0

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
دوشنبه 13 آذر 1391  10:26 AM

هر چی دل تنگم میخواد میگم ؛ اما حتی خدا هم نمیتونه برام کاری کنه ؛ شما هم تا آخر نخونید که دارم از دلتنگی خودم میگم و نمیخوام هیچ وقت این روزای تلخمو فراموش کنم اگرم خوندید همیشه قدر عزیزاتونو بدونید ما همیشه سعی کردیم قدرشو بونیم ولی اینکه چرا اینجوری شد عذابم میده

فکرشو کنید که یه پدر بزگ مهربون دارید که 15 ساله با هم زندگی میکنید و شب و روز کنار هم بودید ؛ سر یه سفره ؛ بیماری لعنتی مثل آلزایمر ؛ تنهایی ؛ تنهایی ؛ تنهایی ؛ پدر بزرگ و پدری که تنها و تنها مال خودمون بود و کسی بودنش رو درک نمیکرد و بعد این 15 سال به خاطر کار ساخت و ساز خونه بره خونه ی عمویی که با وجود خوب بودنشون سالی چند بارخونشون وجوداین عزیز رو احساس میکرد ؛ 40 روز بگذره و دوست و عزیزی که هرجایی از  بچگیمون خاطره ای هست خاطره ای از اونم بود رو نبینی و درست شبی که قراره برگرده به خونمون ؛ به خونه ی خودش ؛زمانی که با رفتن پدر و مادرت به خونشون منتظر برگشتش باشی ؛ خبر فوتشو  برات بیارن

خیلی درد داره 15 سال با کسی باشی و این دم آخری نبینیش ؛نمیدونم این همه دلتنگی و حسرتم رو چکار کنم که به جای برگشت به خونمون راهی قبر شد و دیدار دوبارمون موند به قیامت ؛ ما و هیچکس رو نمیشناخت اما نمیدونم که آیا اون هم دلتنگ ما بود یا نه

آره دل تنگم خیلی تنگه ؛ خیلی حسرت داره

هروقت میومدم راسخون اونم کنارم بود و چون فراموشی داشت کسی رو نمیشناخت و مدام ازم میپرسید اسمت چیه ؟ اینجا خونه ی کیه ؟ منو میشناسی ؟ اسمم چیه ؟ تو بچه ی کی هستی ؟ و.................... منم میگفتم حاجی تورو خدا بسه دیگه کم بپرس

افسوسم در اینکه دیگه هیچ وقت نیست این سوالارو بپرسه

آره با وجودش همیشه آروم و شاد بودیم و هیچ وقت غم و غصه و مشکلی به خومون راه پیدا نمیکرد و خدا رو شاکر بودیم که بهمون این سپر بلا رو داده

اما واقعا دارم دیوونه میشم ؛ نمیدونم جواب دل زارمو چی بدم

حاج بابا جونمون از پیشمون رفت ولی حسرتی به دلمون گذاشت که تا به قیامت با خودمون داریمش

هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینجوری از دستش بدم و فقط حسرت ندیدنش دلمو داغون میکنه اونم بعد این همه سال بودن در کنار هم و سعی تمام برای حفظ حرمت و احترام

از راسخونی های عزیزم معذرت میخوام ،فقط خواستم از دل تنگم بگم که برای بعد ها اینجا ثبت بمونه

نیازی به عرض تسلیت نیست

خدانگهدارتون

 

بودنم را هیچکس باور نداشت *** هیچکس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ *** با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابید در این گور سرد *** بودنش را هیچکس باور نکرد

 

 

تشکرات از این پست
aliasghar313 nikbakht88 qodrat nazarianali iman_karbala prompet qolameali sahar22 dadagholam tahmores ravabet_rasekhoon
دسترسی سریع به انجمن ها