پاسخ به:بزرگان تاریخ
پنج شنبه 2 شهریور 1391 3:32 PM
جمشيد شاه(جم) از بزرگترين پادشاهان سلسله پيشدادي است. وي پسر كوچك هوشنگ بشمار ميرفت و پس از تهمورث به تخت نشست. مردم در روزگار جمشيد آسوده خاطر بودند به طوريكه بيماري و مرگ و گرسنگي و رشك و حسد در زمان وي وجود نداشت. در ونديداد آمده است كه زرتشت از اهورمزدا پرسيد: اي خرد پاك درميان نوع بشر به جز من براي نخستين بار با كدامين كس مكالمه نمودي و دين اهورايي رابه كه سپردي ، اهورامزدا گفت : اي زرتشت من به غير از تو نخستين بار با جم زيبا و دارنده رمه خوب مكالمه كردم و دين اهورايي را به او سپردم و گفتم اي جم زيبا ،من آيين خويشرابه تو ميسپارم. جم گفت اي اهورامزدا من از براي اين كار ساخته نشدهام و پيغمبري و دين گستري از من نيايد. من به او گفتم كه تو آن به كه جهان را به پيرايي و به گيتي فزايش وگشايش دهي . جم زيبا گفت پذيرفتم به شرط آن كه در هنگام پادشاهي من باد سرد و گرم نوزد و مرگ و ناخوشي نباشد.آنگاه من به جم دو چيز دادم: يكي نگين زرين و ديگري عصاي زر نشان.
سيصد زمستان از پادشاهي وي گذشت; زمين از چهار پايان خرد و بزرگ پر شد و جاي بر همه تنگ گشت. پس به خواهش وي اسپندارمذ فرشته موكل زمين يك ثلث زمين را بزرگتر كرد. سيصد زمستان ديگر از سلطنت او گذشت; زمين بار ديگر ازچهارپايان خرد و بزرگ و مردم و سگها و مرغان و شعله هاي سرخ آتش پر شد و جاي برهمه تنگ گشت. باز به خواهش وي اسپندار مذ يك ثلث ديگر به زمين بيفزود. سومين بار جم به ترتيب مذكور يك ثلث ديگر زمين را فراخ تر نمود;
جم پرسيد كه اين باغ را چگونه بسازم اهورامزدا گفت خاك را با پاشنهي پاي خويش نرم كن و با دستهاي خويش گل بساز. بدين ترتيب باغ ساخته شد و در هر سال يك بار ستارگان و ماه و خورشيد در آنجا طلوع و غروب ميكردند و به نظر ساكنان وره يك سال مانند يك روز بود و در هر چهل سال از هر يك جفت مخلوقات وره يك جفت ديگر به عمل ميآمد. اين باغ را به زبان پهلوي ورهجم كرت ميگفتند يعني وري كه جم كرده است.
پس از برطرف شدن طوفان سرما، جم و ساكنان وره بيرون آمده زمين را ديگر باره آبادان نمودند. در كتاب سوم دينكرد آمده است: ((جمشيد مردمان را به چهار طبقهروحانيون، جنگجويان ، كشاورزان و پيشهوران تقسيم كرد)). اين چهار طبقه را فردوسي كاتوزيان ، نيساريان، نسودي واهنوخوشي خوانده است.
به قول شاهنامه جمشيد پسر تهمورث بود و پس از او برتخت نشست. وي بهساختن آلات جنگ پرداخت و ذوب آهن را به مردم بياموخت. جمشيد خود و زره ساخت و در اين كار پنجاه سال رنج برد، پنجاه سال ديگر نيز رشتن و بافتن و دوختن جامه را به آدميان آموخت و خانه ساختن را ديوان به امر او معمول كردند. كشتي راني را به مردمان آموخت و در اينها نيز پنجاه سال رنج برد و تختي ساخت كه چون ميخواست ديو بر ميداشت و از هامون به گردون بر ميافراشت. جمشيد در روز هرمزد از ماه فروردين برتخت بنشست و مردم آن روز را نوروزخواندند و از آنگاه در سر هر سال در آن روز جشن ميگرفتند. جمشيد در آخر كار از فرط عزت مغرور شد و خويشتن را خداي جهان دانست و چون چنين گفت فركياني از او دور گشت و سرانجام ضحاك تازي بر ايران چيره شد.جمشيد از ضحاك زخم برداشت و صد سال متواري بود تا اينكه در كنار درياي چين ضحاك بر او دست يافت و او را با اره به دو نيم كرد و دو خواهر جمشيد را كه يكي ارنواز و ديگري شهر ناز نام داشت به زني گرفت و بعدها فريدون آن دو را از چنگ ضحاك نجات داد. عمر سلطنت جمشيد در داستانها650 و به قولي 700 سال قلمداد شده است.
منابع:
-1 مشكور، محمد جواد: تاريخ ايران باستان، تهران، انتشارات اشرفي، 1364
-2 فردوسي ،ابوالقاسم: شاهنامه، تهران، نشر قطره، 1377
-3 ويدال، گور: ،آفرينش ترجمه مهدي سمسار، اصفهان، جينشر، 1370
-4 هاشمي، ابوالقاسم: تاريخ و فرهنگ ايران، تهران، ابوالقاسم هاشمي، 1367
گرد آوری:گروه بزرگان و مشاهیر تبیان زنجان
ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است ما برآنیم که این ذکر جهانی بشود.
مدیر تالار های