0

نُماد غیرت دینی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

نُماد غیرت دینی
یک شنبه 17 اردیبهشت 1391  5:41 PM

 

 

motahariاستاد شهید مطهری, که پرورده شریعت و عرفان اجتماعی اسلامی بود, با چنان باوری ناهمسازی داشت. درباور آن بزرگوار, یابنده حقیقت, اگر به دارندگی آن بسنده کند, آن را از کف خواهد داد. ارج و ماندگاری دستیابی به آن کیمیای بی مانند, به آن است که در برابر بی بهرگی انسانها از شیرینی حقیقت, دل بسوزاند و جان در راه این معنی بگذارد.

شهید مطهری, در زمانه دشوار و پر درد و رنج حیات دینی در کشور زاده شد, بالید و به ادای تکلیف فیلسوفانه و مؤمنانه خود پرداخت. در سخت ترین سالیان حکومت رضاخان (دهه دوم سلطنت وی) زندگی طلبگی را آغاز کرد, به مشهد و قم آمد و دشواری دینداری و دین پژوهی را با تمام وجود دریافت.

با شهریور 1320, گرچه آن فضای سنگین و سرد در هم شکست, امّا موجهای دیگری به خاست, از یک سو مارکسیسم بود که جلوه گری داشت, ایده ها و شعارهای نوی را به میان آورد و به پشتوانه دولت شوروی (که از فاتحان جنگ جهانی بود) از اقتدار فزاینده ای بر خوردار گشت; در دیگر سوی, افکار و فلسفه های جدید بود که از راه بر گردان کتابها و مقاله ها و دانش آموختگان مغرب زمین و… به فضای فرهنگی کشور رو آورد و مشتریانی برای خود پیدا کرد. اندیشه هایی چونان: فلسفه های وجودی, پوچ گرایی, حقوق بشر, حقوق زن و… مقوله سوم, جریان ابتذال مدرن بود که رژیم پهلوی به گسترش آن پرداخت و در مدارس, دانشگاهها و… به جانبداری و پشتیبانی آشکار و پنهان آن برخاست و جریان چهارم, اندیشه های التقاطی بود که به واسطه درس نارسا و ناتمام از دین و جذب شدن در برابر تمدن و فلسفه های نو, پدیدار گشت و به در آمیختگی اندیشه های بشری و باورهای دینی انجامید.

حیات فکری ـ دینی شهید مطهری را, در رویارویی با این چهار موج زمانه اش می توان دید و بررسی کرد. او از یک سو در چهره حکیمی مسلمان, به پاسداشت حقیقت پرداخت و در برابر سفسطه های عصر خود, ایستادگی نشان داد و از سخنان غلط انداز و گمراه کننده و مردم فریب, پرده برداشت و از دیگر سو, در چهره و جایگاه متکلّم چیره دست با شبهه های روز افزون درآویخت, به شناخت آنها همت گماشت و با بازگشت به (سنّت) و بازیافت دوباره آن, پاسخهای درخور و سزاوار عصررا عرضه کرد. او در هر دو عرصه, با غیرت و تعصب, پای به میدان نهاد و سخت کوشانه تکلیف فیلسوفانه و مؤمنانه خود را در برابر انسانهای حقیقت خواه و ایمان جو ادا فرمود.

حق مداری

شهید مطهری, با حقیقت میثاق بست, با حساسیت از باورهای حق گرایانه به دفاع پرداخت, جسورانه موضع می گرفت و با سوز و گداز, در گسترش آن باورها کوشید این روحیه, به پیش فرضهای, زیر, نیازمند است.

1. فلسفه رئالیستی (واقع گرایی): سفسطه گرایی و یا نسبی اندیشی, جایی برای سوز و گداز باقی نمی گذارد. در فلسفه های کهن و مدرن نسبی اندیش, شور و حرارت نشان دادن. نمایه ای از خامی و ناپختگی می نماید. در این نگرشها, انسان با شبح یا ضلعی از حقیقت در تماس است و این پیوند نه چندان استوار و محکم, زیبنده آن نیست که فرد یا افرادی خود را سینه چاکان اندیشه و فکری نشان دهند و یا پای آن رایت, جان سپرند.

شهید مطهری, از نخستین نگاشته ها تا آخرین آنها, با فلسفه های ضدرئالیستی در ستیز بود و با نقد برهانی, آسیب و سستی آن ایده ها را بازگو کرد. در این زمینه می توان به بسیاری از گواهها و نکته ها از کتابها و سخنرانیهای ایشان اشارت داشت و موضع ایشان را در روشن گری فلسفه واقع گرایانه وانمود,جُستاری که در این مختصر, نمی توان حق آن را پرداخت. اما یاد کرد این نکته درخور توجه می نماید که در شرح گرانقدر ایشان بر اصول فلسفه و روش رئالیسم (که از نخستین آثار نوشتاری آن بزرگوار است) چندین مقالت آن به همین بحث, ویژه شده است (مقالات: فلسفه و سفسطه, علم و ادراک و ارزش معلومات). در این مقاله ها, دیدگاههای سفسطه گرایان و نسبی گرایان کهن و جدید, تا زمان نگارش آن کتاب و اطلاعات موجود در زمان نگارش, مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته اند.

بخش مهمی از بررسیها, نظریه پردازیها, پژوهشها, باریک اندیشیها و روشن گریهای آن بزرگوار در این نوشتارها, مقاله ها در نکته های زیر می گنجد:

* حقیقت (گزاره واقع نما) وجود دارد.

* بازشناسی حقیقت از خطا (گزاره های غیرواقع نما).

* گزاره های واقع نما, دائمی و فرازمانی اند و نه موقّت.

* حقیقت, مطلق (فرا ذهنی) است و نه نسبی و….

این نگرشها و دیدگاههای ویژه در آن مقاله ها و سپس در دیگر نوشته ها و سخنرانیهای ایشان, گسترش یافته و برهانی تر شده اند. گرچه استمرار حیات استاد, مجال آن نداد که در پرتو آگاهیهای جدید, نگاهی دیگر به فلسفه رئالیستی خود بیفکند و ریشه های فلسفی آن را ژرفا بخشد و میوه های ناب از آن درخت معنی, هدیه فرماید; امّا همان معانی و مبانی, هنوز تازگی و شادابی خود را دارند و برای حقیقت گرایان, مایه های متین و قویم به شمار می روند.

2. تکلیف در برابر حقیقت: پس از پذیرش رئالیسم و واقع نمایی, پرسش اساسی آن است که انسان در رو در رویی با حقیقت, چه رسالتی را بر دوش دارد؟

استاد شهید, گزاره های زیر را پذیرفته بود:

الف. حقیقت (گوهر شخصی) نیست که یابنده, به دریافت آن دلخوش کند و نسبت به کنشها و واکنشهای دیگران در برابر آن گوهر ناب, مسؤولیتی در خود نبیند.

برخی, به حقیقت, تنها به عنوان (فهم فردی) می نگرند. آنان گمان دارند که یابنده حقیقت, تعالی وجودی پیدا می کند و در پرتو اتحاد عقلانی با معقول, گستره معنایی می یابد و راه کمال شخصی برای وی, گشوده می شود; امّا در ورای این درک, لازم نمی نماید که در برابر گمراهان و ره گریزان دلمشغولی روا بدارد. این گونه نگرش, در پاره ای از نحله های فردگرای عرفانی کم وبیش دیده می شود.

استاد شهید مطهری, که پرورده شریعت و عرفان اجتماعی اسلامی بود, با چنان باوری ناهمسازی داشت. درباور آن بزرگوار, یابنده حقیقت, اگر به دارندگی آن بسنده کند, آن را از کف خواهد داد. ارج و ماندگاری دستیابی به آن کیمیای بی مانند, به آن است که در برابر بی بهرگی انسانها از شیرینی حقیقت, دل بسوزاند و جان در راه این معنی بگذارد.

ب. استاد شهید, بر بنیاد نکته نخست, باور داشت که مادر برابر (حقیقت), دو مسؤولیت اساسی بر عهد داریم:

مسؤولیت نخست آن که: باید به گسترش (حق) اندیشید و هر روز, چشایی گروه بیش تری از مردمان را با مزه حقایق, آشنا ساخت. تأکید آن بزرگوار به مقوله هایی چون (ابلاغ), (تبلیغ) و… از این موضع برخاست. او باور داشت که در گسترده باوری حقیقت, فطرت آدمیان همراهی دارد. مهم آن است که بازدارنده ها از سر راه برداشته شوند و مبلّغ حقیقت, زبان گفت وگوی با فطرت را پیدا کند.

مسؤولیت دوم. موضع گیری در برابر کژنمایی و یا وارونه سازی حقیقت است. استاد, اظهار داشت: ناآگاهی فرد یا جمع از حقیقت, بی بهرگی است, ولی وارونگی حقیقت, بی بهرگی دو برابر; زیرا در این احوال, زمانی به درازا خواهد کشید که (حقّ ناب) به کمند درآید; چه این که زنگار از بر و روی حقیقت بر گرفتن, بسیار دشوارتر از بدچهره گشودن از قاب حقیقت است.

مبارزه آن دانشور با تحریف تحریف گران, با این دریافت, صورت گرفت. مبارزه ای که با عناوین گونه گون رخ نمود و در پایان, جان در آن راه نهاد و شهد شهادت را از کژنمایان راه حقیقت دریافت و پیشوای ایستادگی در برابر تحریف گران دوران گردید.

3. جسارت و ثبات شخصیت: نکته های پیشین, مبادی نظری حمیّت حق جویانه است. امّا برای پدید آوردن شخصیتی (حقیقت مدار) کفایت نمی کند. حساسیت حق خواهانه, در فرضی رخ می نماید که حق باور, از چنان روحیه باثبات وجسورانه ای برخوردار باشد که در گفتن حق نهراسد و خود را در دفاع از حقیقت نبازد; زیرا چه بسیار کسان بودند و هستند که در عرصه دیدگاه و نظر, به گزاره هایی باور داشتند و تکلیف خویش را در پاسداشت حقیقت می دانستند; اما به خاطر پرورش زبونانه و ضعف شخصیت, در مرحله ابراز و اظهار, تسلیم موج حاکم زمان شدند و در برابر سیاستهای عصری, واپس نشستند و شکست خورده به انزوا خزیدند.

شهید مطهری, از آنان بود که به این عنصر توجهی جدّی داشت و در بافت وجودی خویش, آن را پرورده بود. او از نوجوانی با این غیرت و حمیت و صلابت رشد کرده بود و تا عهد شهادت, به آن وفادار مانده بود.

شهید باهنر, از خاطرات همدهی با آن استاد فرزانه حکایت می کرد:

(کتابی منتشر شده بود که مطالبی علیه اسلام در آن وجود داشت. ایشان به دنبال آن بود. نسخه ای از آن پیدا کردم و در دو نسخه کپی گرفتم و یک نسخه را به استاد دادم و نسخه ای را پیش خود نگه داشتم, شاید بیش از بیست روز نگذشته بود که ایشان از من سوال کرد: با آن کتاب چه کردی؟ گفتم: من هنوز مطالعه نکرده ام. امّا دیدم ایشان فصل به فصل کتاب را خوانده است و نقطه ضعفهای آن را در 350 محور, مشخص کرده و نوشته بود.)1

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها