پاسخ به:اعتقادات شیعه
دوشنبه 6 شهریور 1391 4:07 PM

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُۆَدُوا الْأَماناتِ الى أَهْلِها وَ اذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النْاسِ انْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ، إنّ اللَّهَ نِعِمّا یَعِظُكُم بِهِ، إنَّ اللَّهَ كانَ سَمیعاً بَصیراً. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولی الْأَمْرِ مِنْكُمْ، فَإنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیءٍ فَرُدُّوهُ الىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الآْخِرِ ذلِكَ خَیْرٌ وَ أحْسَنُ تَأْویلً(1)
خداوند امر فرموده كه امانتها را به اهلش (صاحبش) بدهید. و هرگاه بین مردم داورى كردید، به عدالت داورى كنید. خدا چه خوب به آن اندرزتان مىدهد و یادآورىتان مىكند. بىشك خدا شنواى بیناست. اى ایمانآوردگان، خدا را اطاعت كنید؛ و پیامبران را اطاعت كنید؛ و اولیاى امرتان (متصدیان رهبرى و حكومتتان) را. بنا بر این، اگر در مورد چیزى با یكدیگر كشمكش پیدا كردید، آن را به خدا و پیامبر عرضه بدارید، اگر به خداى یگانه و دوره آخرت ایمان دارید. آن روش بهتر است و خوش عاقبتتر.
خداوند امر فرموده كه امانات را به اهلش رد كنید. عدهاى بر این عقیدهاند كه منظور از امانتْ مطلق امانت خلقى (یعنى مال مردم) و خالقى (یعنى احكام شرعیه) مىباشد.
و مقصود از رد امانت الهى این است كه احكام اسلام را آن طور كه هست اجرا كنند(2) گروه دیگرى معتقدند كه مراد از امانت امامت است(3). در روایت هم آمده كه مقصود از این آیه، ما (یعنى ائمه علیهم السلام) هستیم(4)، كه خداوند تعالى به ولات امر (رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) امر كرده ولایت و امامت را به اهلش رد كنند؛ یعنى رسول اكرم (ص) ولایت را به امیر المۆمنین(ع)، و آن حضرت هم به ولىّ بعد از خود واگذار كند، و همین طور ادامه یابد.
در ذیل آیه مىفرماید: وَ اذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ انْ تَحْكُمُوا بِالْعَدلِ (وقتى كه حاكم شدید بر پایه عدل حكومت كنید.) خطاب به كسانى است كه زمام امور را در دست داشته حكومت مىكنند، نه قضات. قاضى قضاوت مىكند، نه حكومت به تمام معناى كلمه.
باید هر امرى از امور حكومت بر موازین عدالت، یعنى بر مبناى قانون اسلام و حكم شرع باشد. قاضى حكم به باطل نكند؛ یعنى بر مبناى قانون نارواى غیر اسلامى حكم صادر نكند؛ و نه آیین دادرسى او، و نه قانونى كه حكم خود را به آن مستند مىكند، هیچ یك غیر اسلامى (باطل) نباشد
قاضى فقط از جهتى حاكم است و حكم مىكند، چون فقط حكم قضایى صادر مىكند، نه حكم اجرایى. چنانكه قضات در طرز حكومتهاى قرون اخیر یكى از سه دسته حكومتكننده هستند، نه تمام حكومت كنندگان و دو دسته دیگر، هیأت وزیران (مجریان)، و مجلس (برنامهریزان و قانونگذاران) هستند. اساساً قضاوت یكى از رشتههاى حكومت و یكى از كارهاى حكومتى است. پس باید قایل شویم كه آیه شریفه و اذا حكمتم در مسائل حكومتْ ظهور دارد؛ و قاضى و همه حكومت كنندگان را شامل مىشود. وقتى بنا شد تمام امور دینى عبارت از امانت الهى باشد و باید این امانت به اهلش رد شود، یكى از آنها هم حكومت است. و به موجب آیه شریفه باید هر امرى از امور حكومت بر موازین عدالت، یعنى بر مبناى قانون اسلام و حكم شرع باشد. قاضى حكم به باطل نكند؛ یعنى بر مبناى قانون نارواى غیر اسلامى حكم صادر نكند؛ و نه آیین دادرسى او، و نه قانونى كه حكم خود را به آن مستند مىكند، هیچ یك غیر اسلامى (باطل) نباشد؛ برنامهریزان كه در مجلس برنامه مثلًا مالى كشور را طرح مىكنند، بر كشاورزان املاك عمومى خراج به مقدار عادلانه تعیین كنند؛ و طورى نباشد كه آنان را بیچاره كنند، و سنگینى مالیات باعث از بین رفتن آنان و خرابى املاك و كشاورزى شود؛ اگر مجریان خواستند احكام قضایى را اجرا كنند و مثلًا حدود را جارى نمایند، از مرز قانون باید تجاوز نكنند؛ یك شلاق بیشتر نزنند و اهانت ننمایند. حضرت امیر المۆمنین (ع) بعد از اینكه دست دو نفر دزد را قطع مىكند، چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان مىدهد و معالجه و پذیرایى مىكند كه از مداحان حضرت مىشوند(5).
در حكومت شخصى مانند حضرت امیر (ع)، در حكومت اسلامى، خوف براى كسانى است كه خائنند؛ ظالمند؛ متعدى و متجاوزند؛ ولى براى عموم مردم ترس و نگرانى مفهوم ندارد
یا وقتى مىشنود ارتش غارتگر معاویه خلخال از پاى یك زن اهل ذمه درآوردهاند، به قدرى ناراحت مىشود و عواطفش چنان جریحهدار مىگردد كه در نطقى مىفرماید: (6) اگر از تأثر این واقعه انسان بمیرد، قابل سرزنش نخواهد بود! با این همه عاطفه، روزى هم شمشیر مىكشد و افراد مفسد را با كمال قدرت از پا درمىآورد. معناى عدالت این است. حاكم عادل رسول اكرم (ص) است. او اگر فرمان داد كه فلان محل را بگیرید، فلان خانه را آتش بزنید، فلان طایفه را كه مضر به اسلام و مسلمین و ملتها هستند از بین ببرید، حكم به عدل فرموده است. اگر در چنین مواردى فرمان ندهد، خلاف عدالت مىباشد؛ زیرا ملاحظه حال اسلام و مسلمین و جامعه بشرى را نكرده است. كسى كه بر مسلمین و جامعه بشرى حكومت دارد، همیشه باید جهات عمومى و منافع عامه را در نظر بگیرد؛ و از جهات خصوصى و عواطف شخصى چشم بپوشد. لهذا اسلام بسیارى از افراد را در مقابل مصالح جامعه فانى كرده است؛ بسیارى از اشخاص را در مقابل مصالح بشر از بین برده است؛ ریشه بسیارى از طوایف را چون مفسدهانگیز و براى جامعه مضر بودهاند، قطع كرده است. حضرت رسول (ص) یهود بنى قریظه را چون جماعت ناراحتى بودند و در جامعه اسلامى مفسده ایجاد كرده و به اسلام و حكومت اسلامى ضرر مىرساندند، از میان برداشت(7). اصولًا این دو صفت از صفات مۆمن است كه در جاى عدالت با كمال قدرت و جرأت اجراى عدالت كند، و هیچ عاطفه نشان ندهد؛ و در مورد عطوفت هم كمال محبت و شفقت را بنماید. براى جامعه مأمن، یعنى پناهگاه باشد مسلمان و غیر مسلمان در سایه حكومت او در أمن و آسایش باشد؛ به راحتى زندگى كند و بیم نداشته باشد. اینكه مردم از این حكام مىترسند، براى این است كه حكومت آنها روى قواعد و قوانین نیست؛ قلدرى است. لیكن در حكومت شخصى مانند حضرت امیر (ع)، در حكومت اسلامى، خوف براى كسانى است كه خائنند؛ ظالمند؛ متعدى و متجاوزند؛ ولى براى عموم مردم ترس و نگرانى مفهوم ندارد.
پی نوشت :
1- (نساء / 58 - 59).
2 - مجمع البیان سوره نساء ذیل آیه 58.
3- مجمع البیان سوره نساء ذیل آیه 58 و تفسیر برهان و تفسیر دارالمثور ذیل همین آیه.
4 - اصول كافى، ج 2، ص 22 - 24، كتاب الحجه، باب أن الامام علیه السلام یعرف الامام الذى یكون من بعده... و نیز تفسیر مجمع البیان و تفسیر نورالثقیلن ذیل آیه یاد شده.
5 - فروع كافى، ج 7، ص 264. كتاب الحدود، باب النوادر، حدیث 22؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 528. كتاب الحدود، ابواب حدالسرقه، باب 30، حدیث 1: بحار الانوار، ج 40، ص 281. تاریخ امیرالمومنین (علیه السلام) باب 97، حدیث 44.
6 - و لقد بلغنى أن الرجل منهم كان یدخل على المرأه المسلمه و الاخرى المعاهده، فتیزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها ما تمتنع منه الا بالاسترجاع و الاسترحام؛ ثم انصرفوا وافرین ما نال رجلا منهم كلم ولا اریق لهم دم. فلو أن امرا مسلما مات من بعد هذا أسفا، ما كان به ملوما بل كان به عندى جدیرا. (به من خبر رسیده است كه یكى از مهاجمان بر زنى مسلمان و دیگرى بر زنى كه در پناه اسلام است وارده شده، و گردبند و دستبند و گوشواره و خلخال از گردن به دست و پاى زنان بیرون كرده است، و آن ستمدیدگان بزارى تقاضاى ترحم كردهاند، آن گاه غارتگران با دست پر كامیاب بازگشتهاند، نه زخمى بر جاى نهاده و نه خونى از آنها ریخته شده. اگر مسلمانى از اندوه چنین حادثهاى بمیرد، نه همان جاى ملامت است، كه نزد من شایسته كارى است كه كرده است). نهج البلاغه، خطبه 27.
7 - بنى قریظه یكى از قبایل یهودیان بودند كه در كنار مدینه سكونت داشتند و با پیغمبر اكرم (ص) پیمان دوستى منعقد كرده بودند، ولى در هنگام جنگ احزاب، (خندق) پیمان خود را شكستند و با قریش و غطفان بر علیه مسلمانان همپیمان شدند و مدینه را ناامن كردند، پس از پیروزى مسلمانان پیغمبر (ص) آنها را در محاصره آورد و یهودیان بنى قریظه پذیرفتند كه سعدبن معاذ را درباره آنها داورى كند. سعد حكم كرد كه مردان جنگى آنها را به قتل رسند و زنان و فرزندان ایشان اسیر، و اموال آنها بین مسلمانان تقسیم گردد. سیره النبویه، ابن هشام، ج 3، 4 - ص 233 - 246. تاریخ طبرى، ج 2، ص 245.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع :
امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 71-75
به رنگ سبز
سبز باشیم