پاسخ به:اعتقادات شیعه
دوشنبه 6 شهریور 1391 4:06 PM

توقیعى(1)است كه مورد استدلال واقع شده، و ما كیفیت استدلال را عرض مىكنیم: فى كتاب إكْمال الدین و إتْمام النِعْمَةِ (2) عَنْ محمد بن محمد بن عِصام، عن محمد بن یعقوب، عن إسحاقَ بن یعقوب، قال: سألت محمد بنَ عُثْمانَ العُمَری أن یوصل لی كتاباً قد سألتُ فیه عن مسائل اشكلَتْ علىَّ. فورد التوقیعُ بِخط مولانا صاحبِ الزمان (ع): امّا ما سَأَلْتَ عَنْهُ. أَرْشَدَكَ اللَّهُ و ثَبّتَكَ (الى ان قال) وَ أَمّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ، فَارْجِعُوا فیها الى رُواةِ حَدیثِنا. فَإِنَّهُم حُجّتی عَلَیْكُم، و أَنا حُجَةُ اللَّه. و أَمّا مْحَمَّدُ بنُ عُثمان العُمَری، فَرَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبیهِ، فَإِنَّهُ ثِقَتی وَ كِتابُهُ كِتابی. (3)
اسحاق بن یعقوب(4) نامهاى براى حضرت ولى عصر (عج) مىنویسد، و از مشكلاتى كه برایش رخ داده سۆال مىكند. و محمد بن عثمان عمرى، نماینده آن حضرت، نامه را مىرساند. جواب نامه به خط مبارك صادر مىشود كه ... در حوادث و پیشامدها به راویان حدیث ما رجوع كنید، زیرا آنان حجت من بر شمایند، و من حجت خدایم ...
منظور از حوادث واقعه كه در این روایت آمده مسائل و احكام شرعیه نیست. نویسنده نمىخواهد بپرسد درباره مسائل تازهاى كه براى ما رخ مىدهد چه كنیم. چون این موضوع جزء واضحات مذهب شیعه بوده است و روایات متواتره دارد كه در مسائل باید به فقها رجوع كنند (5). در زمان ائمه (ع) هم به فقها رجوع مىكردند و از آنان مىپرسیدند. كسى كه در زمان حضرت صاحب، سلام اللَّه علیه، باشد و با نواب اربعه (6) روابط داشته باشد و به حضرت نامه بنویسد و جواب دریافت كند، به این موضوع توجه دارد كه در فراگرفتن مسائل به چه اشخاص باید رجوع كرد.
حجة اللَّه كسى است كه خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است، و تمام كارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر كسى تخلف كرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوى) خواهد شد
منظور از حوادث واقعه پیشامدهاى اجتماعى و گرفتاریهایى بوده كه براى مردم و مسلمین روى مىداده است. و به طور كلى و سربسته سۆال كرده اكنون كه دست ما به شما نمىرسد، در پیشامدهاى اجتماعى باید چه كنیم، وظیفه چیست؟ یا حوادثى را ذكر كرده، و پرسیده در این حوادث به چه كسى رجوع كنیم؟ آنچه به نظر مىآید این است كه به طور كلى سۆال كرده، و حضرت طبق سۆال او جواب فرمودهاند كه در حوادث و مشكلات به روات احادیث ما، یعنى فقها، مراجعه كنید. آنها حجت من بر شما مىباشند، و من حجت خدا بر شمایم.

حجت خدا یعنى چه؟ شما از كلمه حجة اللَّه چه مىفهمید؟ یعنى خبر واحد حجت است (7)؟ و اگر زراره(8) روایتى را نقل كرد حجت مىباشد؟ حضرت امام زمان نظیر زراره است كه اگر خبرى از رسول اكرم (ص) نقل كرد، باید بپذیریم و عمل كنیم؟
اینكه مىگویند ولىّ امر حجت خداست، آیا در مسائل شرعیه حجت است كه براى ما مسأله بگوید؟ اگر رسول اكرم (ص) فرموده بود كه من مىروم، و امیر المۆمنین (ع) حجت من بر شماست. شما از این مىفهمیدید كه حضرت رفتند، كارها همه تعطیل شد فقط مسأله گویى مانده كه آن هم به حضرت امیر (ع) واگذار شده است؟ یا اینكه حجة اللَّه یعنى همان طور كه حضرت رسول اكرم (ص) حجت است و مرجع تمام مردم، خدا او را تعیین كرده تا در همه كارها به او رجوع كنند، فقها هم مسئول امور و مرجع عام تودههاى مردم هستند؟
حجة اللَّه كسى است كه خداوند او را براى انجام امورى قرار داده است، و تمام كارها، افعال و اقوال او حجت بر مسلمین است. اگر كسى تخلف كرد، بر او احتجاج (و اقامه برهان و دعوى) خواهد شد. اگر امر كرد كه كارى انجام دهید، حدود را این طور جارى كنید، غنایم، زكات و صدقات را به چنین مصارفى برسانید و شما تخلف كردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج مىكند. اگر با وجود حجت براى حل و فصل امور به دستگاه ظلم رجوع كردید، خداوند در روز قیامت بر شما احتجاج خواهد كرد كه من براى شما حجت قرار دادم، چرا به ظلمه و دستگاه قضایى ستمگران مراجعه كردید. خدا به وجود حضرت امیر المۆمنین (ع) بر متخلفین و آنها كه كجروى داشتند احتجاج مىكند، بر متصدیان خلافت، بر معاویه، و خلفاى بنى امیه و بنى عباس، و بر كسانى كه طبق خواستههاى آنان عمل مىكنند، احتجاج مىشود كه چرا زمام مسلمین را غاصبانه به دست گرفتید. شما كه لیاقت نداشتید چرا مقام خلافت و حكومت را غصب كردید.
امروز فقهاى اسلام حجت بر مردم هستند؛ همان طور كه حضرت رسول (ص) حجت خدا بود، و همه امور به او سپرده شده بود و هر كس تخلف مىكرد بر او احتجاج مىشد. فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند. همه امور و تمام كارهاى مسلمین به آنان واگذار شده است
خداوند حكام جور و هر حكومتى را كه بر خلاف موازین اسلامى رفتار كند بازخواست مىكند كه چرا ظلم كردید؟ چرا با اموال مسلمین هوسبازى كردید؟
اگر بگوید با اوضاع روز نمىتوانستم عدالت كنم، یا اینكه [نمىتوانستم ]قبه و بارگاه، كاخ و عمارت كذایى نداشته باشم، تاجگذارى كردم كه دولت اینجا را و ترقى خودمان را معرفى كنم، مىگویند این [اشاره به حضرت امیر (ع) ]هم حاكم بود؛ حاكم بر مسلمین و سرزمین پهناور اسلامى بود، تو شرف اسلام و مسلمین و بلاد اسلامى را بیشتر مىخواستى، یا این مرد؟ مملكت تو بیشتر بود یا او؟ قلمرو حكومت تو جزئى از قلمرو حكومتش بود؛ عراق و مصر و حجاز و ایران همه در قلمرو حكومتش بود؛ در عین حال دار العماره او مسجد بود، و دكة القضاء در گوشه مسجد قرار داشت؛ و سپاه در مسجد آماده مىشد، و از مسجد حركت مىكرد؛ مردم نمازگزار و معتقد به جنگ مىرفتند؛ و دیدید كه چگونه پیشرفت مىكردند و چه كارها انجام دادند(9).
امروز فقهاى اسلام حجت بر مردم هستند؛ همان طور كه حضرت رسول (ص) حجت خدا بود، و همه امور به او سپرده شده بود و هر كس تخلف مىكرد بر او احتجاج مىشد. فقها از طرف امام (ع) حجت بر مردم هستند. همه امور و تمام كارهاى مسلمین به آنان واگذار شده است. در امر حكومت، تمشیت امور مسلمین، اخذ و مصرف عواید عمومى، هر كس تخلف كند، خداوند بر او احتجاج خواهد كرد.
