پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
سه شنبه 3 بهمن 1391 11:05 PM
خوب من خودم مثل یک مرد نشستم با خانواده صحبت کردم و اونا هم منو با دلایل محکمه پسند تونستن قانعم کنند که الان
وقت مزدوج شدنم نیست و قول خرید دوچرخه به من دادن واسه همین از خواسته ام
فعلا منصرف شدم و اومدم با شما عزیزان آشتی کنم

سلام ممنون از راهکار خوبتون
ولی از اونجا که من آدم با تجربه ایی هستم
و این فیلم رو هم خانواده قبلا دیدن نه تنها دلشون نسوخت بلکه جمعا اصرار داشتن
که نقش اول فیلم حتما باید از رو منبع آب(یا ساختمان)بپرد پایین
مطمئنا اگه همچین شرایطی رو پیش بیارم خانواده جو گیر میشن و فراموش میکنند من باهاشون
چه نسبتی دارم و تشویقم میکنن بپرم و حتی برای تضعیف روحیه این جانب و عملی ساختن
تصمیم نابخردانه ایی که انتخاب کردم حتی انگ سرراهی بودن نیز بزنند جای هیچ تعجبی نیست
تجربه میگه اینکارو نکنم بهتره ،یه راه حل دیگه اگه به ذهنت میرسه بگو دوست من
وگرنه همون دوچرخه رو بگیرم و قال قضیه رو بکنم
و بی خیال شم
منتظرم
____________________________________________________________________________
اسم فیلم شعله هستش و البته خیلی قدیمی مال دوره ایی که سیدی نبود شاید هنوز دارن نمیدونم فک کنم بچه های دهه شصت اکثرا دیدنش
ان شااله همیشه خوشحال باشی
راستش دوست من این داستان تجربه دارم فقط یه تکیه کلامه، وگرنه من همون تجربه نصفه و نیمه شما رو هم ندارم حالا حالاها باید از بچه های راسخون یاد بگیریم
و این مسائل گفته شده همشون فقط برای این بوده که کنار هم بخندیم و این تالار رو از خلوت بودن بیرون بیاریم و با عزیزانی مثل شما آشنا بشم دوست من
حالا به وقتش راهکاری رو که ارائه دادی انجام میدم شاید جواب داد اگه هم نداد مفتی از پشت بوم پایین نمیام حداقلش یه موتوری یا دوچرخه ایی یا حداقلش یه ماشین
لباسشویی میگیرم و باهاش میرم تو جاده مسافر کشی میکنم
امضا بلد نیستیم انگشت میزنیم
