پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
سه شنبه 9 آبان 1391 11:21 AM
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق ، دلخونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکنم
مُرد این بازیچه،دیگر نیستم
این تو و لیلای تو، من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلی ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
اینم برای تموم راسخونی های گل