و توکل و دعا و زیارت و عزاداری سیدالشهداء علیه السلام و انتظار ظهور و فرج و ثواب سیاری از دعاها و اعمال نیک و آثار توبه و سایر این گونه اصطلاحات و اعمال مذهبی، بعضی به اصطلاح روشنفکر به مذهبیها نسبت می دهند هیچ وقت در بین نبوده و سبب ایستائی جامعه و رکون و رکود و غرور نگشته و عرف اجتماع مذهبی همه را در جای خود شناخته است و اگر هم افرادی دیده شوند که این اصطلاحات را به مفهوم واقعی آنها نشناخته باشند معدودند و روی برداشت آنها نمی توان داوری کرد، اینها همه در
نظام تربیتی اسلام جایگاه ویژه و مفهوم خاص خود را دارند. هدف اسلام ساختن انسان الهی است نه انسان مال و نه انسان مقام و نه انسان ماشین و تکنولوژی و سایر مظاهر مادی، هدف انسانی است که همه اینها را بطور صحیح و مشروع بخدمت کمال انسانی خود بگیرد که همه مظاهر زندگیش حتی جنگش وجهه الهی داشته باشد. لتکون کلمه الله هی العلیا و کلمه الذین کفروا السفلی، اما تجمل گرائی همان است که هر کس می تواند نظایر آن را در خانه های شمال بعضی شهرها و تزئینات ظاهر و داخل آنها ببیند. حاصل سخن این است که راهها مشخص است و عرف مسلمان معنی لفظ زهد و قناعت و حرص و تکاثر و تجمل و اسراف و تبذیر و موارد دیگر را تشخیص می دهد و از مظاهر زندگی و خانه و ماشین و لباس و میهمانی و عزا و عروسی اشخاص، آن را که حاصل تربیت اسلامی و محبوب خدا است یا به آن شباهت بیشتر دارد و آن را که به تربیت غیر اسلامی و قارون ما بی و طاغوت گرائی شبیه است می شناسد، و کار و عمل و تلاش و تولید و صنعت و اختراع و کسبهای مشروع را با تکاثرهای قارونی و تشریفات طاغوتی اشتباه نمی کند. البته باید پیرامون تمام این مفاهیم و جنود عقل و جهل و تعلیمات قولی و عملی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام و مواضع آنها در مقامات و مواجهه با جریانها وجوهای مختلف همیشه تعلیم و تعلم ادامه داشته باشد و مکتب آموختن از آن بزرگواران باز و مفتوح باشد و ما در اینجا از اطاله بحث بیش از این معذوریم.

پی نوشتها :

(1) بحار الانوار، ج 70، ط بیروت، ص 394.
(2) معجم صغیر طبرانی، ج 2، ص 97.
(3) نثر الدرر بنقل از اصل الشیعه و اصولها از آیت الله العظمی کاشف الغطاء.
(4) من عرض می کنیم یا امیرالمومنین علی علیه السلام قربان خاک راه قنبرت و همه شیعیانت، آن کفش بی قیمت بود باین معنی که برای آن با جواهرات و اثمان جهان تعیین قیمت ممکن نبود ای کاش در برابر بذل جان برای من تشرف بوسیدن آن میسر می شد.
(5) نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 102، خطبه 33.
(6) غیبه النعمانی، ط مکتبه الصدوق، ص 233، باب 13، حدیث 20 و منتخب الاثر ص 307، فصل 2، باب 42، حدیث 3 ، 2 ، 1.
(7) سوره اعراف آیه 32.
(8) سوره مومنون آیه 51.
(9) سوره منافقون آیه 8.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها