در معرفت غذا

جسمى كه در برخورد با بدن انسان با ماده خويش عمل كند غذا مى‏نامند و جسمى كه با كيفيت خود بدن را تحت تاثير قرار دهد، دوا مى‏نامند و اگر با صورت نوعيه (شكلى از جسم است كه آن را از بقيه اجسام هم‏جنس آن متمايز مى‏كند) خود بدن را متاثر كند ذوالخاصيه مى‏گويند. يعنى مواد وقتى كه با بدن برخورد مى‏كنند سه حالت پيدا مى‏كنند: غذا، دوا، ذوالخاصيه (1). در مخزن‏الادويه آمده است پس ببايد دانست كه آنچه وارد بدن مى‏گردد خالى از آن نيست كه تاثير آن يا به ماده فقط است و آن را غذاى مطلق نامند يا به كيفيت فقط و آن را دواى مطلق گويند و يا به ماده كيفيت هر دو و آن را غذاى دوايى و يا به كيفيت و ماده هر دو و آن را دواى غذايى و يا به صورت فقط و آن را ذوالخاصيه گويند (6). چون تره و ميوه و هر چه از اين نوع باشد، اعنى نوع تره و ميوه. آن را «غذاى دوايى» گويند و اين نوع چيزها جز بر سيل علاج نبايد خورد از بهر آن كه هر چه لطيف كننده است، خون را بسوزاند و صفرا زيادت كند، و هر چه غليظ است «ترى» و «بلغم» افزايد. ليكن غذاى نيك، نان پاكيزه باشد از گندم آفت نارسيده، و گوشت پخته تندرست آسوده، و شيرينى‏ها كه در خورد مزاج شخص بود، و بهترين ميوه به غذا انگور است و انجير تمام رسيده، اما انگور با رسيدگى بايد كه چند روز بر آونگ (آويزان شده) كرده باشند، و آن جا كه خرما عادت است رطب و خرما بايد.و هرگاه كه غذاى نيك اندر تن، فضله (بازمانده، باقيمانده چيزى) پديد آرد، زود استفراغ بايد كرد، به طريقى كه سهل‏تر باشد و عادت دارند (5).

در تدبير غذا

و هرگاه كه از غذاهاى دوايى چيزى خورده شود، بر عقب آن چيزى كه ضد آن باشد، ببايد خورد، تا مضرت آن باز دارد، چنان كه اگر خيار و كدو و كاهو (Lettuce) خورند و از مضرت آن ترسند، مقدارى سير و گندنا (تره Leek) و نعنا و مانند اين خورند بر عقب آن، و اگر چيزى خورده باشند كه «سده» انسداد از آن تولد كند چون هريسه (حليم) و پاچه و نان فطير و حلواى نشاسته چيزى كه «سده» بگشايد ولطيف بود، با آن يار كند چون آبكامه و كَبَر به سركه و ترب و پياز به سركه و چكندر (چغندر) پخته و به خردل (Mustard) خوش كرده و ديگر روز سكنگبين (سكنجبين) خورد و طعام اندك خورد، و اگر چيزهاى شور و تيز خورده شود، بر عقب آن چيزى‏تر و تفه (بى مزه) خورد چون خيار و كدو و بمانند اين، و «تفه» چيزى باشد كه طعمى قوى ندارد، و اندر زمستان گوشت يخنى (پخته) و بوارد (سرد) و مانند اين نبايد خورد، و اندر تابستان بوارد اوليتر.و طعام هميشه بر شهوت اوليتر كه خورد. و هرگاه شهوات پديد آيد در طعام خوردن بايد كه تاخير نكند و چنان بايد كه از سرطعام برخيزد، هنوز شهوت طعام (اشتها) باشد و پس از آن كه طعام تمام خورده باشد، طعام ديگر خوردن معده را گران كند. و اگر بروزى چنين اتفاق افتد، روز ديگر بسيار ببايد خفت و رياضت بسيار كردن به آهستگى پس از آن كه از خواب برخيزد و اندكى جوارس (گوارش) معتدل و موافق مزاج با اندكى شراب صرف (خالص) ببايد خوردن، و در طعام خوردن، ترتيب نگاه بايد داشت، هر چه نازكتر و لطيف‏تر و آسانتر و آشاميدنى باشد، نخست بايد خورد، مثلا شوربا بايد آشاميدن، پس گوشت بايد خورده، و از پس رياضت و رنج چيزهاى نازك چون شير و ماهى تازه و مانند آن نشايد خورد از بهر آن كه معده گرم شده باشد، و چيزهاى نازك زود اندر معده گرم، تباه نشود و اخلاط را تباه كند (5).