پاسخ به:خاطرات طنز جبهه
جمعه 16 مهر 1389 3:28 PM
خوب زنده مانده اي
در مهندسي_رزمي جهاد، رانندهي بلدوزر بود و فرماندهي دسته، پسري فوقالعاده ساده و صميمي.
معمولاً نيروي جديد كه ميآمد به دستهي ما، بايد ميرفت پيش او و نسبت به كار و منطقهي جديد توجيه ميشد.
ظاهراً هر كدام از اين برادرها كه ميرفتند با هم صحبت كنند، جهت عادت ميپرسيدند: كه مثلاً شما چهقدر در جبهه بوديد و چند وقت است منطقه هستيد؟
يكبار به يكي از اين بچهها گفته بود، بيست ماه است كه تو خط هستم، و او بعد از تأملي با تعجب گفته بود، 20 ماه؟! خوب زنده ماندهاي!
و او هم كه حسابي بهش برخورده بود،
ميگفت: خوب زنده موندم كه موندم، حسوديت ميشه!
![[تصویر: 523uyv9-1298625533.gif]](http://oshagholhosein.ir/up/images/523uyv9-1298625533.gif)