پاسخ به:“چند جمله با خدا”
یک شنبه 11 تیر 1391 6:19 PM
من خالصانه به درگاه تو دعا می کنم. از آنگونه اش که بلدم. از آنگونه که زبان من است و کلام من است و لحن من. و چیزی بیش از این طلبم نیست. من می خواهم حست کنم. حضورت را و مهرت را. عظمتت را. بی حضور تو گم می شوم. میدانی که چه می گویم. خدایم... دنیای تو بزرگ و رنگا و رنگ و چشم انسان کوچک و کم ظرفیت است. تا بیاید این دنیا را در خود جا دهد چیزهای بزرگتر را فراموش می کند. چیزهایی که به چشم نمی آیند و باقلب اما حس می شوند. مرا غرق این دنیا نکن. به من آرامش خاطری عطا کن که از ایمانم سرچشمه گرفته باشد. مرا در طلب این دنیا پیر نکن. خدایم مرا به خصومت و یا مهربانی با انسانها به خاطر منافع و یا زیانهایی که به من می رسانند نکشان چه تنها نفع انسان در رضایت توست! پروردگارم مرا درگیر خودم و خودپرستیم ننما خدایم مرا محتاج هیچ بنی بشری نفرما پروردگارم دعاهایم را اجابت کن و اگر که به خیرم نباشند قدرت و شهامت و ایمان لازم برای قبول و شکرگذاری به هنگام اجابت نشدنم را به من عطا بفرما خدایم نگذار هیچ کسی خود را خدای من بپندارد و آزادگیم را در چنگ بگیرد. خدایم به من توان مداومت در برقراری عهدم را عطا بفرما به من صبر و تامل عطا بفرما من از تو فرشتگان ناجی و معجزات بزرگ نمی خواهم. من از تو تکاملی تدریجی در معنویات و مادیات زندگیم را می طلبم. پس وسوسه ی تغییرات بزرگی را که شیطان به آسانی در پشت هیجانات شیرین ناشی از این تغییرات خود را پنهان می کند، از دل و روح و عقل من برای همیشه و همیشه دور گردان. مرا مفید و خلاق برای بشریت قرار ده خدایم... به انسویم کشان که راه مستقیم توست و من نمی دانم که چه راهی است و تو می دانی که چه راهی است. خدایم... آنگونه ام کن که دوست داری بدانها نعمتهایت را ارزانی بداری و من نمی دانم که آنها چگونه اند... اما می دانم که بر آنها خشم نمی گیری و آنها از گمراهان نیستند. خدایم ایمانم را هرگز و هرگز کمرنگ نکن