پاسخ به:زمزمه های باران
سه شنبه 21 شهریور 1391 4:21 PM

| آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا | بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا |
| نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی | سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا |
| عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست | من که یک امروز مهمان توام فردا چرا |
| نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم | دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا |
| وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار | اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا |
| شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود | ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا |
| ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت | اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا |
| آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند | در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا |
| در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین | خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا |
| شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر | این سفر راه قیامت میروی تنها چرا |
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.