پاسخ به:خانواده در قرآن
یک شنبه 28 خرداد 1391 9:35 AM
براي اين كه زن و مردِ مسلمان بتوانند در چارچوب مكتب خويش همسر ايدآلي بيابند و همچون دو قطب غير همنام، مغناطيس يكديگر را جذب كنند، به چند معيار اساسي بايد توجه شود.
اين نكته مسلم است كه مغناطيس، هيچ گاه، سنگ، خاك، چوب يا پارچه به خود جذب نمي كند، همچنان كه دو قطب مثبت يا دو قطب منفي مغناطيس نيز يكديگر را جذب نمي كنند و به همين جهت است كه براي حصول جذب و انجذاب، از جهتي سنخيت يا تجانس و از جهتي تضاد يا عدم تجانس شرط است.
در مسأله گزينش همسر نيز قاعده همين است. يك نوع عدم تجانس، به مقتضاي آفرينش، ميان زن و مرد هست كه همچون الكتريسيته مثبت و منفى، يكديگر را كامل و منشأ اثر مي سازند و همچون قطب مثبت و منفىِ دو آهن ربا، يكديگر را مي ربايند و به وحدت مي رسند.
اما از سوي ديگر، چند نوع تجانس و سنخيت هم لازم است كه در قرآن و احاديث اسلامي روي آنها تكيه شده است
و ما آنها را زير چهار عنوان ذكر مي كنيم:.
1. سنخيت در انسان بودن.
تجانس و سنخيت، از انسان بودن شروع مي شود. زن و مرد، هر دو انسانند. چقدر در اشتباه بوده اند كساني كه مرد را انسان و زن را واسطه ميان انسان و حيوان - يا حيوانِ شبيه انسان - تصور كرده اند! اينها نه تنها زن را نشناخته و به او توهين كرده اند، بلكه مرد را هم نشناخته اند و ارزش او را پايين آورده اند!.
چگونه ممكن است يك انسان سالم و طبيعى، مجذوب يك حيوان بشود يا حيواني را به خود جذب نمايد! به طور حتم يا مرد بايد از انسانيت خود تنزل كند يا زن بايد از حيوانيت خود بگذرد، تا بتوانند در حوزه جاذبه يكديگر قرار گيرند و مجذوبِ هم شوند. فلاسفه ما مي گويند: (السِنخِيَّةُ عِلّةُ الاِنْضِمامِ؛ براي هم آغوش شدن و به يكديگر پيوستن و به وحدت رسيدن، سنخيت لازم است.).
در پديده جذب و انجذاب، همچنان كه سنخيت شرط است، تضاد نيز شرط است. ترديدي نيست كه الكتريسيته، با الكتريسيته هم آغوش مي شود و آهن با آهن ربا! جز اين كه مثبت با منفي و منفي با مثبت. مولوي اين سنخيت در جذب و انجذاب را به اين صورت مطرح كرده است:.
ذره ذره كاندرين ارض و سماست
جنس خود را همچو كاه و كهرباست.
ناريان مر ناريان را طالبند
نوريان مر نوريان را جاذبند.
بدين ترتيب، بهترين دليل بر اين كه زن و مرد از لحاظ انسانيت تفاوتي با هم ندارند، همين قاعده سنخيت در جذب و انجذاب است.
درحيوانات نيز قاعده همين است، در ميان آنها نيز تا سنخيت نباشد، مسأله جفت گيري مطرح نيست.
مگر انسان چه خصوصيتي دارد كه مستثنا باشد! به چه دليل، در تجاذب جنسي حيوانات، سنخيت شرط است و در تجاذب جنسي انسان ها عدم سنخيت! آيا آنهايي كه اين گونه فكر مي كنند مي خواهند بگويند: بر قلم صنع خطا رفته است!.
حافظ هم روزگاري گرفتار چنين انديشه غلطي شده بود. او در دوران جواني خود گفت:.
پير ما گفت: خطا بر قلم صنع نرفت!.
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد!.
ولي سرانجام به بركت تقوا و حكمت عملي متوجه شد كه خودش خطا كرده، نه قلم صنع و به همين جهت، چنين گفت:.
نيست بر دايره يك نقطه خطا از كم و بيش.
كه من اين مسأله بي چون و چرا مي بينم(11).
آيا اينها هم حاضرند به تقوا و حكمت عملي روي آورند و حافظ وار اين حقيقت را بي چون و چرا بپذيرند كه بر دايره عظيم هستى، حتي يك نقطه خطا وجود ندارد!.
گمان نزديك به اطمينان من اين است كه روي سخن خداوند در آيه قرآني زير، به همين گونه افراد است:.
يِا أيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها؛(12).
اي مردم! در برابر پروردگارتان كه شما را از يك نفس آفريده و جفتش را هم از خودش آفريده است، تقوا پيشه كنيد.
آرى، آنان كه زن و مرد را از لحاظ انسان بودن از جنس و سنخ يكديگر نمي دانند، هم به زن اهانت كرده اند و هم به مرد، و اين، بر خلاف تقواست.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.