0

داستان کوتاه

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:داستان کوتاه
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391  2:54 PM

 

زندگی آرام ترین انسان                                                                                                                                                                    

 

یکی از دوستان شیوانا،عارف بزرگ،تاجر مشهوری بود.روزی این تاجر به طور تصادفی تمام اموال خود را از دست داد و ورشکسته شد و از شدت غصه بیمار گشت و در بستر افتاد.

شیوانا به عیادتش رفت و بر بالینش نشست.اما مرد تاجر نمی توانست آرام شود و هر لحظه مضطرب تر و آشفته تر می شد.شیوانا دستی روی شانه دوست بیمارش زد و خطاب به او گفت:دوست داری آرام ترین انسان روی زمین را به تو نشان بدهم که وضعیتش به مراتب از تو بدتر است،ولی با همه اینها آرام ترین و شادترین انسان روی زمین نیز هست؟!
دوست شیوانا تبسم تلخی کرد و گفت:مگر کسی می تواند مصیبتی بدتر از این را تجربه کند و باز هم آرام باشد؟شیوانا سری تکان داد و گفت:آری برخیز تا به تو نشان بدهم.مرد تاجر را سوار گاری کردند و شیوانا نیز در کنار گاری پای پیاده به حرکت افتاد.یک هفته راه سپردند تا به دهکده دور دستی رسیدند که زلزله یک سال پیش آن را ویران کرده بود.در دهکده زلزله زده،شیوانا سراغ مرد جوانی را گرفت که لقبش آرام ترین انسان روی زمین بود.وقتی به منزل آرامترین انسان رسیدند دوست بیمار شیوانا جوانی را دید که درون کلبه ای چوبی ساکن شده است و مشغول نقاشی روی پارچه است.تاجر ورشکسته با تعجب به شیوانا نگریست و در مورد زندگی آرام ترین انسان پرسید.شیوانا او را دعوت به نشستن کرد و در حالیکه آرام ترین انسان برای آنها غذا تهیه می کرد،برای تاجر گفت که این مرد جوان،ثروتمندترین مرد این دیار بوده است.اما در اثر زلزله نه تنها همه اموالش را از دست داد بلکه زن و کلیه فرزندان و فامیل هایش را هم از دست داده است.او آرام ترین انسان روی زمین است چون هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد و تمام این اتفاقات ناخوشایند را بخشی از بازی خلق هستی با خودش می داند.او راضی است به هر چه اتفاق افتاده است و ایام زندگی خود را به عالی ترین شکل ممکن سپری می کند.او در حال بازسازی دهکده است و قصد دارد دوباره همه چیز را آباد کند و در تنهایی روی پارچه طرح های آرام بخش را نقاشی می کند و به تمام سرزمین های اطراف می فروشد.مرد تاجر کمی در زندگی و احوال و کردار و رفتار آرام ترین انسان روی زمین دقیق شد و سپس آهی عمیق از ته دل کشید و گفت:فقط کافی است راضی باشی!آرامش بلافاصله می آید!
در این هنگام آرام ترین انسان روی زمین در آستانه در کلبه ظاهر شد و در حالیکه لبخندی بر لب داشت گفت:فقط رضایت کافی نیست! باید در عین رضایت مدام و لحظه به لحظه،آتش شوق و دوباره سازی را هم دائم در وجودت تقویت کنی.تنها در این صورت است که آرامش واقعی بر وجودت حاکم خواهد شد.

 


 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها