پاسخ به:اخبار قرآنی (1391/03/02)
سه شنبه 2 خرداد 1391 11:43 PM
| سه شنبه 02 خرداد 1391 16:05:28 شماره خبر :1014266 |
| موسی حقانی تشريح كرد: پنج حلقه بيداری اسلامی در ايران |
|
گروه سياسی: معاون پژوهشی مؤسسه تاريخ معاصر ايران معتقد است: در بررسی سير و حلقههای بيداری اسلامی بايد به سلسله اتفاقات و تحولات به هم متصل توجه كنيم و از اين رو با بررسی تاريخ دويست ساله اخير ايران میتوان پنج حلقه بيداری اسلامی را مطرح كرد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای، در گفتوگو با موسی حقانی، معاون پژوهشی مؤسسه تاريخ معاصر ايران به بررسی سير و حلقههای بيداری اسلامی در تاريخ معاصر ايران پرداخته است كه در ادامه میآيد: در تحليل جريان بيداری اسلامی، توجه به صبغه تاريخی آن تا چه اندازه مهم و در ارزيابی اتفاقات آينده راهگشا است؟ تمام تحولات مهم سياسی، فرهنگی و اجتماعی در يك بستر تاريخی شكل میگيرند. هيچگاه اينگونه نبوده كه اين تحولات فیالبداهه و ناگهانی اتفاق بيفتند. انباشت مجموعهای از حوادث در طول زمان معمولاً به آمادگی يك جامعه برای تحول يا حركت میانجامد. در كشورهای منطقه كه شعلهی انقلاب در آنها بالا گرفته و ما شاهد بيداری اسلامی در آنها هستيم، انباشتی از ظلم و جنايت و استعمار از گذشته تا كنون وجود داشته و البته برای اينكه اين انباشت حوادث به انقلاب تبديل شود، نياز به شرايط خاصی هم بوده است. با فراهم شدن اين شرايط ويژه است كه جريان بيداری به نقطهی انفجار میرسد و انقلاب رخ میدهد. جالب است كه حضرت امام رحمهالله از انقلاب اسلامی ايران با عنوان «انفجار نور» ياد میكنند و اين انفجار نور، همان بيداری است. بنابراين ارائهی يك تحليل صحيح از بيداری اسلامی، بدون توجه به تجربيات حداقل دويست سالهی اخير كشورهای اسلامی و از جمله تجربيات كشور خودمان امكانپذير نيست. اگرچه برخی محققين پا را فراتر گذارده و ريشههای اين بيداری اسلامی را در مبارزات انبياء عليهمالسلام، مبارزات صدر اسلام و قيام حضرت سيدالشهدا عليهالسلام جستوجو میكنند. اين تحليل تاريخی سبب میشود كه انگيزهی مخاطبان برای قيام، عمق بيشتری پيدا كند. مثلاً وجود مفهوم «عدالت» در انديشهی اسلامی و در تاريخ اسلام، بهتنهايی يك نيروی انگيزشی قوی در ميان مسلمانان است. برای تحليل اتفاقات منطقه حتماً بايد به ريشههای تاريخی آن مراجعه كنيم. بايد بررسی كنيم كه در اولين مواجههی ما با غرب چه اتفاقاتی افتاد. اولين ضرباتی كه غرب به ما وارد كرد چه بود؟ جهان اسلام چه عكسالعملهايی نشان داد و اين عكسالعملها چه نتايجی داشت؟ برای همين است كه ما در اين ريشهيابی به سراغ امثال مرحوم سيد جمالالدين اسدآبادی و علمای شيعه میرويم و اين سير را ادامه میدهيم تا به مراجع متأخر میرسيم و عملكرد آنها را مورد بررسی قرار میدهيم تا بتوانيم به ظرفيتهای موجود در روابط مقاومتجويانهی مراجع و مدلهای تهاجم غرب پی ببريم و بر آن اساس گامهای بعدی خود را برداريم. ما در اين مسير بايد از ظرفيتهايی آگاه باشيم كه ما را به نقطهی فعلی رسانده و در آينده هم میتواند همراه ما باشد، و از آنها كمال استفاده را ببريم. برخی معتقدند كه بيداری اسلامی از حلقهها و سلسلههای به هم متصلی تشكيل شده است كه اتفاقات اخير منطقه، آخرين حلقهی آن تا كنون است. تحليل شما در اين رابطه چيست؟ بله. به طور كلی تهاجم استعمار به ممالك اسلامی با مقابله و واكنشهايی روبهرو بوده است و اين واكنشهای مقاومتجويانه امواجی داشته و در هر موج، مرحلهای از تكامل را پيموده است. مثلاً در كشور ما حساسيت زيادی روی مسألهی «غلبهی كفار بر مسلمين» وجود داشته است. قاعدهی «نفی سبيل» با استفاده از آيهی «وَ لَن یَجعَلَ اللهُ لِلكافِرينَ عَلَی المُؤمِنينَ سَبيلاً»۱ همواره يكی از حرفها و خطوط اصلی حركت جريان مذهبی در ايران بوده است. بنابراين به محض اينكه میديدند كفار در حال سلطه پيدا كردن بر مسلمانان هستند، سريعاً موضعگيری میكردند و میكوشيدند جلوی تسلط كفار را بگيرند. به همين خاطر با هر تهاجم نظامی، اقتصادی يا فرهنگی استعمار به ما، واكنش علما از قبل مشخص بود؛ اينكه بايد بر اساس قاعدهی نفی سبيل مقاومت كنيم. جنگهای ايران و روس، شايد يكی از بارزترين جلوههای اين مقاومت و به نوعی حلقه يا موج اول بيداری در ايران باشد. اعلاميههای علما در ماجرای جنگ ايران و روس، مصداق كاملی از بيداری، آگاهی و خودآگاهی در سرزمينهای مسلمين است. نكتهای كه در اين ميان قابل توجه است تأثير تحولات اينچنينی در هر يك از كشورهای اسلامی بر تحولات ديگر كشورها است. بنابراين اين اقدام علما در جنگ ايران و روس، مقابلهی مردم مصر با تهاجم فرانسه و انگليس، زمينگير كردن سپاه انگليس توسط مردم مسلمان افغان و ايستادگی تيپوسلطان و پدرش در برابر سپاه انگليس در ميسور هندوستان، همه و همه بر يكديگر و بر تحولات ديگر كشورهای مسلمان اثرگذار و الهامبخش بوده است. الان هم همينطور است. خط دشمن اين است كه به مردم مسلمان اجازه ندهد با هم پيوند برقرار كنند و متحد شوند. مثلاً دشمن در طول تاريخ كوشيده تا ارتباط ما را با شيعيان و مسلمانان مصر، هند و افغانستان قطع كند و با ايجاد تعارضات و اختلافات بين ما و با استفاده از ترفندهای گوناگون، اذهان مردم مسلمان ما را از مسائل اصلی جهان اسلام منقطع كند؛ همانگونه كه در مقاطعی در دهههای گذشته توانستند اين كار را انجام دهند. حلقه دوم بيداری در ايران، قيام عليه اعطای امتياز به بيگانگان بوده كه با مقاومت مرحوم آيتاللهالعظمی كنی در برابر قرارداد رويتر شروع شد و با ماجرای تحريم تنباكو ادامه يافت. البته دو سال پيش از تحريم تنباكو، نهضت بزرگی در ايران آغاز شده بود كه نوك پيكان آن تحريم مصرف كالاهای خارجی بود. متأسفانه معمولاً اين قيام در بررسیهای تاريخی مغفول واقع میشود. اين قيام تا جايی گسترده شد كه علمای اصفهان با صدور اعلاميهای اعلان كردند كه پس از اين ما بر مردهای كه كفنش از پارچهی خارجی باشد، نماز نمیخوانيم. آنها قصدشان اين بود كه مقابل سلطهی اقتصادی غرب بايستند و برای تحقق اين هدف دقيقاً از ظرفيتهای دينی و فقهی استفاده میبردند. اهميت اين قيامها تنها از بُعد اقتصادی نبود، بلكه تهاجم اقتصادی دشمن، هويت و استقلال ما را زير سؤال میبرد و بنابراين مردم مسلمان به رهبری روحانيت و مرجعيت شيعه مقاومت گستردهای برای تحقق آيهی نفی سبيل صورت میدادند و البته بهای گزافی هم برای اين مقاومت میپرداختند. حلقهی سوم بيداری در ايران، نهضت مشروطه است. مرحوم ميرزای شيرازی با حكم تاريخی خود عملاً هيمنهی استبداد و استعمار را در ايران شكست. شهيد مدرس دربارهی انقلاب مشروطه اين تعبير را دارد كه: «انقلاب مشروطه در نهضت تحريم تنباكو جوانه زد.» واقعاً هم همينطور بود. يعنی مشروطه مديون و معلول قيام تحريم تنباكو است. ما اگر ديدگاه علمای آن زمان را بهدقت بررسی كنيم، درمیيابيم كه مبارزه با استبداد و محدود كردن قدرت شاه برای يك هدف اصلی ديگر است؛ اينكه ايران به جهت تهاجماتی كه به آن شده بود، در شرف نابودی بود. بنابراين بايد زمينههای اين ضعف از بين میرفت و مردم بايد آگاه میشدند. مرحوم آخوند خراسانی و بسياری از علمای ديگر در زمان مشروطه برای آگاهی مردم بسيار كوشيدند. پس از اين دوره كه اتفاقات ناگوار جريان مشروطه منجر به غلبهی جريان سكولار و دورهی سياه پهلوی و رضاخان گرديد، به دورهی ملیشدن صنعت نفت میرسيم كه مرحلهی چهارم بيداری در ايران است. نهضتی ملی محصول خودآگاهی و جريان دينی و مردم متدين ايران بود. به نظر من نهضت ملیشدن نفت، بازخورد آن فشارها و ضرباتی بود كه رضاخان در طول دورهی خود به ديانت، استقلال و شخصيت ملت ما وارد كرد. آن فشارها به مقاومت و بيداری مردم انجاميد. البته در مسير اين بيداری نبايد از نقش