0

خاطرات طنز جبهه

 
mparsa
mparsa
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 222
محل سکونت : فارس

پاسخ به:خاطرات طنز جبهه
جمعه 16 مهر 1389  2:51 PM

 یکی فریاد زد : آنجا را نگاه کنید ... !
یکدفعه دیدیم یک تانک عراقی از دور چرخید و دور زد و یک راست آمد طرف ما . هر کسی به سویی دوید . آماده شدیم که تانک را بزنیم . 
تانک ، وقتی که به نزدیک رسید ، ناگهان ایستاد . دریچه بالایی اش آرام باز شد . فکر کردیم راننده اش می خواهد تسلیم شود . همه ، اسلحه ها را آماده کردیم . 
احمد ، از بچه های نترس و شجاع ما بود . سرش را از داخل تانک بیرون آورد ، می خندید . 
داد زدم : احمد !
گفت : نترسید ، اون پشت بود . بعثی ها ولش کرده بودند به امان خدا ! من هم اون قدر باهاش ور رفتم تا روشن شد و آوردمش اینجا . حتماً به دردمان می خورد !



النظافة من الایمان :
بیچاره پیرمرد تازه ‌وارد بود. می‌دانست بچه‌ها برای هر كاری آیه یا حدیثی می‌خوانند. وقتی داشت غذا تقسیم می‌كرد، گفت: «بچه‌ها من معنی عربیش را بلد نیستم، اما خود قرآن می‌گوید: «النظافة من الایمان» یعنی هیچ‌كس بیشتر از سهم خودش ورنداره! بچه‌ها با هم زدند زیر خنده، پیردمرد گفت: «مگه غلط خواندم» یكی از بچه‌ها گفت: «نه پدرجان كاملاً درست است، النظافة من الایمان. یعنی «هركس سهم خودش را فقط بگیرد» و باز خنده‌ی بچه‌ها بود كه مثل توپ در فضای چادر می‌تركید.

[تصویر: 523uyv9-1298625533.gif]
امام حسین (ع) فرمودند:
أَعجَزالنّاسٍ مَن عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
 
عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند
 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها