پاسخ به:زندگی نامه دانشمندان و نوابغ
جمعه 31 شهریور 1391 10:31 PM

در برخي منابع نام کامل او با ذکر القاب چنين آمده: حجةالحق شرفالملک شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري. وي صاحب تأليفات بسياري است و مهمترين کتابهاي او عبارتند...
ابوعلي حسين بن عبدالله بن سينا، مشهور به ابوعلي سينا و ابن سينا يا پور سينا زاده? 358-416 خورشيدي در روستايي در نزديکي بخارا، 370-428 قمري، درگذشته? 980-1037 ميلادي در همدان، پزشک اهل ايرانزمين، مشهورترين و تاثير گذارترينِ فيلسوفان و دانشمندان اسلامي بود.از القاب وي به شيخ الرئيس شرف الملك حجت الحق شيخ ابوعلي و... ميتوان اشاره کرد.وي 450 کتاب در زمينههاي گوناگون نوشتهاست که تعداد زيادي از آنها در مورد پزشکي و فلسفهاست. جرج سارتن او را مشهورترين دانشمند سرزمينهاي اسلامي ميداند که يکي از معروفترينها در همه? زمانها و مکانها و نژادها است. کتابهاي معروف او کتاب قانون و شفا است.ابوعلي سينا يک پارسيزبان بود که بيشتر عمر خود را در مناطق شرقي و مرکزي ايران آن زمان گذراند.
در برخي منابع نام کامل او با ذکر القاب چنين آمده: حجةالحق شرفالملک شيخ الرئيس ابو علي حسين بن عبدالله بن حسن ابن علي بن سينا البخاري.وي صاحب تأليفات بسياري است و مهمترين کتابهاي او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکي.
«بوعلي سينا را بايد جانشين بزرگ فارابي و شايد بزرگترين نماينده حکمت در تمدن اسلامي بر شمرد. اهميت وي در تاريخ فلسفه اسلامي بسيار است زيرا تا عهد او هيچيک از حکماي مسلمين نتوانسته بودند تمامي اجزاي فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهاي از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکي روشن مورد بحث و تحقيق قرار دهند و او نخستين و بزرگترين کسي است که از عهده اين کار برآمد.»(اموزش و دانش در ايران، ص125)
«وي شاگردان دانشمند و کارآمدي به مانند ابوعبيد جوزجاني، ابوالحسن بهمنيار، ابو منصور طاهر اصفهاني و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي را که هر يک از ناموران روزگار گشتند تربيت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ايران، ص493)
بخشي از زندگينامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبيد جوزجاني بدين شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور ساماني به بخارا درآمد.بخارا در آن عهد از شهرهاي بزرگ بود.پدرم کار ديواني پيشه کرد و در روستاي خرميثن به کار گماشته شد. به نزديکي آن روستا، روستاي افشنه بود.در آنجا پدر من،مادرم را به همسري برگزيد و وي را به عقد خويش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال 370 از مادر زاده شدم. نام مرا حسين گذاشتند چندي بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بياموزم. دهمين سال عمر خود را به پايان ميبردم که در قرآن و ادب تبحر پيدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههاي من شگفتي مينمودند.
در آن هنگام مردي به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهاي روزگار خود چيزهايي ميدانست پدرم او را به خانه آورد تا شايد بتوانم از وي دانش بيشتري بياموزم وقتي که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاري به نام اسماعيل زاهد فقه ميآموختم و بهترين شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شيوه دانشمندان آن زمان بود تخصصي داشتم.
ناتلي به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزي بسيار توانا ديد به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاري ديگر وادار سازد و به من نيز تاکيد کرد جز دانش آموزي شغل ديگر برنگزينم. من انديشه خود را بدانچه ناتلي ميگفت ميگماشتم و در ذهنم به بررسي آن ميپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فراميگرفتم تا اينکه منطق را نزد او به پايان رسانيدم و در اين فن بر استاد خود برتري يافتم.
چون ناتلي از بخارا رفت من به تحقيق و مطالعه در علم الهي و طبيعي پرداختم اندکي بعد رغبتي در فراگرفتن علم طب در من پديدار گشت. آنچه را پزشکان قديم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نميرفت در کوتاهترين زمان در اين رشته موفقيتهاي بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روي آوردند و در نزد من به تحصيل اشتغال ورزيدند. من بيماران را درمان ميکردم و در همان حال از علوم ديگر نيز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بيشتر پرداختم و يک سال و نيم در اين کار وقت صرف کردم. در اين مدت کمتر شبي سپري شد که به بيداري نگذرانده باشم و کمتر روزي گذشت که جز به مطالعه به کار ديگري دست زده باشم.
بعد از آن به الهيات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبيعه ارسطو اشتغال ورزيدم ولي چيزي از آن نميفهميدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمييافتم از اين رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقيقت آن پي نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خويشتن نااميد ميشدم و ميگفتم مرا در اين دانش راهي نيست... يک روز عصر از بازار کتابفروشان ميگذشتم کتابفروش دوره گردي کتابي را در دست داشت و به دنبال خريدار ميگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خريدم، اغراض مابعدالطبيعه نوشته ابو نصر فارابي، هنگامي که به در خانه رسيدم بيدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقيقت مابعدالطبيعه که همه آن را از بر داشتم پي بردم و دشواريهاي آن بر من آسان گشت. از توفيق بزرگي که نصيبم شده بود بسيار شادمان شدم. فرداي آن روز براي سپاس خداوند که در حل اين مشکل مرا ياري فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در اين موقع سال 387 بود و تازه 17 سالگي را پشت سر نهاده بودم.
وقتي من وارد سال 18 زندگي خود ميشدم نوح پسر منصور سخت بيمار شد، اطباء از درمان وي درماندند و چون من در پزشکي آوازه و نام يافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالين خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه يافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهاي بسياري در آنجا ديدم که اغلب مردم حتي نام آنها را نميدانستند و من هم تا آن روز نديده بودم. از مطالعه آنها بسيار سود جستم.
چندي پس از اين ايام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندي در آن ديار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانرواي آنجا قربت پيدا کردم و به تاليف چند کتاب در آن شهر توفيق يافتم پيش از آن در بخارا نيز کتابهايي نوشته بودم. در اين هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگان بيرون آمدم مدتي همچون آوارهاي در شهرها ميگشتم تا به گرگان رسيدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتي در آن شهر ماندم و کتابهايي تصنيف کردم. ابو عبيد جوزجاني در گرگان به نزدم آمد.
ابوعبيد جوزجاني گويد: اين بود آنچه استادم از سرگذشت خود برايم حکايت کرد. چون من به خدمت او پيوستم تا پايان حيات با او بودم. بسيار چيزها از او فرا گرفتم و بسياري از کتابهاي او را تحرير کردم استادم پس از مدتي به ري رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروايان ديلمي درآمد و وي را به بيماري سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوين و از قزوين به همدان رفت و مدتي دراز در اين شهر ماند و در همين شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله ديلمي فرمانرواي همدان رسيد. در همين اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تاليف کتاب عظيم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشين وي گرديد استاد وزارت او را نپذيرفت و چندي بعد به او اتهام بستند که با فرمانرواي اصفهان مکاتبه دارد و به همين دليل به زندان گرفتار آمد 4 ماه در زندان بسر برد و در زندان 3 کتاب به رشته تحرير درآورد. پس از رهايي از زندان مدتي در همدان بود تا با جامه درويشان پنهاني از همدان بيرون رفت و به سوي اصفهان رهسپار گرديد. من و برادرش و دو تن ديگر با وي همراه بوديم. پس از آنکه سختيهاي بسيار کشيديم به اصفهان در آمديم. علاءالدوله فرمانرواي اصفهان استادم را به گرمي پذيرفت و مقدم او را بسيار گرامي داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشين خود ساخت. استاد در اين شهر کتاب شفاء را تکميل کرد و به سال 428 در سفري که به همراهي علاءالدوله به همدان ميرفت، بيمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.
اخلاق و صفات
ابن سينا از حيث نيرو جسماني مردي نيرومند بود و به همين خاطر از کار کردن احساس خستگي نميکرد. او با داشتن اين نيروي فراوان جسمي ميتوانست از پس کار وزارت فرمانروايان برآيد و هميشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر اين به کار دانش و نوشتن نيز بپردازد. ميگويند که او شبها تا ديرگاه به نوشتن کتاب و رساله ميپرداخت و در اين کار افراط ميکرد. ابن سينا از لحاظ نيروي ذهني و تفکر نيز بسيار نيرومند بود. اينکه او در هجده سالگي توانست تمامي دانشهاي زمان خود را فراگيرد خود نشانگر نيروي ذهني اوست.
نکته? منفي در اخلاق ابن سينا گفتار زشت و تند او نسبت به دانشمندان همدوره? خود و حتي به گذشتگاني مانند افلاطون و زکرياي رازي بود.
ابن سيناي فيلسوف
ابن سينا بسيار تابع فلسفه ارسطو بود و از اين نظر به استادش فارابي شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظير اسکندر افروديسي و ثاميسطيوس است. اما ابن سينا هرچه به اواخر عمر نزديک ميشد، بيشتر از ارسطو فاصله ميگرفت و به افلاطون و فلوطين و عرفان نزديک ميشد. داستانهاي تمثيلي او و نيز کتاب پرحجم منطق المشرقين که اواخر عمر تحرير کرده بود، شاهد اين مدعاست. امروزه از اين کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتي در همين مقدمه نيز ابن سينا به انکار آثار دوران ارسطويي خويش مانند شفا و نجات ميپردازد.
آثار ابن سينا
به دليل آنکه در آن عصر، عربي زبان رايج آثار علمي بود، ابن سينا و ساير دانشمندان ايراني که در آن روزگار ميزيستند کتابهاي خود را به زبان عربي نوشتند. بعدها بعضي از اين آثار به زبانهاي ديگر از جمله فارسي ترجمه شد.
افزون بر اين، ابنسينا در ادبيات فارسي نيز دستي قوي داشتهاست. بيش از 20 اثر فارسي به او منسوب است که از ميان آنها انتساب دانشنامه علائي و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسي ابنسينا، مانند ساير نثرهاي علمي زمان وي، با رعايت ايجاز و اختصار کامل نوشته شدهاست
آثار فراواني از ابنسينا به جا مانده و يا به او نسبت داده شده که فهرست جامعي از آنها در فهرست نسخههاي مصنفات ابن سينا آورده شدهاست. اين فهرست شامل شامل 131 نوشته اصيل از ابن سينا و 111 اثر منسوب به او است.
فلسفه
شفا
نجات
الاشارات والتنبيهات
حي بن يقظان
رياضيات
زاويه
اقليدس
الارتماطيقي
علم هيئت
المجسطي
جامع البدايع
طبيعي
ابطال احکام النجوم
الاجرام العلوية واسباب البرق والرعد
فضا
النبات والحيوان
پزشکي
قانون
الادوية القلبيه
دفع المضار الکليه عن الابدان الانسانيه
قولنج
سياسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نيست.به مقاله? دوم کتاب فيلسوف شهيد شيعه ابوعلي سيناي خراساني رجوع شود)
تشريح الاعضا
الفصد
الاغذيه والادويه
کتاب قانون يک دايره المعارف پزشگي است که در ان تمام مباني اصلي طب سنتي مورد بحث قرار کرفتهاست مانند :مباني تشريح/اناتومي/ مباني علامت شناسي/سميولوجي/داروشناسي وداروسازي و نسخه نويسي/فارماکولوجي/وغيره.کتاب قانون در سال 1360 توسط مرحوم شرفکندي هژار از زبان عربي به زبان فارسي امروزي ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگرديد وتاکنون چندين بار تجديد چاپ شدهاست. کتاب قانون در دانشگاههاي اروپايي وامريکايي تادو قرن پيش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهاي دنيا ترجمه شدهاست. وبعد از انجيل بيشترين چاپ را داشتهاست. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضاي حياتي بدن انسان ذکر کرده بود و لذا اين اعضارا مثلث افلاطون /تريگونوم پلاطو/ ميناميدند.ابن سينااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه توليد مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سينا/کوادرانگولا اويسينا / ناميدند.
موسيقي
پورسينا تئوريداني داراي ديدگاههاي موسيقايي است. او مرد دانش و نه کنش در موسيقي بود ولي آنچنان از همين دانش نظري سخن ميراند که گويي در کنش نيز چيره دست است. گمان ميشود پورسينا و فارابي بنيادگذاران نخستين پايههاي دانش هماهنگي(هارموني) در موسيقي بودهاند. آثار موسيقايي پور سينا روي هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخشهايي از آنها به موسيقي پرداخته شده:
شفا
جوامع علم موسيقي
المدخل الي صناعة الموسيقي(در دسترس نيست)
لواحق(در دسترس نيست)
دانشنامه علايي
نجات
اقسام العلوم
تاليفات موسيقي ابن سينا
ابن سينا سه کتاب موسيقي دو عدد به زبان عربي و يکي به زبان Dari دارد که از همه مبسوط تر و مهم تر بيست هزار کلمه از فصل دوازدهم از بخش رياضي کتاب الشفا و بعدي سه هزار کلمه در کتاب النجات است که خلاصهاي از همان کتاب شفا است و سومي به فارسي در کتاب دانش نامه که خلاصهاي از کتاب النجات است. از کتاب دانشنامه دو نسخه خطي در موزه بريتانيا است و از "شفا" هفده نسخه خطي به اين قرار موجود است: يکي در کتابخانه سپهسالار، دو نسخه در کتابخانه مجلس، يک نسخه در کتابخانه حاج سيد نصرالله تقوي، دو نسخه در کتابخانه مشکوه، يکي در کتابخانه استان رضوي، دو نسخه در کتابخانه بودليان اکسفورد، يک نسخه در مکتب هندي لندن، يک نسخه ديگر در جامعه ليد در هند، يک نسخه در کتابخانه جون رايلندز در منچستر، دو نسخه در کتابخانه مصري در قاهره، يک نسخه در کتابخانه جمعيه الملکيه السيويه در لندن و بالاخره يکي هم در کتابخانه اوبسالا در سوئد.
