محرميّت و ممنوعيّت
سه شنبه 27 تیر 1391 11:28 AM
در نظام خانوادگى، قاعده اوليه اين است كه زن و مرد براي يكديگر آفريده شده اند و بنابراين، از راه زناشويى، يكديگر را مي يابند و دو بيگانه بالفعل و يگانه بالقوه، يگانه بالفعل مي شوند و آن استعداد مودت و رحمتي كه خداوند در نهاد آنها به وديعت نهاده بود، مي شكفد و كانوني از دلبستگي و صفا و صميميت، به وجود مي آيد؛ اما اين قاعده كلى، به تدريج در جهت مصالح خانواده و سعادت زن و مرد و فرزندان آنها، محدوديت پيدا مي كند و به اصطلاح، تخصيص مي خورد.
قرآن، كليّت و عموميّت قاعده را به اين صورت بيان مي كند:.
وَمِنْ ءاياتِهِ أنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً لِتَسْكُنُوا إلَيْها وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً؛(1).
از نشانه هاي قدرت خدا اين است كه براي شما از خودتان جفت هايي آفريد كه به آنها آرام بگيريد و ميان شما دوستي و رحمت قرار داد.
يا اين كه مي فرمايد:.
وَاللّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْواجاً وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ اَزْواجِكُمْ بَنينَ وَحَفَدَةً؛(2).
خداوند، براي شما از خودتان، جفت ها و از جفت هاي شما براي شما فرزندان و نواده هايي قرار داد.
طبق اين بيان، زن براي مرد و مرد براي زن و فرزند و نوه براي هر دو آنهاست. در حقيقت قرآن مي خواهد اصل را بر (غيرخواهى) بگذارد و (خودخواهى) را رد كند. اگر چه با يك لطف و بيان خاصي كه از ويژگي ها و بلكه از زيبايي هاي روح انگيز خود اين كتاب است، چنان (غير خواهى) را با (خودخواهى) و (خودخواهى) را با (غيرخواهى) در آميخته، كه انسان به دشواري مي تواند آنها را از يكديگر تفكيك كند.
نخستين محدوديتي كه قاعده فوق پيدا مي كند اين است كه: آن غيري كه در نهاد خويش خواهان آن هستيد، نبايد بي قيد و شرط باشد، بلكه بايد به صفت بارز و عمده پاكي متصف و از خبائث و پليدي و ناپاكي منزه باشد.
قرآن كريم در اين باره مي فرمايد:.
فَانْكِحُوْا ما طِابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ؛(3).
زناني كه براي شما پاكند، به همسري خود درآوريد.
يا اين كه مي فرمايد:.
الخَبيثاتُ لِلخَبيثينَ وَالخَبيثُونَ للخَبيثاتِ وَالطَّيِّبِاتُ لِلطَّيِّبينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّباتِ؛(4).
زنان پليد براي مردان پليد و مردان پليد؛ براي زنان پليد است و زنان پاك براي مردان پاك و مردان پاك براي زنان پاك.
با اين آيه شريفه مشخص مي شود كه: هر كسي نيز طالب پاكي نيست، بلكه اين بستگي به وضع خودش دارد. كسي كه پاك است، طالب آن غيري است كه به صفت پاكي آراسته است و كسي كه ناپاك است، طالب آن غيري است كه همچون خودش به صفت ناپاكي متصف است.
در داستان توفان نوح، فرزندخواهي نيز محدوديت پيدا مي كند و در آن جا به نوح كه نگران غرق شدن فرزند خودبود، فرمود:.
إنَّهُ لَيْسَ مِنْ أهْلِكَ إنَّهُ عَمَل غَيْرُ صالِحٍ؛(5).
او از خانواده تو نيست، زيرا او داراي عملي ناشايسته است.
در حقيقت، آنچه از اين آيات بر مي آيد، اين است كه: آن استعداد غير خواهي به استعداد پاك خواهي تفسير و تقييد مي شود.
قرآن مي خواهد بفرمايد: استعداد غيرخواهي شما در حقيقت، استعداد پاك خواهي است و شما نيز نبايد از اين واقعيت غفلت بورزيد و خود را به آن غيري بيالاييد كه پاكي و شايستگي ندارد؛ يعني آنچه هست همان پاك خواهي است، نه غير خواهي مطلق و نامحدود و به فرض كه آنچه در نهاد شما هست، همان استعداد غيرخواهي به طور مطلق باشد، ولي آنچه بايد باشد، غيرخواهي مقيد و محدود، يعني پاك خواهي است و بنابراين، به جاي اصلِ: (هركه) براي (هركه) اصل بديع و الهى: (پاك) براي (پاك) گذارده مي شود.
مولوي - كه در پرتو نور قرآن، در روح و روحيات، سير و سياحت ها و كاوش ها و تماشاها كرده است - در اين باره چنين مي گويد:.
طيبات از بهر كه للطيبين.
خوب، خوبي را كند جذب، از يقين.
در هر آن چيزي كه تو ناظر شوي.
مي كند با جنس، سير اي معنوي.
در جهان، هر چيز، چيزي جذب كرد.
گرم را گرمي كشيد و سرد سرد.
قسم باطل، باطلان را مي كشد.
باقيان را مي كشند اهل رشد.
ناريان مرناريان را جاذبند.
نوريان مر نوريان را طالبند.
صاف را هم صافيان طالب شوند.
درد را هم تيرگان جاذب شوند.
زنگ را هم زنگيان باشند يار.
روم را با روميان افتاد كار.
غيرخواهي در زندگي انسان ها، يا در محدوده خانواده است كه مفهوم آن همسرخواهي و علايق و عواطف پدري و مادري و فرزندي و خواهري و برادري و ساير آثار و لوازم آنهاست، يا در محدوده اجتماع و زندگي اجتماعي است و به هر صورت، مولوي مي خواهد بگويد: در اين غيرخواهى، قاعده سنخيت و تجانس، حاكميت مطلق دارد و موارد و نمونه هايي هم براي آن مشخص مي كند.
در نظام تشريع اسلام، اصل (پاك) براي (پاك) محوري است كه وقتي به انگيزه تشكيل خانواده، دو انسان، به مقتضاي آن يكديگر را جستند و در حوزه جذب و انجذاب يكديگر درآمدند، براي عده اي ايجاد محرميت مي شودو همچنين، ممنوعيت هايي نيز پديد مي آيد.
بنابراين، باز آن قاعده كلي و عمومى، محدود و مقيد مي شود؛ يعني همين كه استعداد پاك خواهي دو انسان به وسيله زناشويي به فعليت رسيد، براي جمعي از انسان ها يا محرميت پيدا مي شود كه ملازم با ممنوعيت از ازدواج است، يا اين كه صرفاً ممنوعيت به وجود مي آيد.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.