غذاى نيك در طب سنتى ايران
چهارشنبه 10 خرداد 1391 4:07 PM
در معرفت غذا
جسمى كه در برخورد با بدن انسان با ماده خويش عمل كند غذا مىنامند و جسمى كه با كيفيت خود بدن را تحت تاثير قرار دهد، دوا مىنامند و اگر با صورت نوعيه (شكلى از جسم است كه آن را از بقيه اجسام همجنس آن متمايز مىكند) خود بدن را متاثر كند ذوالخاصيه مىگويند. يعنى مواد وقتى كه با بدن برخورد مىكنند سه حالت پيدا مىكنند: غذا، دوا، ذوالخاصيه (1). در مخزنالادويه آمده است پس ببايد دانست كه آنچه وارد بدن مىگردد خالى از آن نيست كه تاثير آن يا به ماده فقط است و آن را غذاى مطلق نامند يا به كيفيت فقط و آن را دواى مطلق گويند و يا به ماده كيفيت هر دو و آن را غذاى دوايى و يا به كيفيت و ماده هر دو و آن را دواى غذايى و يا به صورت فقط و آن را ذوالخاصيه گويند (6). چون تره و ميوه و هر چه از اين نوع باشد، اعنى نوع تره و ميوه. آن را «غذاى دوايى» گويند و اين نوع چيزها جز بر سيل علاج نبايد خورد از بهر آن كه هر چه لطيف كننده است، خون را بسوزاند و صفرا زيادت كند، و هر چه غليظ است «ترى» و «بلغم» افزايد. ليكن غذاى نيك، نان پاكيزه باشد از گندم آفت نارسيده، و گوشت پخته تندرست آسوده، و شيرينىها كه در خورد مزاج شخص بود، و بهترين ميوه به غذا انگور است و انجير تمام رسيده، اما انگور با رسيدگى بايد كه چند روز بر آونگ (آويزان شده) كرده باشند، و آن جا كه خرما عادت است رطب و خرما بايد.و هرگاه كه غذاى نيك اندر تن، فضله (بازمانده، باقيمانده چيزى) پديد آرد، زود استفراغ بايد كرد، به طريقى كه سهلتر باشد و عادت دارند (5).
در تدبير غذا
و هرگاه كه از غذاهاى دوايى چيزى خورده شود، بر عقب آن چيزى كه ضد آن باشد، ببايد خورد، تا مضرت آن باز دارد، چنان كه اگر خيار و كدو و كاهو (Lettuce) خورند و از مضرت آن ترسند، مقدارى سير و گندنا (تره Leek) و نعنا و مانند اين خورند بر عقب آن، و اگر چيزى خورده باشند كه «سده» انسداد از آن تولد كند چون هريسه (حليم) و پاچه و نان فطير و حلواى نشاسته چيزى كه «سده» بگشايد ولطيف بود، با آن يار كند چون آبكامه و كَبَر به سركه و ترب و پياز به سركه و چكندر (چغندر) پخته و به خردل (Mustard) خوش كرده و ديگر روز سكنگبين (سكنجبين) خورد و طعام اندك خورد، و اگر چيزهاى شور و تيز خورده شود، بر عقب آن چيزىتر و تفه (بى مزه) خورد چون خيار و كدو و بمانند اين، و «تفه» چيزى باشد كه طعمى قوى ندارد، و اندر زمستان گوشت يخنى (پخته) و بوارد (سرد) و مانند اين نبايد خورد، و اندر تابستان بوارد اوليتر.و طعام هميشه بر شهوت اوليتر كه خورد. و هرگاه شهوات پديد آيد در طعام خوردن بايد كه تاخير نكند و چنان بايد كه از سرطعام برخيزد، هنوز شهوت طعام (اشتها) باشد و پس از آن كه طعام تمام خورده باشد، طعام ديگر خوردن معده را گران كند. و اگر بروزى چنين اتفاق افتد، روز ديگر بسيار ببايد خفت و رياضت بسيار كردن به آهستگى پس از آن كه از خواب برخيزد و اندكى جوارس (گوارش) معتدل و موافق مزاج با اندكى شراب صرف (خالص) ببايد خوردن، و در طعام خوردن، ترتيب نگاه بايد داشت، هر چه نازكتر و لطيفتر و آسانتر و آشاميدنى باشد، نخست بايد خورد، مثلا شوربا بايد آشاميدن، پس گوشت بايد خورده، و از پس رياضت و رنج چيزهاى نازك چون شير و ماهى تازه و مانند آن نشايد خورد از بهر آن كه معده گرم شده باشد، و چيزهاى نازك زود اندر معده گرم، تباه نشود و اخلاط را تباه كند (5).