برجستهی بزرگان و علما غفلت كنيم. اما شكست نهضت ملیشدن صنعت نفت يك تكان جدی به حركت جريان دينی در كشور وارد كرد. جريان روشنفكر با شكست نهضت نفت تقريباً منزوی شد و دچار يأس و نااميدی زيادی گرديد. اين يأس در عرصهی ادبيات، شعر و رمان آن زمان هم بهخوبی محسوس است. در نهضت نفت، اگرچه يك مرجع شيعه در رأس امور بود و قصد داشت باورهای دينی را وارد صحنه كند، اما هدف اصلی، ملیكردن صنعت نفت بود. همچنين در زمان مشروطه اگرچه اهداف والايی وجود داشت، اما بالاخره هدف اصلی، محدود كردن سلطنت بود و متأسفانه كشور پس از مدتی به استبدادی بدتر از استبداد محمدعلی شاه –يعنی استبداد رضاشاه- دچار شد. پس از آن هم رويكردهای ماركسيستی، سوسياليستی و ليبراليستی روزبهروز رواج پيدا كرد. هركدام از اين مكاتب برای مدتی وعدهی رهايی به مردم دادند و گروهی را به خود جذب كردند، اما اين وعدهها چيزی نبود جز اينكه مردم را اسير بندهای جديدی كند. در اين ميان نهضتها و مقاومتهايی نيز صورت گرفت كه واقعاً قابل تقدير است و در تاريخ ما هم ثبت است كه اغلب تسامحاً از آنها عبور میكنيم. نهايتاً و در مهمترين مرحله، جريان دينی ما به اين نتيجه رسيد كه نبايد به هيچكدام از اين جريانها دل ببندد و همين كار را هم كرد. دههی چهل شمسی به بعد، دوران باروری تفكر و انديشهی دينی و به تعبير درست، بيداری اسلامی در دوران معاصر ما است؛ دورانی كه منجر به پيروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ شد. به عقيدهی شما انديشهی حضرت امام قدسسرهالشريف و انديشهی رهبر معظم انقلاب در عرصهی بيداری اسلامی از چه ويژگیهايی برخوردارند؟ حضرت امام رحمهالله بهترين استفاده را در يك بزنگاه تاريخی از تجربيات تاريخی و ظرفيتهايی كرد كه رهبران بيداری اسلامی از خودشان به جای گذاشته بودند. لذا ايشان توانست بر اين اساس امور كشور را پيش ببرد. ايشان يك تفاوتی با ديگر رهبران فكری و سياسی داشتند؛ اين كه اگرچه در امتداد همان جريان مرجعيت و زعامت شيعه مطرح شدند، اما به سمت نظامسازی رفتند و تمام آن تجارب مشروطه و تجارب مبارزات تحريم تنباكو، قرارداد رويتر و ... را به بهترين نحو به كار گرفتند. اين تجربهها هم ماهيت غرب مهاجم را بهخوبی نشان میداد تا بدانيم با چه دشمنی طرف هستيم و هم استعدادهای جريان دينی را بهخوبی عيان میكرد. رهبر معظم انقلاب هم بهخوبی در اين مسير و بر مبنای همان مبانی گام برداشتهاند و اين خط را دنبال نمودهاند تا امروز ما شاهد ثمرهی اين ايستادگی بر مسير حق باشيم. تجربهی حركت حضرت امام خمينی رحمهالله و تجربهی رهبر معظم انقلاب را اينگونه میتوان جمعبندی كرد كه ما پس از گذشت سیوسه سال از عمر جمهوری اسلامی به اينجارسيدهايم كه پايههای تئوری سلطهی آمريكا، غرب و اسرائيل در حال فروريختن است و امروز اسرائيل در برابر گروهی از مسلمانان متعهد به مبانی اسلامی و رهبری اسلامی به زانو درآمده است. پینوشت: ۱. سورهی مباركهی نساء، آيهی 141: «الَّذينَ یَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قالُوا أَ لَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَ إِنْ كانَ لِلْكافِرينَ نَصيبٌ قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْكُمْ وَ نَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنينَ فَاللَّهُ یَحْكُمُ بَیْنَكُمْ یَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلاً» منافقان آنانی هستند كه نگران و مراقب حال شمايند، چنانچه برای شما فتح و ظفری پيش آيد (برای اخذ غنيمت) گويند: آخر ما با شما نبوديم؟! و اگر كافران را فتح و بهرهای رسد به آنها گويند: ما شما را به اسرار مسلمانان آگاه نكرديم و شما را از آسيب مؤمنان نگهداری نموديم؟! پس خدا فردای قيامت ميان شما و آنان حكم كند و خداوند هيچگاه برای كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود. |