پاسخ به:اعجازوتحدی قرآن
دوشنبه 2 مرداد 1391 8:57 AM
| اعجاز قرآن، پیشینه و ضرورت2 |
|
امام صادق عليه السلام در اين زمينه ميفرمايد: «سنت الهي بر آن جاري است كه هرگزحق با باطل اشتباه نگردد و هيچ حقي به صورت باطل جلوه ننمايد و هيچ باطليبه صورت حق نمود نكند».يعني حق خود جلوهگر است و جاي شبهه نميگذارد. آن گاه فرمود: «و لو لم يجعل هذا هكذا ما عرف حق من باطل» [1] .يعني اگر چنين نبودكه هم واره حق خودنما باشد و از باطل خود را جدا سازد، هرگز راهي براي شناختحق از باطل وجود نداشت.بدين معنا كه شناختحق و جدا ساختن آن از باطليك امر فطري و بديهي است و گرنه معياري براي جدايي حق از باطل وجودنداشت.اين يك اصل است كه پايههاي تمامي شناختها بر آن استوار است، از جمله، شرايع و پيامهاي آسماني كه بر دست پيامبران عرضه ميشود، حقايقآشكاري است كه فطرت پاك، آن را پذيرا ميباشد. در قرآن آن جا كه از«تحدي»و«اعجاز»سخن به ميان ميآيد، با جمله و ان كنتمفي ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله [2] آغاز ميشود.هم چنين آيات ديگر كه حالتشك و ترديد يا به عبارت روشنتر حالت تشكيك مشركان و منافقان ومقابله كنندگان با قرآن و اسلام را در نظر ميگيرد. ام يقولون تقوله بل لا يؤمنون.فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين. [3] ام يقولونافتراه قل فاتوا بعشر سور مثله. [4] ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله. [5] لذا مخاطبين به اين گونه هم آوردي خواهي(تحدي)، تنها كسانياند كه گفتهاند: و اذا تتلي عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطير الاولين. [6] فقال ان هذا الا سحر يؤثر. [7] و لقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر [8] قالوا ما انزل اللهعلي بشر من شيء. [9] اين گونه سخنان بيرويه هرگز از كساني كه به راستي، ايمان آوردند و از همانآغاز دعوت آن را پذيرفتند، صادر نگشته و هرگز اين گونه تحديها وهم آورد خواهيها به آنان متوجه نبوده است، زيرا نيازي نبوده و اينان با فطرتي پاكو سرشتي ناآلوده به سراغ دعوت حق آمدند و آن را يافته و پذيرفتند.اساسا كسانياز پيامبر اسلام و ديگر پيامبران درخواست معجزه ميكردند كه خواهان ايجاد شبههو حالت ترديد در درون مردم بودهاند. و قال الذين لا يرجون لقاءنا ائتبقرآن غير هذا او بدله. [10] و قالوا لن نؤمن لك حتيتفجر لنا من الارض ينبوعا.او تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الانهار خلالها تفجيرا.اوتسقط السماء كما عمت علينا كسفا او تاتي بالله و الملائكة قبيلا.او يكون لك بيت منزخرف او ترقي في السماء و لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتابا نقرؤه.قل سبحان ربي هلكنت الا بشرا رسولا». [11] حضرت موسي عليه السلام با آن كه عصا و يد بيضاء هم راه داشت، آن را موقعي ارائه دادكه با انكار فرعونيان و مقابله قبطيان قرار گرفت و از او براي اثبات نبوت خويشدليل و نشانه خواستند.خداوند به موسي و هارون دستور ميدهد: فاتيا فرعون فقولا انا رسول رب العالمين، نزد فرعون رفته به او بگوييد: ما پيامبران پروردگارجهانيانيم».فرعون به آنان گفت: «و ما رب العالمين، پروردگار جهانيان چيست؟». موسي گفت: «رب السماوات و الارض و ما بينهما ان كنتم موقنين، پروردگار آسمانها وزمين و آن چه در ميان آن دو ميباشد.اگر داراي باور دروني باشيد».يعني اگر بهدرون خود بنگري، شاهد صدق اين مدعا را در خود مييابي. فرعون از روي تمسخر به اطرافيان خود روي كرده گفت: «الا تستمعون، آيانميشنويد»كه موسي چه مطالب ناباوري را مطرح ميسازد؟موسي روي به آنانكرده و گفت: «ربكم و رب آبائكم الاولين، پروردگار شما و پدران پيشين شما»نه مانندفرعون كه دعوي ربوبيت را تنها در اين برهه زماني دارد. آن گاه فرعون با خشم و تمسخر گفت: «ان رسولكم الذي ارسل اليكم لمجنون، پيامبري كه به سوي شما فرستاده شده ديوانهاي بيش نيست».موسي گفت: «خدايي را كه من ميخوانم پروردگار شرق و غرب و آن چه در آن ميانه است»كنايهاز آن كه ادعاي ربوبيت تو صرفا به جهتسلطه بر ملك مصر و رود نيل است و بسيمحدود و هرگز با گستره خدايي پروردگار جهان قابل قياس نيست و هرگز سلطهمحدود با سلطه نامحدود قابل قياس نيست«قال رب المشرق و المغرب و ما بينهما انكنتم تعقلون».لذا به انديشيدن دستور ميدهد.