پاسخ به:داستان کوتاه
شنبه 6 خرداد 1391 9:08 PM
چه انتظار از من داري ؟
روزي يکي از دوستش پرسيد : آيا تا به حال به فکر ازدواج افتادي ؟
او در جوابش گفت : بله ، زماني که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
وي دوباره پرسيد : خب ، چي شد ؟
او جواب داد : به کشوري سفر کردم ، در آن جا با دختري آشنا شدم که بسيار زيبا بود ولي من او را نخواستم ، چون از مغز خالي بود...
به شهر ديگري رفتم : دختري ديدم بسيار تيزهوش و دانا ، ولي من او را هم نخواستم ، چون زيبا نبود
ولي آخر به جايي رفتم و با دختري آشنا شدم که هم بسيار زيبا و همينکه ، خيلي دانا و خردمند و تيزهوش بود . ولي با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجکاوانه پرسيد : چرا ؟
او گفت : براي اين که او خودش هم به دنبال چيزي ميگشت ، که من ميگشتم.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.