0

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 
namebaran
namebaran
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1392 
تعداد پست ها : 4155
محل سکونت : تهران

قدرت عشق
دوشنبه 20 مرداد 1393  10:30 AM

موقعی که بقیه جیغ کشیدند و اشهد خواندند، «امید مزرعتی» دست زنش را گرفت و از هواپیما بیرون پرید. با اینکه انفجار باک بنزین هواپیمای آنتونوف باعث سوختگی آن‌ها شده است و الان در بیمارستانند، اما مهم این است که زنده ماندند. شاید اگر نزدیک دری که در شرایط اضطرار باز شد، دُمی که پس از برخورد اولیه به زمین از بدنه هواپیما جدا شد و بالی که شکست، نبود، الان این زوج هم جزو کشته‌های امروز شمرده می‌شدند.

اما من می‌خواهم خیال کنم که «امید» عاشق بود. عاشق زندگی کردن. عاشق معشوقش. به جای اینکه مثل بقیه به پیشواز مرگ برود، در آن چند لحظه‌ای که هواپیما روی زمین سر می‌خورد تا بخورد به دیوار بتونی و منفجر شود، تصمیم گرفته زنده بماند. اگر روزی دیدمش حتمن از این خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان واحد کاشان خواهم پرسید «اگر زنش پیشش ننشسته بود، هم این‌قدر انگیزه داشت تا هر جوری که شده حادثه‌ای مانند سقوط یک هواپیما، زنده بیرون بیاید؟» آن‌ها بیرون پریدند و با چشم خود دیدند که بقیه چطور آتش گرفتند و سوختند. امید، اگر تنها بود این‌قدر شجاع نمی‌شد، اما نجات جان معشوق، مهم‌ترین وظیفه هر عاشقی است.

عشق، عجیب پدیده‌ای است. فقط حس مادری را می‌توان با آن مقایسه کرد. واکنش عشاق برای نجات جان معشوق همیشه منجر به حماسه می‌شود؛ آدم‌های عادی برای زنده ماندن عشقشان چه رستم‌هایی که نمی‌شوند. مانند جوانکی که دست زن هراسانش را می‌گیرد و مجبورش می‌کند از هواپیمایی سقوط کرده که با سرعت زیاد می‌رود که چند لحظه بعد بشود «کوره آدم‌سوزی»، بیرون بپرد. امید مزرعتی لایق این زنده ماندن است. کاش همهٔ عاشقان حاضر در این هواپیما فرصتی برای پریدن داشتند.

چشم برندار ازم می پاشه زندگیم

تشکرات از این پست
nazaninfatemeh alifanoodi arad93
دسترسی سریع به انجمن ها