پاسخ به:ماومهجوریت قرآن
یک شنبه 8 مرداد 1391 8:50 AM
امام خمینی(ره) و بازگشت به قرآن2
هم آنچيزهايي كه وظايف شخصيه است و دخيل در ترقيات انسان و تكامل انسان است درسنت و در كتاب بيان شده است و هم آن چيزهايي كه مربوط به امور سياسي اجتماعياست، بيان فرموده است[1].
همچنين در نخستين ماههاي پس از پيروزي انقلاب، در جمع نمايندگان شيعيانلبنان در اين باره اظهار داشتند: در قرآن همه چيز هست، لكن مع الاسف ما از آناستفاده نكردهايم و مسلمين مهجورش كردند; يعني استفادهاي كه بايد از آن بكنندنكردند. بايد مردم را به قرآن توجه داد [2].
در موردي ديگر، تقريبا در همان ايام، فرمودند: از پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم منقول استكه اسلام در ابتدا مظلوم بود و بعد هم مظلوم خواهد بود.
در قرآن شريف هم پيغمبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلم به خداي تبارك و تعالي شكايت كرده استكه «ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا»(فرقان، 30).
مهجوريت و مظلوميت قرآن و اسلام در اين است كه معارف آن مورد توجهنباشد و به احكام آن عمل نشود; لذا بايد گفت در اين زمان نيز اسلام و قرآن مهجور ومظلومند[3].
از جمله احكام قرآن كه به عقيده حضرت امام، همانند خود قرآن مهجور ماندهاست و ايشان اصرار داشتند كه آن را به حقيقت اصلي و اولي خود برگردانند، احكامعبادي- سياسي حج ابراهيمي است. چون به اعتقاد امام، حج مظهر كامل احكام فرديو عبادي قرآن و نمونه اعلاي مقررات عبادي و سياسي آن است. دشمنان اسلام وقرآن پيوسته سعي داشتند كه اين حكم و فرمان الهي را از محتوا تهي سازند وپوستهاي به ظاهر اسلامي به جامعه مسلمان عرضه كنند. از اين رو، گويا كه امام تجليعيني و عملي همه معاني و مضامين قرآن را در چهره تابناك حج مجسم ميبينند و درمقايسه آن با قرآن ميفرمايند: حجبسان قرآن است كه همه از آن بهرهمند ميشوند;ولي انديشمندان و غواصان و درد آشنايان امت اسلامي، اگر دل به درياي معارف آنبزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياستهاي اجتماعي آن نترسند، ازصدف اين دريا، گوهرهاي هدايت و رشد و حكمت و آزادگي را بيشتر صيد خواهندنمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت. ولي چه بايد كرد، واين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حجبسان قرآن مهجور گرديده است و به هماناندازهاي كه آن كتاب زندگي و كمال و جمال در حجابهاي خود ساخته ما پنهان شدهاست و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كج فكريهاي ما دفن و پنهانگرديده است و زبان انس و هدايت و زندگي، و فلسفه زندگي ساز او به زبان وحشتو مرگ و قبر، تنزل كرده است; حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است[4].
همان گونه كه مشاهده ميشود، حضرت امام از يك سو، با غم و اندوه فراوان ازمهجوريت قرآن سخن ميگويد و از سوي ديگر مسلمانان را بيدار باش ميدهد كه ازخواب غفلت چند صد ساله برخيزند و قرآن را با تمام ابعادش هادي و راهنمايخويش قرار دهند و از جهتسوم بر اين نكته اصرار ميورزد كه مراد از توجه بهقرآن، توجه به تماميت اسلام و سنت پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است كه قرآن جامع و حاكي آناست.
نكته آخري كه در خور طرح است، اين است كه مهجوريت از ديدگاه امام دارايمراتب و درجات است و محروم ماندن از معارف عميق قرآن به واسطه حجابهايغليظ شيطاني از همه تاسف بارتر است.
ايشان در كتاب آداب الصلوة در اين باره ميفرمايند: مهجور گذاردن قرآنمراتب بسيار و منازل بي شمار دارد كه به عمده آن شايد ما متصف باشيم. آيا اگر ما اينصحيفه الهيه را مثلا جلدي پاكيزه و قيمتي نموديم و در وقت قرائتيا استخارهبوسيديم و به ديده نهاديم آن را مهجور نگذاشتيم؟ آيا اگر غالب عمر خود را صرفدر تجويد و جهات لغويه و بيانيه و بديعيه آن كرديم اين كتاب شريف را ازمهجوريتبيرون آورديم؟ آيا اگر قرائات مختلفه و امثال آن را فرا گرفتيم، از ننگهجران از قرآن خلاصي پيدا كرديم؟ آيا اگر وجوه اعجاز قرآن و فنون محسنات آن راتعلم كرديم از شكايت رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم مستخلص شديم؟ هيهات كه هيچ يك از اينامور مورد نظر قرآن و منزل عظيم الشان آن نيست. قرآن كتاب الهي است و در آنشؤون الهيت است. قرآن حبل متصل ما بين خالق و خلق است و به وسيله تعليمات آنبايد رابطه معنويه و ارتباط غيبي بين بندگان خدا و مربي آنها پيدا شود. از قرآن بايدعلوم الهيه و معارف لدنيه حاصل شود. رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم به حسب روايت كافيشريف فرمود: انما العلم ثلاثة: آية محكمة و فريضة عادلة و سنة قائمة. قرآن شريفحامل اين علوم است. اگر ما از قرآن اين علوم را فرا گرفتيم آن را مهجور نگذاشتيم.اگر دعوتهاي قرآن را پذيرفتيم و از قصههاي انبيا عليهم السلام كه مشحون ازمواعظ و معارف و حكم است، تعليمات گرفتيم، اگر ما از مواعظ خداي تعالي ومواعظ انبيا و حكما كه در قرآن مذكور است موعظت گرفتيم قرآن را مهجورنگذاشتيم و الا غور در صورت ظاهر قرآن نيز اخلاد الي الارض است و از وساوسشيطان است كه بايد به خداوند از آن پناه برد[5].
اكنون بي مناسبت نيست كه بخشهايي از سخنان يكي از برجستهترين شاگردانمكتب امام، يعني استاد شهيد مطهري را در اين زمينه نقل كنيم كه با تاسي از استادفرزانه خويش، با دلي پر درد، از مهجور ماندن قرآن سخن ميگويد و همگان را بهبازگشتبه قرآن فرا ميخواند.
ايشان در ضمن يك سخنراني كه در سال 41 شمسي تحت عنوان رهبري نسلجوان ايراد شد در اين باره ميفرمايند: ما امروز از اين نسل گله داريم كه چرا با قرآنآشنا نيست؟ البته جاي تاسف است. اما بايد از خودمان بپرسيم آيا با همين فقه وشرعيات و قرآن كه در مدارس است، توقع داريم نسل جوان با قرآن آشنايي كاملداشته باشد؟ عجبا! كه خود نسل قديم قرآن را متروك و مهجور كرده، آن وقت از نسلجديد گله دارد كه چرا با قرآن آشنا نيست. قرآن در ميان خود ما مهجور است. اگركسي علمش علم قرآن باشد و تفسير قرآن را كاملا بداند، در ميان ما چندان احتراميندارد. اما اگر كسي «كفايه»آخوند ملا كاظم خراساني را بداند، يك شخص محترم و باشخصيتي شمرده ميشود. عجيب است كه اگر كسي عمر خود را صرف قرآن بكند،به هزار سختي و مشكل دچار ميشود، از نان، زندگي، شخصيت، احترام و از همهچيز محروم ميشود; اما اگر عمر خود را صرف كتابهايي از قبيل كفايه بكند، صاحبهمه چيز ميشود. در نتيجه هزارها نفر پيدا ميشوند كه كفايه را چهار لا بلدند، يعنيخودش را ميدانند، رد كفايه را هم ميدانند، رد رد آن را هم ميدانند، رد رد رد آن راهم ميدانند; اما چندان كساني كه قرآن را به درستي بداند، پيدا نميشوند. از هر كسيدرباره آيهاي قرآن سؤال شود ميگويد: بايد به تفاسير مراجعه كرد. در رهبري نسلجوان، بيش از هر چيز دو كار بايد انجام شود: يكي بايد درد اين نسل را شناخت وآنگاه در فكر درمان و چاره شد. زيرا بدون شناختن آن هر گونه اقدامي بي مورداست. ديگر اين كه نسل كهن بايد اول خود را اصلاح كند. نسل كهن از بزرگترين گناهخود بايد توبه كند و آن مهجور قرار دادن قرآن است (1) [6].
