درس پنجاه و ششم : ابعاد سه گانه
هر مكتبى كه مى خواهد آئين نامه و اساسنامه ئى براى روابط زن و شوهر تدوين كند، بايد سه بعد مختلف را مجموعا و در عرض هم مورد نظر قرار دهد و آن سه بعد (( ذوق ، تحقيق و تعهد )) است .
(( ذوق )) : قريحه و طبع و استعدادى است كه آدمى به وسيله آن محاسن خفيه و لطف سخنهاى لطيف و اعمال ظريف را درك مى كند. زيباييهاى نهفته در نقاشى و شعر و موسيقى و حجارى ها و مانند آن را تميز مى دهد،صاحبان قوه ذوق ، از مشاهده ديدار معشوق و استماع كلام محبوب چنان به شور و شعف مى آيند كه گاهى حالت بيخودى و محو مطلق به آنها دست مى دهد و در آنحال چيزهايى را درك مى كنند كه از وصف آن عاجزند.
ذوق يكى از ابعاد وسيع و گسترده وجود انسان است . به وسيله نيروى ذوق دختر و پسر، همسر زيبا و تميز را بهتر از نازيبا و ناتميز مى پسندند و همسر شاعر و عارف و خوش سليقه و خوش رختخواب را بر همسرى كه چنين نباشد ترجيح مى دهند.
مكتب جامع و سعادت بخش اسلام ، در مقررات زناشويى خود، ذوق زن و شوهر را مورد عنايت قرار داده ، بلكه آنرا پروانيده و گسترش داده است ، به عنوان نمونه به درسهاى 9 و 13 و 15 و 27 و 40 مراجعه كنيد.
و اما (( تحقيق )) به معنى حقيقت چيزى را بدست آوردن است ، چه زشت باشد و چه زيبا، چه پسنديده باشد و چه ناپسند. محقق كسى است كه زشت را از زيبا تميز دهد و بلكه هر چيز را چنانكه هست بشناسد و تمام ابعاد و جوانب مختلفش را در نظر گيرد و بيان كند. در اين قسمت هم مكتب اسلام را ديديم كه در دروس (( عفت و عشوه ، استخوان كج ، باردارى ، جلوگيرى ، مشورت با زن ، حكمين و... )) چگونه محققانه سخن مى گويد.
و اما مقصود از تعهد مرحله بعد از حقيقت است ، يعنى پاى بند بودن و عمل كردن به آنچه انسان در مرحله تحقيق بدست آورده است . تعهد در مرحله رهبرى و ساختن متعهد، به معناى حقايق علمى را از مرحله عقل ، به سر منزل دل رسانيدن و سراسر وجود شنونده را از حقيقت پر كردن و او را مطيع و منقاد ساختن است ، يعنى همان كارى كه تنها انبياء الهى از عهده آن به خوبى برآمده اند و ديگران از انجام كمترين درجه آن هم عاجز بوده اند
فلاسفه بشرى تنها بشر را به تفكر و تعقل وادار كرده اند، ولى انبياء الهى آنها را به جنبش و حركت در آورده اند. اگر برخى از فلاسفه بشرى ، به تحريك بشر موفق گشته اند، تازه آن تحريك در راه اصطبل و آخور بوده يا يكدرجه بالاتر در راه گرفتن حقوق خود از ستمگران پرخور؛ ولى انبياء الهى بشر را به حركت در آورده اند در راه تعالى اخلاقى ، كمال معنوى ، سعادت ابدى در راه مهار كردن هواى نفس ، كوبيدن اميال سركش و منقاد ساختن شيطان و بالاخره در راه ساختن انسانى الهى و بشرى آسمانى كه جز راه حقيقت نپويد و غير رضاى خدا نجويد. به مرحله :
رسد آدمى بجائى كه بجز خدا نبيند ... بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت
حكما و فلاسفه بزرگ بشر، براى تفهيم مطالب خويش زحمتها كشيدند، قياسها و برهانها ساختند و علمى جداگانه به نام (( منطق )) بنا نهادند. اينان سخن انبيا را (( خطابه )) خواندند و از قياس و برهان خويش نازلترش دانستند، ولى در آخر قبول كردند كه مانند بو على سينا هم نتوانست صميمى ترين شاگرد خويش (بهمنيار) را به آوردن جام آبى در هواى سرد وادار كند، در صورتى كه انبياء الهى طى قرون متمادى ، ميلياردها بشر نادان و درس نخوانده و هم فلاسفه و دانشمندان درس خوانده را به راه مستقيم واداشته و از كارهاى زشت منع نموده اند.
يك مسلمان متعهد الفبا نخوانده رامى بينى كه اگر كسى واقعا تمام دنيا را به او بدهد و بگويد: (( اين جام شراب حرام را بنوش )) نمى نوشد، ولى دانشمند بزرگ و استاد اساتيد پزشكى را مى بينى كه در اين مقام مى گويد: (( كيفيت زندگى بر كميتش ترجيح دارد )) و مى نوشد.
انبيا الهى نقطه حساس دل انسان را پيدا كرده و درست انگشت خود را روى همان نقطه مى گذارند و اين كار را هم به بركت وحى آسمانى و ارتباط با عالم غيب الهى انجام مى دهند و خود باور دارند و صريحا اعتراف مى كنند كه : (( ان اءتبع الا ما يوحى الى )) ولى فلاسفه و انديشمندان بشر، در اين وادى كميتشان لنگ است ، بلكه اصلا كميتى ندارند كه لنگ باشد يا چابك و زرنگ .
انبياء الهى هزاران سال است كه ميلياردها بشر غارنشين و گوسفند چران و خركچى را به ازدواج و همسرى تشويق كرده و با تعليمات ساده و همه كس فهم ، ميان زن و شوهر، محبت و الفت ايجاد نموده و راههاى انحرافى غريزه را به همان صورت زشتش به آنها نمايانده و در نتيجه خانواده هايى كه پدر بزرگ و مادربزرگش بيش از صد فرزند و نواده و نبيره خود را با كمال صحت جسم و سلامت نفس ، به چشم خود ديده اند، تربيت كرده اند.
ولى از زمانى كه دانشمندان روانشناس و جامعه شناس پيدا شدند و قلم به دست گرفتند و زن و شوهر را نصيحت و راهنمايى دلسوزانه يا مغرضانه كردند، نظام خانواده ها متزلزل و گسيخته گشت : طلاقها زياد شد، ازدواجها در سنين بالا و پس از خاموشى شعله شور و نشاط، انجام گرفت . اختلافها بر سر حجاب و بى حجابى زن ، ادارى يا خانه دار بودن او، درس خواندن يا نخواندن دختران و مدل شرقى يا غربى را پذيرفتن پيش آمد و لقمه هاى نان به خون گلو آلوده گشت و ضعف اعصاب ، بيمارى عمومى خانواده ها شد.
در اين ميان تنها خانواده ئى نجات پيدا كرد و با عزت و شرف زندگى نمود كه در پى دستورات بسيط و ساده انبيا بود و همانها را بازگو كرد و به كار بست و تنها دانشمند و نويسنده ئى موفق گشت كه اولا در تعليمات انبيا غور و تفحص نمود و سپس با بهره گيرى از علوم اصول و فلسفه و روانشناسى و جامعه شناسى و منطقى كه خوانده بود، دقايق و لطايف آن تعليمات آسمانى را دريافت و به ديگران تحويل داد.
در ميان افراد بشر، ابعاد سه گانه مزبور، احيانا در طول يكديگر قرار گرفته و هر بعدى به دسته و صنفى خاص ، مناسبت يافته است : ذوق را گروه شعرا و عرفا هم پسنديده اند و تحقيق را فلاسفه و حكما و تعهد را درس نخواندگان و صافى دلان . گاهى هم مردمى پيدا شده اند كه همت عالى ترى نموده و از رهبران دينى خود پيروى بيشترى كرده و تا حدى از دو بعد ديگر هم سهمى گرفته اند و يا در همه ابعاد، برجسته و نمونه گشته اند.
دليل
ادله اين درس ، در بيان توضيح درس گفته شد، بلكه تمام آيات و احاديثى كه در اين كتاب بيان نموديم ، از ادله اين درس محسوب مى شود. در اينجا يكى ديگر از احاديث مربوط به ذوق را از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) ذكر مى كنيم :
235- تزوجوا سمراء عيناء عجزاء مربوعه فان كرهتها فعلى مهرها.
على (عليه السلام ) فرمود: زنى را به همسرى بگير كه گندم گون و چشم درشت و درشت كفل و ميان قد باشد. اگر او را نخواستى مهرش به گردن من . (267)