پاسخ به:اخبار قرآنی (1391/03/15)
دوشنبه 15 خرداد 1391 9:13 PM
| دوشنبه 15 خرداد 1391 10:22:46 شماره خبر :1022332 |
| امروز، روز اهدای عشق هميشگی به زمين است |
|
گروه انديشه و علم: امروز، چشمههای ازلی، در مصراع نگاه شاهدان تقرب جاری است و روز اهدای عشق هميشگی به زمين است؛ با يك گل، بهار میآيد و سرسبزی فراگير میشود و علی(ع) میآيد. اينك، «رجب» ماه بشارت است و سرشار از فضايل الماسگون. امروز، پنجرههايی رو به بیكران احديت باز میشود و درياها، صفبهصف، جام وصل مینوشند. دستهای نيازمندان، آستانی میيابند لبريز از استجابت. همه آنچنان سپيد شدهاند كه از رنگ طلوع هم پيشی گرفتهاند. امروز، چشمههای ازلی، در مصراع نگاه شاهدان تقرب جاری است. روز اهدای عشق هميشگی به زمين است. با يك گل، بهار میآيد و سرسبزی فراگير میشود. منظومههای روحنواز شاعران، چه به موقع رسيدهاند؛ با تنپوشی از تصنيف! دل را بردار تا هرچه سريعتر، خود را به هلهله كائنات و جشنی كه برپا شده است برسانيم. علی جان؛ آمدی و كعبه، لحظههای رسيدنت را در آغوش معطرش تجربه كرد. آمدی و آفتاب در تلألو چشمانت قد كشيد. تو نخستين بشارت خداوندی پس از پيامبر(ص)؛ ادامهدهنده جادهای كه او در طول سالهايی پر مشقت، به سمت يگانهپرستی گشوده بود. زمزمههای تنهايیات را نخلستانهای كوفه به شهادت میآيند. اجاق هميشه روشن عدالتت، تا جهان باقی است، دلهای آزاده بشريت را گرم خواهد كرد. نگاهت، تصوير مردانگی و راستی است و كلامت زندگی. علی جان؛ قدمهايت، چشمان خاك را روشن میكند. غدير، دريايی است خروشان كه از قطره قطرهاش، اقيانوسی از عدل و مهربانی زاده میشود. نهجالبلاغهات را كه میگشايم، بارانی از معرفت، سر و روی جانم را شستوشو میدهد. كمر راست میكنم و غبار هر چه جهل را از خاطرم میزدايم. رها میشوم از ميلههای سرد زمستان و بهار تار و پودم را در خويش میگيرد. ای عدالتگستر جاويدان! علی جان؛ از تو میگوييم ای نخستين ايمان آورنده! «ليله المبيت»، آوازه شجاعتت را از خاطر نخواهد برد و تاريخ عرب، روايت پهلوانیات را. آمدی و ندای مهرورزیات، جهان خاموشمان را به تغزل فرا خواند. علی جان؛ پنجره دلمان را به روی صحن وجود آسمانیات میگشاييم و خويش را اسير كمند شوقآفرين عشقت میكنيم، ای همزبان بهترين دقايق حيات، با تو سخن آغاز میكنيم كه پياله حياتمان را، ساقی بزم شورانگيز خيال تو لبريز ساخته، و خاكستر وجودمان را آتش عشق تو بر باد داده است. علی جان؛ درخشش طليعه با شكوه وجود تو از پشت كوهسار چشمان هميشه مشتاق ما، شكوفايی گلهای آفرينش را برايمان به ارمغان میآورد، آنگاه كه نم نم باران لطيف مهر تو بر صفحه دلمان جاری میشود. نسيم مهرورزی با تو، در آسمان قلبمان وزشی آرام از سر میگيرد و عطر دلانگيز كوچه باغهای آرام انديشه مطهرت را به ما هديه میكند. علی جان؛ در كلاس مهر تو، گلهای سرخ باغ دلبستگی شكوفا میشود و عطر بنفش سادگی و خلوصت، همدم نفسهای زندگی، به روح پرتلاطم انسانیات آرامش میبخشد. علی جان؛ با تو از كاوش پياپی قلبها و دلهايی میگوييم كه در آنها، ذره ذره گرمی خورشيدوار عشقت را جستوجو میكنند. از شراب و شوری كه با كلام آسمانیات به جام جانمان بخشيدی. از طلوع پاكت در عمق جانمان كه از برايمان اشارت صبح سپيد دلدادگی و شور است. علی جان؛ از اشتياقمان به تو كه با بانگ آسمانیات آنرا شور حيات میبخشی. از گلبرگهای عشقی كه در مسير آمدنت بر خانه دلمان افشاندهايم و از احتياجمان به طلوع مهر تو بر صفحه قلبهایمان تا سفر دل را با بدرقه نگاه سخنگوی تو آغاز كنيم و تو فانوس نظرگاه شبهای بیپايان سفرمان شوی؛ سفری از برون به درون و از جاده افلاكی جسم خاكی، تا روح جاودانگی! علی جان؛ تو آمدهای تا از سر دلبران پرده بگشايی و در سايه وجودت دلدادگانت به آرامش برسند. تو آمدهای تا محرم جان عاشقانت باشی تا آنها با تو راز دل بگويند. علی جان؛ امشب در خجسته شب ميلادت در خانهای كه تار و پودش را با عشق تو پرداختهايم، شوق آمدنت را به شادی مینشينيم تا آستان دلمان را با بهار وجودت همراه سازی. امشب خيال آمدنت به خانه قلبمان همان شميم روحبخش جاننوازی است كه درون كوچههای نهجالبلاغهات میوزد. علی جان؛ نامت بلند است؛ چونان پيشانیات كه خود، معراج آفتاب است و رويشگاه ماه. آراسته به هزار ستاره روشن و روحات، اقيانوسی كه تلاطم و سكوت، بیقراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آميخته، در خويش گرد آورده است. تو را چنانكه بايد نمیشناسيم؛ چرا كه فراتر از ادراك يك جانبهنگر انسانی نامت بلند است؛ به بلندی انسانی كه با صداقتی يگانه و راستين، لباس «الست» میپوشد و حيلتها و نفاقها را میفهمد. نامردمیها را، عهد شكستنها را و نيرنگها را میبيند و استخوان در گلو صبر میكند. طبيعت زلال و چاه تنهايی را محرم اسرار خود میكند؛ آنگاه كه مردمان را جز متاع گنديده دنيا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نيست. علی جان؛ در دريای ذهنمان موج الهام كلام تو جاری است و ما چشمانی را در طلوع آمدنت نظاره میكنيم كه همه حديث و اعجاز است در بینهايت بودن؛ چشمانی كه در افق بیانتهايش دردهای بیشماری ترنم گفتوگو دارند. علی جان؛ امشب قدوم مباركت را بر صفحه دلمان بوسهگاه خويش قرار میدهيم و گلدانهای اشك چشمانمان را در مسير آمدن میافشانيم و دلمان را به يادت روانه تربت غريب خلوتت میكنيم. علی جان؛ ميلاد سراسر نورت مبارك باد. التماس دعا... رقيه فرنيا |