پاسخ به:درد دل های خدا - ارزش یکبار خوندن رو داره
دوشنبه 22 خرداد 1391 10:30 PM
من برگشتم ...
سلام خدا ...
ببخشيد بازم مزاحمت شدم
اين چند روز همش مزاحمم
که اميدوارم تا آخر عمر با اين که مزاحمم اما با تو باشم
آخه تو که مي دوني اين روز ها تنهام
دلم به تو خوشه عزيزدلم
تويي که يه عمر با کارام ناراحتت کردم و يه بارم به روي خودت نياوردي
در صورتي که حتي مامانمم که عزيزترينمه گاهي اوقات از دست کارام عصباني شده و ...
تو اين روز هاخودمو نگه داشتم که اشتباه نکنم
واي چقدر سخته خوب بودن
اونم در مقابل تو که در خوبي و پاکي همتا نداري
و بعد از اين مدتي که بايد بگذره حتما با لذت بيشتري به سمتت ميام
از حکمتت هيچي نميدونم و شايد ...
بابا حرفاي قشنگي ميزنه. يکي از اون حرفا اينه :
" گريه ام دل خوش ميخواد " ...
واقعا بهش رسيدم. چه گريه و چه خنده
چند روز پيش با اينکه خيلي دلم غمگين و ناراحت بود گريه نميخواستم، و امروز حتي با شادترين آهنگها هم شاد نشدم
انگار اين آهنگاي شاد غمگينترينند
وجود توئه که آرومم ميکنه
اما وقتي به ياد ميارم که دارم روي زمين زندگي ميکنم باز دلگير ميشم
نه اينکه خداي نکرده ناشکري کنم
نه ...
خودت بهتر از هر کسي مي دوني
اما آخه منم زمينيام . از زمينيها ...
کاش بتونم آسموني شم، تا ديگه زمينيها برام مهم نباشن و اينکه بخوام به خاطر زمينيها ناراحت بشم
اين تنهايي خيلي زيبا و دوست داشتنيه
چون با وجود تو پر ميشه
اينجا سکوته محضه. هيچي نيست جز وجود تو
دستتو رو شونههام حس کردم و لرزيدم
اين همه گناه پشت سرم رو که ميبينم ميترسم، اما همينکه به ياد تو ميافتم باز آرامشه که دلمو ميگيره
بهم کمک کن مثل هميشه
منو تو بغلت بگير و رهام نکن
دوستت دارم ...
تا هميشهاي باقي ...
سلام خدا ...
درو باز کن
من برگشتم ...
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا و مامان و پدربزرگ و مامان بزرگ