هاليوود و فرجام جهان
شنبه 14 مرداد 1391 7:37 PM
فرجام جهان از ديدگاه هاليوود اصولاً بر اساس دو اصل دنبال شده است: يکي آنکه بشر به دليل پرداختن به انرژي هستهاي و در نهايت بمب اتمي باعث نابودي حيات در کرة زمين خواهد شد، و ديگر آنکه يک برخورد نهايي بين نيروهاي شرّ و کافر (اعراب و مسلمانان) عليه مسيح موعود و کشور بزرگ اسرائيل به نابودي و تخريب اکثر شهرهاي جهان ميانجامد و اين همان جنگ «آرمگدون» است که حاوي بخشي از اعتقادات بنيادگرايان انجيلي امريکا است که يک پنجم آمريکا را تشکيل مي دهند. آنها ضمن در آميختن مسيحيت با صهيونيسم، منتظر آن واقعه ـ حضور مسيح(ع) ـ ، برپايي مملکت بزرگ اسرائيل و ساخت معبد «هيکل سليمان» بر خرابههاي مسجدالاقصي هستند. در اينجا نگاهي به تاريخ استفاده از انرژي هستهاي به عنوان يک سلاح کشتارجمعي خواهيم داشت
فيلمسازي در سينماي هاليوود يکي از مهمترين روشهاي ممکن است که توسط دنياي غرب براي به اصطلاح جا انداختن فرهنگ و ايدئولوژي غربي در زمينه پايان دنيا با وسعت و با کليه امکانات مورد استفاده قرار گرفته است. در اين نوع فيلمسازي با استفاده از «ژانر» يا گونه علمي ـ تخيلي همواره تصويري از آينده به شکلي داستاني و گيرا ترسيم گرديده و سعي شده تا با استفاده از عناصر تحليل و هيجان و شگفتي به بينندة اين گونه فيلمها بقبولاند که آينده جهان آن گونه خواهد بود که آنها تصوير مي کنند. اين مسئلة تصويري ريشه در ادبيات دارد و کتب علمي ـ افسانهاي نويسندگاني چون «ژولورن»، «ريبرادبري»، «هربرت جرج ولز» «آرتورسي کلارک» و تعدادي از نويسندگان رمانهاي علمي ـ تخيلي را در بر ميگيرد.
در تمام اين آثار تنها به اين نکته اشاره شده که غرب سفيدپوست با دسترسي به علم و فن آوري به پيشرفتهاي حيرتانگيز بر همه چيز مسلط شده و بر همه ارکان عالم هستي، چنگ بيندازد. در واقع در انديشه سلطهجوي غربي و به ويژه در آيندهنگري آنها به خوبي ميتوان نداي فرعونيت و «انا ربّکم الأعلي» را شنيد. از ديدگاه آنها معارضه و مبارزه با انسانها در آينده همواره مسئلهاي حل شده است.
غربيها جهان را همواره شامل دو قطب پيشرفته و عقبافتاده دانستهاند. معيار چنين پيشرفت و پسرفتي، ترقي علمي و صنعتي و انباشت ثروت و قدرتهاي سياسي و نظامي و اقتصادي است، در حالي که ديگر براي همگان اين حقيقت افشا گرديده که اختلاف شرق و غرب از ابتدا به ويژه در سالهاي جنگ سرد (1991ـ1946) يک بازي سياسي بود براي تحميق مردم تا آنان را با انتخاب يکي از دو برقدرت به عنوان قيّم و سرپرست و پشتيبان داشته باشند؛حال آنکه حقيقت ماجرا چيز ديگري بود. هر دو ابرقدرت يک ماهيت داشتند که آن هم استکبار و سلطهجويي بود. حتي بعداً افشا شد که شرق مارکسيست خود زاييده و آلت فعل غرب مالاندوز بوده است.
