پاسخ به:بزرگان تاریخ
پنج شنبه 2 شهریور 1391 3:34 PM
نام اين پادشاه كياني در اوستا كوي اوسن Kavi usan يا كوي اوسذن Kaviusathan (به معني آرزومند)آمده كه اين نام در پهلوي به كيوس و به فارسي به كيكاووس تبديل يافته است. در دينكرد آمده است كه كيوس از سه برادر ديگر خود بزرگتر بود و بر هفت كشور و ديوان و آدميان سلطنت مطلق يافت و بر البرز كوه هفت كاخ بساخت: يكي از زر، دو از سيم، دو از پولاد ، دو از آبگينه و هر كه از ضعف پيري در رنج بود چون بدان كاخها ميرفت به جواني باز ميگشت و پانزده ساله ميشد. از تفسير پهلوي ونديدات چنين برمي آيد كه جم و كاوس هردو جاوداني آفريده شده بودند ولي بر اثرخطاهاي خود فنا پذير گرديدند.
بنا به كتب پهلوي از خبط هاي كاوس آن بود كه بر آن شد كه بر آسمان و جايگاه امشاسپندان دست يابد و چون به آسمان رفت سرنگون بيفتاد.ديگر آنكه اوشنر Oshnarدانا وزير نيكوكار خود را بكشت و ديگر از تباهكاريهاي اوكشتن گاوي است كه حافظ مرز ايران و توران بود. هرمزد آن گاو را براي آن آفريده بود كه هرگاه جنگي ميان ايرانيان و تورانيان در گيرد او سم خويش را بر مرز واقعي ايران و توران بكوبد و جنگ را از ميان ببرد. در بندهش آمده كه سلطنت كاوس 150 سال بود.
وي باسمبران شاه (شاه هاماوران) جنگيد و در آنجا به بند افتاد و ديوي زنگياپ نام كه زهر چشم داشت و از كشور تازيكان آمده بود بر ايرانشهر پادشاهي يافت. اين ديو هر كه را به ديده مينگريست هلاك ميساخت. ايرانيان افراسياب را به كشور خود خواندند و اوزنگياپ را بكشت و پادشاه ايرانشهر شد و ايران را ويران كرد. سرانجام رستم از سيستان لشكر بياراست و سمبران شاه را بگرفت و كيوس و ديگر ايرانيان را از بند بگشاد و باافراسياب نزديك سپاهيان كارزار كرد و او را به تركستان براند.
شاه هاماوران به حيله كاوس را با جمله ايرانيان همراه او به بند افكند و چون اين خبر شايع شد اعراب به ايران تاختند. افراسياب با تازيان جنگ كرد و ايشان را از ايران بيرون راند و خود بر اين كشور پادشاهي يافت. سپس رستم به هاماوران رفت و كاوس را رهايي بخشيد و با سودابه دخت پادشاه هاماوران و پهلواناني چون گيوو گودرز و طوس به ايران باز گشتند.
پس از آن رستم افراسياب را از ايران براند. كاوس كاخي بلند در البرز كوه برافراشت و پس از چندي به فريب ديوان به آسمان رفت و سرنگون در بيشه يي نزديكچين به زمين افتاد; با اين حال تا زماني كه كيخسرو افراسياب را كشت زنده بود. وي 160سال پادشاهي كرد و چون در پايان عمر فر كياني از او جدا شده بود افراسياب به ايرانتاخت و بيداد ها كرد و هفت سال باران از ايرانشهر ببريد. كاوس مردي تند خو، خودكامه وحق ناشناس بود اما در قدرت و شوكت همانند جمشيد بود و پهلواني بي نظير چون رستم داشت. از كاوس پسري ديگر بنام فريبرز مانده بود. در كتاب ريگ ودا نام كاوس اوسنه كاوياUssana Kavya آمده است. ظاهرا شهرت و قدرت كاووس در نواحي شرقي ايران باعث پراكنده شدن نام او در درهي سند گرديده است و وي در زمره پهلوانان ودايي درآمدهاست. بعضي از مورخان كيكاوس داستاني را از نظر بوالهوسي و خودرايي و لشكركشي به مصر و بربر و سومالي، با كمبوجيه پسر كورش تطبيق كرده و آن دو شخصيت را يكي دانستهاند.
منابع:
-1 فردوسي ، ابوالقاسم: شاهنامه، تهران، نشر قطره، 1377
-2 مشكور، محمد جواد: تاريخ ايران باستان، تهران، انتشارات اشرفي، 1363
3- پيرنيا، حسن: ايران باستان، تهران، دنياي كتاب، 1362
گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود.
مدیر تالار های