پاسخ به:ادامه داستانو تو بگو ؟؟؟
جمعه 6 مرداد 1391 11:49 AM
به محض اینکه به خونه رسیدم همه چیزو لو دادم و به مامانم گفتم که بابا با دوستاش رفته بود غذا رستوری ( به قول یکی از بچه های فامیلمون ) بخوره
بعد از اون مسواک زدم و رفتم که بخواهم آخه باید واسه سحر بیدار میشدم اولین سحر ماه رمضون بود