پاسخ به:مطالبی در مورد حجاب
چهارشنبه 11 مرداد 1391 4:06 PM
فلسفه حجاب
سؤال:فلسفه سختگيرى اسلام در مسأله حجاب چيست؟
جواب: بدون شک، در عصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند، و افراد غرب زده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند، سخن از حجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اى است متعلق به زمان هاى گذشته!.
ولى مفاسد بى حساب، مشکلات و گرفتارى هاى روز افزونى که از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده که تدريجاً گوش شنوائى براى اين سخن پيدا شود.
البته در محيط هاى اسلامى و مذهبى، مخصوصاً در محيط ايران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسيارى از مسائل حل شده، و به بسيارى از اين سؤالات عملا پاسخ کافى و قانع کننده داده شده است، ولى باز اهميت موضوع ايجاب مى کند: اين مسأله به طور گسترده تر مورد بحث قرار گيرد.
مسأله اين است: آيا زنان (با نهايت معذرت) بايد براى بهره کشى از طريق سمع، بصر و لمس (جز آميزش جنسى) در اختيار همه مردان باشند؟ و يا بايد اين امور، مخصوص همسرانشان گردد؟.
بحث در اين است: آيا زنان در يک مسابقه بى پايان در نشان دادن اندام خود و تحريک شهوات و هوس هاى آلوده مردان درگير باشند؟ و يا بايد اين مسائل از محيط اجتماع بر چيده شود، و به محيط خانواده و زندگى زناشوئى اختصاص يابد؟!
اسلام، طرفدار برنامه دوم است و حجاب، جزئى از اين برنامه محسوب مى شود، در حالى که غربى ها و غرب زده هاى هوسباز، طرفدار برنامه اولند!.
اسلام، مى گويد: کاميابى هاى جنسى اعم از آميزش و لذت گيرى هاى سمعى، بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غير از آن گناه، و مايه آلودگى و ناپاکى جامعه مى باشد که جمله «ذلِکَ أَزْکى لَهُم»(1) اشاره به آن است.
فلسفه حجاب چيز مکتوم و پنهانى نيست زيرا:
1 ـ برهنگى زنان، که طبعاً پيامدهائى همچون آرايش، عشوه گرى و امثال آن همراه دارد، مردان ـ مخصوصاً جوانان را ـ در يک حال تحريک دائم قرار مى دهد تحريکى که سبب کوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجان هاى بيمار گونه عصبى و گاه سر چشمه امراض روانى مى گردد، مگر اعصاب انسان چقدر مى تواند بار هيجان را بر خود حمل کند؟.
مگر همه پزشکان روانى نمى گويند: هيجان مستمر عامل بيمارى است؟
مخصوصاً توجه به اين نکته که غريزه جنسى نيرومندترين و ريشه دارترين غريزه آدمى است، و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناکى شده، تا آنجا که گفته اند: «هيچ حادثه مهمى را پيدا نمى کنيد مگر اين که پاى زنى در آن در ميان است»!.
آيا دامن زدن مستمر از طريق برهنگى به اين غريزه و شعلهور ساختن آن بازى با آتش نيست؟
آيا اين کار عاقلانه اى است؟
اسلام، مى خواهد مردان و زنان مسلمان، روحى آرام، اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و اين يکى از فلسفه هاى حجاب است.
2 ـ آمارهاى قطعى و مستند، نشان مى دهد: با افزايش برهنگى در جهان، طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشوئى در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چرا که: «هر چه ديده بيند دل کند ياد» و هر چه «دل» در اينجا يعنى هوس هاى سرکش بخواهد، به هر قيمتى باشد به دنبال آن مى رود، و به اين ترتيب هر روز دل، به دلبرى مى بندد و با ديگرى وداع مى گويد.
در محيطى که حجاب است (و شرائط ديگر اسلامى رعايت مى شود) دو همسر تعلق به يکديگر دارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يکديگر است.
