0

خاطرات طنز جبهه

 
mparsa
mparsa
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 222
محل سکونت : فارس

پاسخ به:خاطرات طنز جبهه
جمعه 16 مهر 1389  3:28 PM

خوب زنده مانده ‌اي

در مهندسي_رزمي جهاد، راننده‌ي بلدوزر بود و فرمانده‌ي دسته، پسري فوق‌العاده ساده و صميمي. 


معمولاً نيروي جديد كه مي‌آمد به دسته‌ي ما، بايد مي‌رفت پيش او و نسبت به كار و منطقه‌ي جديد توجيه مي‌شد.‌ 

ظاهراً هر كدام از اين برادرها كه مي‌رفتند با هم صحبت كنند، جهت عادت مي‌پرسيدند:‌ كه مثلاً شما چه‌قدر در جبهه بوديد و چند وقت است منطقه هستيد؟ 

يك‌بار به يكي از اين بچه‌ها گفته بود، بيست ماه است كه تو خط هستم، و او بعد از تأملي با تعجب گفته بود، 20 ماه؟! خوب زنده مانده‌اي!

و او هم كه حسابي بهش برخورده بود، 

مي‌گفت: خوب زنده موندم كه موندم، حسوديت مي‌شه!

[تصویر: 523uyv9-1298625533.gif]
امام حسین (ع) فرمودند:
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
 
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها