پاسخ به:شیعه و ایران
چهارشنبه 1 شهریور 1391 3:46 PM
دولت ایلخانیان مغول
پس از سقوط آلبویه، حاكمان سنی مذهب بر ایران حكومت میكردند و در این دوره تشیع به وسیله عالمان شیعی رواج داده میشد. به خاطر وجود دانشمندان شیعی و نقش آنان در اداره جامعه اسلامی، آخرین خلیفه عباسی نیز وزیری شیعی به نام ابنالعلقمی برگزید كه با خواجه نصیرالدین طوسی همكاری و مشاوره داشت. با حمله مغولان به رهبری هلاكوخان به بغداد در سال 656، خلافت عباسی و به دنبال آن حكومتهای محلی تابع خلافت بغداد سقوط كردند و ایلخانان مغول به تثبیت و گسترش حاكمیت خود در سرزمینهای اسلامی پرداختند.
با گذشت زمان، حاكمان ایلخانی با فرهنگ اسلام آشنا شدند و اسلام را پذیرفتند، هرچند گفته میشود هلاكوخان بر مذهب شرك خود از دنیا رفت. آنها كه اسلام را پذیرفتند سعی كردند موضع میانهای نسبت به دو گرایش شیعه و اهلسنت داشته باشند. غازان خان كه از سال 694 تا 709 حكومت مغولان را در اختیار داشت متمایل به مذهب تشیع بود و اجمالاً مورخان پذیرفتند كه دوستدار اهلبیت بود. برخی از نویسندگان نیز معتقدند مذهب تشیع را به نوعی در آن زمان رسمیت داده است.[12]
پس از مرگ غازان خان در سال 709 ه. ق ولیعهد وی كه برادرش نیز بود به ریاست حكومت دست یافت وی خود را «الجایتو» لقب داد كه در زبان مغولی به معنای «سلطان بزرگ» و در فارسی به مفهوم و معنای «خدابنده» میباشد از این رو به حاكم ایلخانی سلطان محمد خدابنده میگفتند.[13]
قبل از استقرار مغولان، مناظره و مباحثه میان فرقهها و مذاهب اسلامی آغاز شده بود. سلطان هم كه شاهد این مناظرات مخصوصاً بین شیعه و سنی بود نمیتوانست از این مباحث نتیجهای بگیرد تا اینكه خوابی در عظمت علی ـ علیه السلام ـ میبیند و بعد از بیدار شدن میگوید: دانستم كه حال چیست و یقین پیدا كردم كه مذهب شیعه بر دیگر مذاهب غالب است و در آن هیچ شك و شبههای نیست، دانسته و با تحقیق این مذهب را اختیار كردم تا ناجی و رستگار باشم و دیگر مذاهب را رد كردم تا هالك و زیان كار نباشم.[14]
علاقه سلطان محمد خدابنده به تشیع و همینطور به دست آوردن اطلاعات بیشتر از این آیین, موجب شد علمای شیعه را از عراق به ایران فراخواند و موجبات رشد این مذهب را فراهم آورد. پس از آن كه سلطان مغول مذهب شیعه را پذیرفت، خبر گرویدن وی در سراسر ممالك اسلامی انتشار یافت و تلاش شد مردم نیز به این آیین درآیند و در صورت سرپیچی تأدیب شوند.
در بعضی از شهرها سلطان با مقاومت مردم مواجه شد. به نظر میرسد، مقاومت در برابر گسترش تشیع در تمام شهرها بوده است به گونهای كه سلطان محمد خدابنده در پایان رساله خود، شیعه شدن را امری اختیاری میداند و نسبت به كسانی كه این مذهب را اختیار نكنند، اجبار روا نمیدارد. او مینویسد: هركه نیكبخت باشد قبول كند و هركه نخواهد بر وی حكمی و زوری نیست... .[1]
تشیع سلطان محمد خدابنده، نقطه عطفی در تاریخ تشیع ایران بود و موجب استحكام و رونق تشیع در این عصر و در نهایت زمینهساز رسمیت یافتن آن در زمان صفویان شد. به دستور خدابنده علاوه بر ضرب سكه به نام علی ـ علیه السلام ـ و اولادش و خواندن خطبه به نام رسول و خاندانش، نام ائمه در كتیبههای مساجد و بارگاههای عرفا و امامزادگان و... نوشته شد.