اين پاسخ در مقابل نسبت ديوانگياست كه فرعون به موسي داده است. باز هم فرعون در خشم رفت و قاطعانه بدون هيچ دليل قانع كنندهاي گفت: «لئناتخذت الها غيري لاجعلنك من المسجونين، اگر جز من، خدايي برگزيني تو را از (جمله) زندانيان خواهم ساخت».موسي با ملايمت گفت: «اولو جئتك بشيء مبين، گر چهبراي تو دليل آشكاري (بر صحت دعوي خويش) بياورم؟!».فرعون گفت: «فات بهان كنت من الصادقين، بياور اگر راست ميگويي».آن گاه حضرت موسي، عصا و يدبيضاء را ارائه داد«فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين.و نزع يده فاذا هي بيضاء للناظرين».با افكندن عصا و تبديل آن به ماري عظيم الجثه و هولناك و بيرون آوردن دست ازآستين و درخشيدن آن با نور سفيدي خيره كننده، معجزه خود را ارائه داد كه در اين هنگام فرعون از وحشت آن را سحر خوانده در صدد مقابله بر آمد. [12] در سوره ابراهيم به طور عموم تقاضاي معجزه را از جانب كساني ياد آور شده كهحالت انكار داشتهاند، همان گونه كه درباره پيامبر اسلام ياد آور شديم. حضرت موسي عليه السلام آن جا كه با قوم خود و نافرمانيهايي كه ميكردند روبرو شد به آنان ياد آورميشود: الم ياتكم نبؤ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود و الذين من بعدهم، لا يعلمهم الاالله.جاءتهم رسلهم بالبينات فردوا ايديهم في افواههم و قالوا انا كفرنا بما ارسلتم به، و انالفي شك مما تدعوننا اليه مريب.قالت رسلهما في الله شك فاطر السماوات و الارضيدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي.قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدونان تصدونا عما كان يعبد آباءنا فاتونا بسلطان مبين.قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم ولكن الله يمن علي من يشاء من عباده و ما كان لنا ان ناتيكم بسلطان الا باذن الله، و علي اللهفليتوكل المؤمنون.و ما لنا ان لا نتوكل علي الله و قد هدانا سبلنا...[13]، آيا سرگذشتپيشينيان را نشنيدهايد كه پيامبرانشان با دلايلي روشن آمدند، ولي آنان از رويتمسخر خندهوار دستبر دهان نهاده [14] و گفتند: ما به آن چه آوردهايد باور نداريم ودر شك و ترديد ميباشيم.پيامبران به آنان گفتند: مگر درباره صانع متعال جاريشكي وجود دارد؟او شما را ميخواند تا مورد مهر خود قرار دهد و فرصتي استكه در اختيار شما قرار داده است.گفتند: شما همانند ما بشر هستيد و ميخواهيد مارا از آن چه پدرانمان ميپرستيدند باز داريد، پس دليل قوي و روشن ارائه دهيد كهپيامبريد.پيامبران به ايشان گفتند آري ما بشري بيش نيستيم و از خود مايهاينداريم.خداي بر ما منت نهاده و اگر او بخواهد هر آينه معجزهاي كه نشانگر صحتگفتار ما باشد، ارائه خواهيم داد و به خدا پناه ميبريم كه راه را به ما نشانداده است». شواهد بر اين واقعيتبسيار است كه ارائه معجزه هنگامي بوده كه انبيا عليهم السلام با شبهات منكرين و تشكيك معاندين رو به رو ميشدند كه براي رفع شبهه و دفعتشكيك، ارائه معجزه ضرورت مييافت و گرنه در رويارويي با پاك انديشان روشنضمير، نيازي به معجزه نبوده بلكه همان ارائه حق، بزرگترين شاهد صدق آنانمحسوب ميگرديد. از اينرو معجزه هم چون شمشير براي شكستن سدهاي ايجاد شده در سر راه پيش رفت دعوت حق به كار رفته است.شمشير براي زدودن موانع خارجي است كهدشمن از روي عجز و نداشتن منطق صحيح به وجود ميآورد و در صدد ايجادمحاصره يا ريشه كن كردن بنياد حق بر ميآيد و معجزه براي درهم فرو ريختن تماميشبهاتي بوده كه دشمنان - به گمان خود - از آن حصاري به وجود آورده بودند. پس كاربرد معجزه و شمشير اساسا براي ارائه دعوت و اثبات حقانيت آن نبوده، بلكه در رتبه دوم و هنگام برخورد با موانع از آنها استفاده شده است.لذا هر دو، وسيله دفاعي به شمار ميروند نه وسيله تبليغي محض. [1] . برقي، محاسن، كتاب مصابيح الظلم، ج 1، ص 432، شماره 998/400. [2] . بقره 2: 23. [3] . طور 52: 34-33. [4] . هود 11: 13. [5] . يونس 10: 38. [6] . انفال 8: 31. [7] . مدثر 74: 25-24. [8] . نحل 16: 103. [9] . انعام 6: 91. [10] . يونس 10: 15. [11] . اسراء 17: 93-90. [12] . ر.ك: سوره شعراء آيات(34-16)و سوره اعراف آيات(110-103). [13] . ابراهيم 14: 12-9. [14] . اين حالتي است كه براي تمسخر انجام ميدهند، مانند آن كه خندهشان گرفته دستبر دهن مينهند. |
| محمد هادي معرفت - علوم قرآني, ص342 |