هاليوود همواره دربارة جنگ جهاني آينده، خطر بمباران هستهاي، انفجار جمعيت و فاجعة گرسنگي،آلودگي محيطزيست و بيماريهاي همهگير و مهلک و غيره تبليغات فراواني از طريق فيلم، نوار ويديويي و سيدي و ديويدي به سرتاسر جهان داشته است. هدف اصلي و پشت پردة سياستگزاران سينمايي آمريکا ترساندن مردم دنيا، تحميل راهحلهاي از پيش ساخته شده و محکم کردن بندهاي بردگي و اسارت آنها است، نه آنکه بخواهند توجه انسانها را به خطراتي که بشر در پيش رو دارد، جلب کنند. بايد توجه کرد که در واقع تصوير حقيقي جهان، تصوير يک جنگ و مبارزة اساسي بين دو نيرو است: يکي قدرتهاي استکباري با همة ترفندهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي و مجهز به يک شبکة تبليغاتي وسيع شامل وسائل ارتباطجمعي و دوم تودههاي عظيم و بيکاران چندميلياردي انسانها که در سرتاسر جهان، حتي در همان کشورهاي به اصطلاح متمدن و ابرقدرت و قلدر حضور دارند.فرجام جهان از ديدگاه هاليوود اصولاً بر اساس دو اصل دنبال شده است: يکي آنکه بشر به دليل پرداختن به انرژي هستهاي و در نهايت بمب اتمي باعث نابودي حيات در کرة زمين خواهد شد، و ديگر آنکه يک برخورد نهايي بين نيروهاي شرّ و کافر (اعراب و مسلمانان) عليه مسيح موعود و کشور بزرگ اسرائيل به نابودي و تخريب اکثر شهرهاي جهان ميانجامد و اين همان جنگ «آرمگدون» است که حاوي بخشي از اعتقادات بنيادگرايان انجيلي امريکا است که يک پنجم آمريکا را تشکيل مي دهند. آنها ضمن در آميختن مسيحيت با صهيونيسم، منتظر آن واقعه ـ حضور مسيح(ع) ـ ، برپايي مملکت بزرگ اسرائيل و ساخت معبد «هيکل سليمان» بر خرابههاي مسجدالاقصي هستند. در اينجا نگاهي به تاريخ استفاده از انرژي هستهاي به عنوان يک سلاح کشتارجمعي خواهيم داشت.
کشف بمب اتم و نقش دانشمندان يهوديدر سال 1939م. «لئوسيلارد» فيزيکدان يهودي اهل مجارستان، از جمله افرادي بود که خبر شکستن هسته اورانيوم را دنبال ميکرد. وي ميدانست که اگر مقداري اورانيوم شکسته شود، انرژي حاصل از آن بسيار زياد و انفجاري خواهد بود. به علاوه نيروي انفجاري مقدار خيلي کمي از اورانيوم با هزاران تن از مواد منفجره معمولي برابر است. او به دليل توسعهطلبي و محدوديتهايي که «هيتلر» براي يهوديان ايجاد کرده بود، اروپا را ترک گفته و به امريکا مهاجرت کرد و در آنجا با «آلبرت انيشتين» دانشمند يهودي که وي نيز از آلمان فرار کرده بود، ملاقات کرد. چندي بعد بزرگان قوم يهود در امريکا انيشتين را واداشنتد که نامهاي به «فرانکلين روزولت» ـ رئيسجمهور وقت امريکا ـ نوشته و وضعيت اين اختراع جديد و امکان دستيابي هيتلر به آن را شرح دهد. البته لازم به ذکر است که آلمان نازي در دوران جنگ جهاني دوم بمب اتمي نساخت، گرچه تعداد زيادي از فيزيکدانان آلماني که از کشورشان فرار کرده بودند، مسلماً برنامة تحقيقات هستهاي داشتند. اما در سال 1942 مخازن اساسي آنها در کشور نروژ منفجر شد و برنامه تحقيقاتي نظامي آنها دچار رکود گرديد. از آن تاريخ به بعد آلمان تحقيقات نظامي خود را در ساختن بمبهاي راکتدار خودکار متمرکز ساخت و بايد اضافه کرد که تا سال 1945 آلمان نازي راه درازي در ساختن سلاح هستهاي در پيش داشت.