پی نوشت :
1 - توقیع در لغت نشان نهادن بر روى نامه است و نشان و دستخط پادشاه را بر فرمان یا نامه نیز توقیع گویند. نامههاى معصومان (علیه السلام) بخصوص آنهایى كه از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) شرف صدور یافته و یكى از نواب اربعه آن را ابلاغ كرده در كتابهاى تاریخ و حدیث به توقیعات مشهور است.
2 - اكمال الدین و اتمام النعمه كه به نام كمال الدین و تمام النعمه شهرت یافته، از آثار شیخ صدوق (- 381 هجرى قمرى) و درباره غیبت امام زمان و مسائل مربوط به آن نگارش در آمده است.
3 - كمال الدین، ج 2، ص 484، باب التوقیعات، حدیث 4.
4 - اسحاق بن یعقوب كلینى خود تصریح كرده است كه از طریق محمد بن عثمان عمرى پارهاى مسائل مشكل را بر امام عصر (عج) عرضه كرده و پاسخ گرفته است. در توقیع امام خطاب به او چنین عباراتى آمده: أما ما سألت عنه أرشدك الله و ثبتك من أمر المنكرین لى من أهل بیتنا و بنى عمنا السلام علیكم یا اسحاق بن یعقوب و على من اتبع الهدى این گونه خطایها را از طرف امام دلیل نبالت شأن و جلالت قدر او دانستهاند.
5 - صاحب وسائل الشیعه روایات مربوط به رجوع به فقها را در وسائل الشیعه، به خصوص در كتاب القضاء، ابواب صفات القاضى، باب 11) با الفاظ مختلف نقل كرده است.
6 - نواب اربعه عنوان چهارتن نایب ویژه امام زمان (عج) است كه در دوره غیبت صغرى (260 - 329) واسطه بین امام و شیعیان بودند. این چهار تن عبارتاند از: 1- ابو عمر عثمان بن سعید بن عمرو العمرى، از اصحاب و معتمدان امام هادى و امام عسگرى (علیه السلام) كه امام عسگرى (علیه السلام) وى را نایب امام غایب (عج) معرفى فرمود. 2- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید، از اصحاب و نایبان امام عسگرى (علیه السلام) كه امام یازدهم و پدرش عثمان بن سعید وى را از نایبان حضرت شمردند. وى در سال 304 یا 305 هجرى قمرى. وفات كرد و در بغداد در كنار مدفن پدر خود به خاك سپرده شد. 3- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى كه وى را محمد عثمان به عنوان جانشین خود و نایب امام معرفى كرد. 4- ابوالحسن على بن محمد السمرى كه وى را حسین بن روح وكیل امام (علیه السلام) شناساند.
سمرى در نیمه شعبان سال 328 یا 329 وفات یافت. وى آخرین نایب آن حضرت بود.
7 - خبر واحد آن است كه به حد تواتر نرسد، یعنى تعداد ناقلان آن به اندازهاى نباشد كه نوعا مفید قطع و یقین است. خبر واحد را در صورتى كه ناقلان آن مورد اعتماد باشند، معتبر گویند و در احكام شرعى مىتوان به آن استناد كرد. مقصود از حجت خبر واحد این است كه عمل به موجب آن واجب است. و اگر آن را اصلى نباشد، عامل به آن معذور خواهد بود.
8 - عبدریه بن أعین شیبانى كوفى ملقب به زراره (متوفى 150 هجرى) از اصحاب بزرگ امام باقر و امام صادق، علیهاالسلام، وى شیخ اهل حدیث و از فقهاى اصحاب به شمار است. تمام علماى رجال او را توثیق كردهاند و از اصحاب اجماع شمردهاند و روایاتى از امام صادق (علیه السلام) رسیده است كه حاكى است از آنكه آن حضرت وى را گرامى داشته است. كتابهاى الاستطاعه و الجبر بدو منسوب است.
9- تاریخ طبرى، ج 3، 4؛ الفتوح، ابن اعنم؛ تاریخ فتوحات اسلامى در اروپا، شكیب ارسلان.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع :
امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 67 – 71
به رنگ سبز
سبز باشیم