ولى در «بازار آزاد برهنگى» که عملاً زنان به صورت کالاى مشترکى (لااقل در مرحله غير آميزش جنسى) در آمده اند، ديگر قداست پيمان زناشوئى مفهومى نمى تواند داشته باشد، و خانواده ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى شوند و کودکان بى سرپرست مى مانند.
3 ـ گسترش دامنه فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناکترين پيامدهاى بى حجابى است، که فکر مى کنيم نيازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصاً در جوامع غربى کاملاً نمايان است، آن قدر عيان است که حاجتى به بيان ندارد.
نمى گوئيم، عامل اصلى فحشاء و فرزندان نامشروع منحصراً بى حجابى است، نمى گوئيم استعمار ننگين و مسائل سياسى مخرب در آن مؤثر نيست، بلکه
مى گوئيم: يکى از عوامل مؤثر آن مسأله برهنگى و بى حجابى محسوب مى شود.
و با توجه به اين که: «فحشاء» و از آن بدتر «فرزندان نامشروع» سر چشمه انواع جنايت ها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک اين مسأله روشن تر مى شود.
هنگامى که مى شنويم در «انگلستان»، در هر سال ـ طبق آمار ـ پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مى آيد.
و هنگامى که مى شنويم: جمعى از دانشمندان «انگليس» در اين رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده اند ـ نه به خاطر مسائل اخلاقى و مذهبى ـ بلکه، به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنيت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اى که در بسيارى از پرونده هاى جنائى پاى آنها در ميان است، به اهميت اين مسأله کاملاً پى مى بريم، و در مى يابيم مسأله گسترش فحشاء، حتى براى آنها که هيچ اهميتى براى مذهب و برنامه هاى اخلاقى قائل نيستند فاجعه آفرين است.
بنابراين، هر چيز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده تر سازد تهديدى براى امنيت جامعه ها محسوب مى شود، و پى آمدهاى آن هر گونه حساب کنيم به زيان آن جامعه است.
مطالعات دانشمندان تربيتى نيز نشان داده، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى خوانند، و مراکزى که مرد و زن در آن کار مى کنند، و بى بند و بارى در آنها حکم فرما است، کم کارى، عقب افتادگى، و عدم احساس مسئوليت، به خوبى مشاهده شده است.
4 ـ مسأله «ابتذال زن» و «سقوط شخصيت او» در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است که نيازى به ارقام و آمار ندارد.
هنگامى که جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعى است روز به روز تقاضاى آرايش بيشتر و خودنمائى افزون تر از او دارد.
و هنگامى که زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبليغ کالاها و دکور اطاق هاى انتظار، و عاملى براى جلب جهانگردان، سياحان و مانند اينها قرار بدهند، در چنين جامعه اى شخصيت زن تا سر حدّ يک عروسک، يا يک کالاى بى ارزش سقوط مى کند، و ارزش هاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى شود، و تنها افتخار او جوانى، زيبائى و خودنمائيش مى شود.
و به اين ترتيب، به وسيله اى تبديل خواهد شد براى اشباع هوس هاى سرکش يک مشت آلوده فريبکار و انسان نماهاى ديو صفت!.
در چنين جامعه اى چگونه يک زن مى تواند با ويژگى هاى اخلاقيش، علم و آگاهى و دانائيش جلوه کند، و حائز مقام والائى گردد؟!
به راستى، درد آور است که در کشورهاى غربى، و غرب زده، و در کشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بيشترين اسم، شهرت، آوازه، پول، در آمد و موقعيت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام «هنرمند و هنر پيشه»، معروف شده بودند، و هر جا قدم مى نهادند گردانندگان محيط هاى آلوده براى آنها سر و دست مى شکستند و قدمشان را خير مقدم مى دانستند!.
شکر خدا را، که آن بساط بر چيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يک عروسک فرنگى و کالاى بى ارزش در آمد، شخصيت خود را باز يافت، حجاب بر خود پوشيد، اما بى آن که منزوى شود و در تمام صحنه هاى مفيد و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلاميش ظاهر شد.(2)
1. نور، آيه 30.
2. تفسير نمونه، جلد 14، صفحه 478.
منبع : پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)
گر نگه دار من آن است که من می دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد