پاسخ به:شهدای شهرم
شنبه 6 خرداد 1391 9:35 PM
مالک اشتر
برای عملیات پیروزمند فتح المبین به اتفاق عده ای از دوستان به جبهه اعزام شده بودیم. بچه ها شور و حال عجیبی داشتند و با سرودهایی که می خواندند و شعارهایی که سر می دادند گویی همه می دانستند که فتح بزرگی را پیش رو داریم زیرا امید داشتند با این عملیات شهر دزفول از زیر موشک های 9 متری دشمن که نیمه شب ساختمان های شهر را می لرزاند خارج شود. نیروهای اعزامی در قالب چندین گردان سازماندهی شدند. ما هم به نوبه ی خود در گردان بلال جای گرفتیم این گردان دارای سه گروهان بود که فرماند گروهان ما سید جمشید بود. او گفت من دوست دارم نام این گروهان، مالک اشتر باشد. وقتی علت انتخاب این نام را پرسیدیم گفت دلیل آن را زمانی که همه بچه ها جمع بودند خواهم گفت. روز بعد با دستور او همه بچه های گروهان جمع شدند. نسیم ملایمی سبزه ها را به رقص در می آورد و خورشید چهره ی بشاش رزمندگان را نوازش می کرد و بشاشیت آنها را دو چندان می کرد. سید که عادت داشت هر موضوعی را با صدر اسلام مطابقت کند و از آنچه در آن زمان بوده الهام بگیرد درباره ی زندگی، اوصاف و شجاعت مالک اشتر سخن گفت و درلابه لای حرف هایش به ما فهماند که هر کس می خواهد در گروهان مالک اشتر و همگام با نام او باشد باید اوصاف شجاعت و ایثار را در خود تمرین و زمزمه کند. اشتروار در صحنه حضور داشته باشد و دلاورانه بجنگد زیرا او دلیری بود که شجاعانه و عاشقانه در رکاب اسلام جنگید تا به شرف شهادت نایل آمد. سخنان آن روز سید فقط توجیه نام گروهان نبود بلکه حرکتی روان شناسانه انجام داد تا همیشه نیروها الگویی برای مبارزه داشته باشند.
راوی: مصطفی آهوزاده