0

من از خدا خواستم

 
karbalanajaf
karbalanajaf
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اسفند 1387 
تعداد پست ها : 393
محل سکونت : ایران

من از خدا خواستم
چهارشنبه 21 مهر 1389  2:26 PM

من از خدا خواستم
از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید…


خدا گفت :نه آنها برای این در تو نیستند که من آنها را



بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان



پایداری کنی.من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد…


من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد…


خدا گفت :نه روح تو کامل است . بدن تو موقتی است.


من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد…


خدا گفت :نه شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید.



شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است.من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد...


من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد...


خدا گفت :نه من به تو برکت می دهم خوشبختی به خودت



بستگی داردمن از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد...


من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد...


خدا گفت :نه درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من



نزدیک تر می سازد.من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد...


من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد...


خدا گفت :نه تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می



پیرایم تا میوه دهی.من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم


من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم



بیاید…


خدا گفت :نه من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن



چیزها لذت ببریمن از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور


من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور



که او دوست دارد ، دوست داشته باشم...


خدا گفت :سرانجاممطلب را گرفتی امروز روز تو خواهد



بود آن را هدر نده.



داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و



برکت خواهی یافت ...



"و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم که پر از تشویشم چه



شود کار و تو گفتی آرام که خدا هست کریم



پاسخی نرم و لطیف که به من



داد یک آرامش شیرین و عجیب"
 
 
 
 
 
زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی شب نو , روزنو , اندیشه نو

زندگی یعنی غم نو , حسرت
نو , پیشه نو


 
تشکرات از این پست
iman_karbala titishmili nilooofar
دسترسی سریع به انجمن ها