پاسخ به:بانك جوك و لطيفه
پنج شنبه 2 دی 1389 10:59 AM
اتوبوسي آرام از سرازيري خيابان پايان ميرفت و یکی به دنبال آن ميدويد. يه نفر بهش گفت: فكر نميكنم بتوني بهش برسي. طرف با نگراني گفت: دعا كن برسم، چون من راننده آن اتوبوسم!