پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
پنج شنبه 23 آذر 1391 11:58 PM
سایه خورشید:
براین کبود غریبانه زیستم چون ابر
تمام هستی خود را گریستم چون ابر
زبام مهر فرو ریختم ستاره به خاک
که من به سایه خورشید زیستم چون ابر
زمین سترون و / در وی نشان رویش نیست
فراز ریگ روان چند ایستم چون ابر؟
حریم باورم از شعله ندامت سوخت
که بر کویر عطشناک نیستم چون ابر
نه سر بر بالش رامش نه پای بر پایاب
عقاب اه بر ایینه کیستم چون ابر
مگر بشویم از این دل غبار هستی را
بر استان تو عمری گریستم چون ابر
"دلمان که میگیرد، تاوان لحظه هایی ست که دل میبندیم"