به هر حال انيشتين نامهاي به روزولت نوشت و طرح ساخت و توليد بمب اتمي را به وي توصيه کرد. در اينجا نکتهاي تاريخي وجود دارد. در سال 1947 به آلبرت انيشتين معروف پيشنهاد شد که اولين رئيسجمهور اسرائيل باشد. او تقريباً اين پيشنهاد را پذيرفته بود ولي در نهايت منصرف گرديد.
تاريخ نامة مذکور به رئيسجمهور آمريکا، دوم ماه آگوست 1939 بود و يک ماه بعد، جنگ جهاني دوم در اروپا آغاز گرديد. در تاريخ هشتم دسامبر سال 1941 بالاخره روزولت دستور توليد بمب هستهاي را صادر کرد. درست روز بعد ، ارتش ژاپن به «پرلهاربور» حمله کرد و ايالات متحده خود را درگير جنگ جهاني دوم يافت. دانشمندان مقيم امريکا و انگلستان که بعضي از آنها نيز يهوديان فراري از کشور آلمان و کشور ايتاليا بودند، علناً اعلام کردند، از اينکه هيتلر به اسرار ساختن بمب اتم پي برده و آن را توليد کند وحشت دارند و حتي پيشبيني ميشد که در اين صورت هيتلر فاتح جنگ و آلمان قدرتمندترين دولت جهان خواهد شد. در سال 1941 نيز يک کميتة
علمي ـ سياسي به نام «ماد»، (MAAD) طي گزارشي محرمانه به دولت انگلستان خواستار توليد بمب اتمي شد و تأکيد کرد که بدون ترديد انجام اين امر نتايج قاطعي در جنگ خواهد داشت.
پروژه مانهاتان و آغاز عصر اتمدر سال 1942 يک پروژة نظامي تحقيقات اتمي در آمريکا تأسيس شد. اين پروژه بسيار سرّي بود و ميليونها دلار براي ساختمان ايستگاههاي تحقيقاتي آن خرج شد. طولي نکشيد که هزاران دانشمند، تکنسين و مهندس در آن استخدام شدند. «انريکو فرمي» دانشمند ايتاليايي که قبلاً در سالهاي دهه 1930 در مورد سرعت نوترونها و برخورد آنها با هسته اتم پژوهشهاي مفيدي انجام داده بود نيز به آمريکا پناهنده شد و رهبري گروه تحقيق در زمينه واکنشهاي زنجيرهاي حاصل از شکستن هسته اتم را بر عهده گرفت. پروژه مانهاتان تحت کنترل يک ژنرال ارتش آمريکا به نام «لسلي گرووز» بود و يک فيزيکدان آمريکايي به نام «جي.رابرت اوپنهايمر» سرپرستي تيم تحقيقاتي را که شامل برخي از درخشانترين فيزيکدانان جهان مانند «فرمي» بودند بر عهده داشت.
البته نخستين راکتور هستهاي در سال 1942 در شيکاگو زيرنظر فرمي ساخته شده بود. در اين راکتور تجزيه هسته يا توليد نيرو از اتم به طور مداوم صورت ميگرفت و واکنش زنجيرهاي کنترل شده هم به دست آمده بود. اين
تجارب موفقيتآميز نشان ميداد که ساختن بمب اتمي و همچنين استفاده از نيروي اتمي براي مقاصد صلحجويانه
امکانپذير است. اين رويداد را آغاز «عصر اتم» مينامند
پس از آن با استفاده از روشهاي گوناگون اورانيوم و پلوتونيوم کافي براي استفاده در چند بمب توليد شد.
مهندسان بمب را طرحريزي کردند و بررسي نمودند که چگونه ميتوان به وسيله بار «تي.ان.تي» آن را منفجرکردو اين تجربهها تا اواسط سال 1945 تکميل شد.