ب. تلاشهاي تبليغي دشمنان
امير مؤمنان، علي بن ابي طالبعليه السلام كه قرآن ناطق و تجلي معارف و فضائل اين كتابجاودانه الهي است و از دوستان جاهل و نادان و دشمنان عالم و دانا رنجها ديده، ودردها در سينه داشته است، در زمينه ديدگاه اين دو طايفه درباره خود ميفرمايد: قصمظهري رجلان: عالم متهتك او جاهل متنسك[7].
اگر فضاي حاكم بر جامعه اسلامي آن روزگار، به گونهاي زهرآلود و مسموم بودهاست كه قرآن ناطق و مجسمه عيني حقايق قرآن را وادار ساخته تا به زبان قال چنينبفرمايد كه دو طايفه، يعني دوست نادان و دشمن دانا پشت مرا شكستند; بدونكمترين ترديدي بايد منتظر شنيدن همين بانگ و فرياد از قرآن صامت و كتابجاودانه الهي بوده كه به زبان حال بفرمايد: دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه در حق منجفا كردند و شؤون الهي مرا ناديده گرفتند و آن گونه كه شايسته بود مرا در جايگاهواقعي خود قرار ندادند. البته گله از دشمن دانا نيست. او اقتضاي طبيعتش عناد ودشمني است; بلكه شكايت از دوست نادان است كه آن همه سفارش پيامبر اكرمصلي الله عليه وآله وسلمرا در حق قرآن فراموش كرد و آن چنان كه سزاوار بود شان قرآن را حفظ نكرد.
شايد امام خميني نظر به اين حديثشريف داشته است; آنجا كه ميگويد: «هاناي حوزههاي علميه و دانشگاههاي اهل تحقيق بپاخيزيد و قرآن را از شر جاهلانمتنسك و عالمان متهتك كه از روي علم و عهد به قرآن و اسلام تاخته و ميتازند، نجات دهيد»[8].
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 57 كه اقشار مختلف مردم يانمايندگان آنان براي ديدار حضرت امام ميآمدند، علاوه بر مردم ايران، از ديگرممالك اسلامي نيز نمايندگاني براي ملاقات با امام ميآمدند، لحن كلام امام درمواجهه با مخاطبان مختلف به نحو محسوسي تفاوت داشت. معمولا وقتي امام بامهماناني از ديگر بلاد اسلامي مواجه بودند، سعي ميكردند مشكلات جهان اسلام وتوطئه دشمنان قرآن را براي نابودي اساس اسلام و قرآن مطرح نمايند، تا از اينرهگذر به بيداري ملتهاي مسلمان و دعوت آنان به پايبندي به قوانين و مقررات قرآنكمك نمايند; زيرا معتقد بودند در يك همچو زماني كه سياستهاي ابر قدرتها،بلعيدن همه جاست، مسلمين بايد بيدار شوند.[9]
[1] . همان; صحيفه نور، ج1، ص257 با تلخيص.
[2] . همان، ج6، ص219 با تصرف.
[3] . همان، ج16، ص39 - 36 با تصرف و تلخيص.
[4] . همان، ج20، ص229.
[5] . همان; آداب الصلوة، ص219 - 218 با تصرف و تلخيص.
[6] . مطهرى، مرتضى; ده گفتار، ص222 - 219.
چنانكه اشاره شد، اين سخنرانى مربوط به سال 41 و حال و هواى آن دوران است; اما اكنون به يمناستقرار نظام اسلامى، تلاشهاى چشمگير و گستردهاى در زمينه علوم و معارف قرآن در حال انجام استكه شايد در هيچ دورهاى از تاريخ اين مرز و بوم نتوان نظيرى براى آن سراغ گرفت.
[7] . ينابيع الموده، ج2، ص415 و فيض القدير، ج6، ص378.
[8] . خمينى (امام)، صحيفه نور، ج20، ص20.
[9] . خمينى (امام); صحيفه نور، ج6، ص218.