پاسخ به:بزرگان تاریخ
پنج شنبه 2 شهریور 1391 3:33 PM
نام اين پادشاه در اوستا كوي هئوسرو هKavi Hausravah، در زبان پهلوي كيخسرو يا كوي خوسروك و در فارسي كيخسرو آمده است . در اوستا ياد شده كه كيخسرو پديد آورنده شاهنشاهي ايران براي اردويسور آناهيت (ايزد آب نزديك درياچة چي -چست) صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قرباني كرد و از او در تسلط بر ديوان وآدميان ياري خواست. كيخسرو از بيماري و مرگ بركنار بود وفر كياني داشت و پيروز گر بود و دشمنان خود به ويژه افراسياب توراني و گرسيوز را به انتقام خون پدرش سياوش بكشت .
در ادبيات پهلوي مولد كيخسرو گنگ دژ آمده است. وي بتكدهي بد دينان را كه بركنار درياچهي چي چست ( در شاهنامه دژ بهمن)بود ويران كرد، آذر گشنسب آتش پادشاه را بر كوه اسنوند كه نزديك آن بود بنهاد و گنگ دژ را كه در آغاز بر سر ديوان بود برزمين نشاند. كيخسرو افراسياب و گرسيوز را بركنار درياچهي چي چست بكشت و چونروز رستاخيز نزديك شود كيخسرو، وايو (فرشته و رهبر مردگان و هوا) را خواهد ديد و اورا بصورت شتري در ميآورد و بر او سوار ميشود و وايو او را در جائي كه پهلوانان ايرانچون طوس و كي اپيوه خفتهاند راهبري ميكند.
آنگاه به اشارت افراسياب او و مادرش فرنگيس را به گنگ دژ فرستاد تا سرانجام گيو پسر گودرز پس از هفت سال جستجو در توران وي را بيافت و با مادرش فرنگيس به ايران آورد. پس از رسيدن كيخسرو به ايران بر سر جانشيني او و فريبرز پسر كاوس اختلاف افتاد و سرانجام قرار بر آنشد كه هر كس دژ بهمن را بگشايد سزاوار سلطنت باشد. اين كار تنها از دست كيخسرو كه فركياني با او بود برآمد.
آنگاه كيخسرو به اشارت كاوس به خونخواهي پدرش سياوش برخاست و پس از سالها جنگ، افراسياب را كه به غاري در نزديك بردعه (تفليس) پناه برده بود بهياري نيك مردي بنام هوم به چنگ آورد و برادرش گرسيوز را به كين پدرش در نزديك آب زره بكشت. پس از قتل افراسياب كاوس سلطنت را به كيخسرو داد، و خود پس از 160 سال پادشاهي بمرد. كيخسرو جهن پسر افراسياب را از بند بر آورد و پادشاهي توران داد و خود پس از چندي از كار جهان غمگين شد. از اين روي لهراسب پسر عم خودرا به جاي خويشتن به سلطنت نشاند و خود با طوس و گودرز و فريبرز به كوه بلندي رفت ودر چشمهاي شستشو كرد واز ديدهها ناپديد شد; همراهان او كه ميخواستند با وي باشند در زير برق زيادي مانده مردند و در آسمان به او ملحق شدند. كيخسرو در شاهنامه پادشاهي عادل، با درايت و دادگر توصيف شده است.
منابع:
-1 فردوسي ، ابوالقاسم: ،شاهنامه تهران، نشر قطره، 1377
-2 مشكور، محمد جواد: تاريخ ايران باستان، تهران، انتشارات اشرفي، 1364
-3 زرين كوب، عبدالحسين، تاريخ مردم ايران (ايران پيش از اسلام)، تهران، انتشارات،1368
-4 مهرين، عباس: ايران نامه، تهران، آسيا، 1342
گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود.
مدیر تالار های