موسيقي شفاي ابن سينا: اين کتاب شامل شش بخش به قرار زير است:
بخش اول، 5 فصل به اين ترتيب: 1 - مقدمه درباره روش تحقيق و تعريف صدا، 2 - تعريف موسيقي و علل ايجاد صوت و زير و بمي وعلل آن، 3 - شناسايي ابعاد موسيقي، 4 - ابعاد ملايم مرتبه اول، 5 - ابعاد ملايم مرتبه دوم
بخش دوم، 2 فصل به اين ترتيب: 1 - جمع و تفريق اعداد، 2 - مضاعف و نصف کردن ابعاد
بخش سوم، 3 فصل به اين ترتيب: 1 - راجع به اجناس، 2 - شماره اجناس، 3 - اجناس قوي
بخش چهارم، 2 فصل به اين ترتيب: 1 - جمع يا دستگاه، 2 - ايجاد اهنگ از نتهاي موسيقي
بخش پنجم، 5 فصل به اين ترتيب: 1 - نتهاي موسيقي، 2 - علم اوزان، 3 - وزن خواني، 4 - اوزان چهار تايي و پنج تايي و شش تايي و اوزان معمولي، 5 - شعر و اوزان شعري
بخش ششم، 2 فصل به اين ترتيب: 1 - ترکيب يا تاليف آهنگ، 2 - اسبابهاي موسيقي
اشعار
ابن سينا در شعر نيز دستي داشته و اشعار زيادي به زبان عربي سرودهاست و حتي منظومههايي مثل قصيده ارجوزه در مسايل علمي ساختهاست. اشعاري نيز به زبان فارسي از او روايت کردهاند که برخي از آنها به نام ديگران نيز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معاني آنها بايد در انتساب اين اشعار به ابن سينا ترديد روا داشت.
روزکي چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاک باد پيمودم
ساعتي لطف و لحظهاي در قهر جان پاکــــيزه را بــــيالودم
با خرد را به طبع کردم هجو بي خرد را به طمع بـــستودم
آتـشي بر فروخــــــتم از دل وآب ديده ازو بــــــــپالودم
با هواهاي حرص و شــيطاني ساعــــتي شادمـــان نياسودم
آخر الامر چون بر آمد کار رفتـــم و تخم کشته بدرودم
کـس نداند که مــن کـــجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم
ميحاصل عمر جاوداني است بده سرمايه? لذت جواني است، بده
سوزنده چو آتش است ليکن غم را سازنده چو آب زندگاني است، بده
دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت يک موي ندانست ولي موي شکافت
اندر دل من هزارخورشيد بتافت آخربه کمال ذرهاي راه نيافت
مايـــيم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصيت تبرا کرده
آنجا که عنايت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده
هر هيأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون
چون باز همين وضع شود وضع فلک از پرده غيبش آورد حق بيرون
در پرده حق نيست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
در معرفتت چو نيک فکري کردم معلومم شد که هيچ معلوم نشد
از شيوه نگارش کتابهاي علمي و فلسفي ابنسينا و اشعار عربي او که مشهورترين آنها قصيده عينيه روحيه است به خوبي ميتوان توانايي و تسلط او در شاعري و سخنوري در ادبيات عرب را دريافت. اشعار فارسياي که به ابنسينا نسبت دادهاند، روي هم رفته 22 قطعه و رباعي در 65 بيت ميشود، ولي در صحت انتساب آنها به وي ترديد کردهاند.
شاگردان ابن سينا
ابن سينا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نيز تربيت کرد که هر کدام دانشمند بزرگي در زمان خود شدند. از ميان شاگردان او اين چندتن سرشناسترند:
بهمنيار بن مرزبان شاگرد بسيار معروف ابن سينا است که برخي از آثار او در دست است. وي از زردشتيات آذربايجان بود. يکي از کتابهاي ابن سينا به نام المباحث بيشتر شامل جواب سؤالات او است.
ابوعبيدالله عبدالواحد بن محمد جوزجاني از سال 403 هجري تا هنگام مرگ ابن سينا پيوسته در خدمت او بودهاست و پس از مرگ او به گردآوري و تأليف آثار او پرداخت. تبحر او در رياضيات بود.
ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومي يکي ديگر از شاگردان مشهور ابن سينا است که رسالةالعشق را ابن سينا به نام او نوشت.
ابومنصور طاهر اصفهاني نيز از شاگردان ابن سينا بود که مانند عبدالواحد جوزجاني در رياضيات تبحر داشت.
منبع : مشاهير شرق تصحيح:negahak.com
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود.
مدیر تالار های