0

ادامه داستانو تو بگو ؟؟؟

 
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:ادامه داستانو تو بگو ؟؟؟
جمعه 23 تیر 1391  2:53 AM

 

نقل قول nikbakht88

 نقل قول architect0811 

نقل قول bivafa 

 

    ديشب داشتم تو خيابون راه ميرفتم که يهو ديدم ....


 دیگه نمی تونم ورزش کنم، حتی برای کارهای شخصیم نیاز به کمک اطرافیانم دارم. خدایا چه نعمتی داشتم و الان محروم هستم. خدایا سلامتی را من برگردون، قول میدم اینبار ناشکری نکنم و قدر سلامتی و نعمتهایی که دارم را بدانم و بی نیازی و خوشبختی را در فرصتهای دیگران جستجو نکنم....

در همین افکار و راز و نیاز بودم که مادرم اومد و گفت انگار قراره مرخص بشی، بذار کمکت کنم.

وقتی رسیدم خونه

وقتی رسیدم خونه دیگه حال تکون خوردن نداشتم!! به مادرم گفتم زودتر جای من را بنداز که دارم از درد و بی حالی میمیرم! 

جایی برایم پهن کرد و خودم را به آرامی روی آن رها کردم! 

گوشیم....گوشیم نیست !! وااااااااای! مامان گوشیم کووووووووش؟!؟!

مامانم گوشی شکسته و داغون رو آورد جلوم و گفت اینم شکسته و خراب شده! باید ببیم گچ بگیرمش!!!

خندم گرفت! عجب مامان خوب و مهربونی دارم...... 

 

 


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

تشکرات از این پست
architect0811 nikbakht88
دسترسی سریع به انجمن ها