پاسخ به:خاطرات طنز جبهه
جمعه 16 مهر 1389 2:42 PM
روبوسي
روبوسی شب عملیات، و خداحافظی آن، طبیعتاً باید با سایر جداییهاتفاوت میداشت.
کسی چه میدانست، شاید آن لحظه، همهی دنیا و عمر باقی ماندهی خودش یا دوست عزیزش بود و از آن پس واقعاً دیدارها به قیامت میافتاد.
چیزی بیش از بوسیدن، بوییدن و حس کردن بود. به هم پناه میبردند.
بعضیها برای اینکه اینجو را به هم بزنند و ستون را حرکت بدهند، میگفتند:
«پیشانی، برادران فقط پیشانی را ببوسید، بقیه حقالنسا است،
حوریها را بیش از این منتظر نگذارید».
![[تصویر: 523uyv9-1298625533.gif]](http://oshagholhosein.ir/up/images/523uyv9-1298625533.gif)