پاسخ به:“چند جمله با خدا”
یک شنبه 11 تیر 1391 6:21 PM
به نام خدا تو را می ستایم چرا که عظمت و ابهتت به بی ارزش بودنم ارزش می دهد. به اینکه بنده ی بی امانی باشم که خداوندگارش تویی. به این که مطیع و فرمانبرداری باشم که حاکم و فرمانروایش تویی. که کوچکی باشم در قیاس عظمت تو و محتاجی که از تو غنی می شود. و این می شود که می شوم با ارزش... و او که تو را ندارد... یا که دارد ولی عظمتت را نمی داند و هنوز خود را بزرگ می داند و خود را دوست می دارد چه چیزی ارزانیش خواهد شد جز تباهی؟ تفاوت بین او که تو رب او هستی با او که خودش ، عین دوقطره ی بارانی است که از ابرها می چکند... می آیند و می آیند. یکی مسیر دریا را پیش می گیرد چه عظمت این دریا مدهوشش کرده و دیگری راه کویر را تا که از نیاز این وادی خشک به ارزش خود بالیده باشد. و لحظه ی رسیدن... یکی دریا می شود و دیگری در سینه ی داغ کویر محو می گردد.