0

داستان کوتاه

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:داستان کوتاه
شنبه 23 اردیبهشت 1391  5:08 PM

 

برای عشق یک بچه

مایک ام نوزده ساله یک فورد موستنگ ۶۷ داشت. پیش از آنکه آن را بخرد، هفت سال در مزرعه ای در کلورادو بدون استفاده رها شده بود. مایک آن را تعمیر کرد و به رنگ زرد روشن رنگش کرد. مایک دانش آموزی با استعداد، جوانی شاد و آینده ای به روشنی اتومبیلش در انتظار او بود.دوستانش او را «مایک موستنگی» می نامیدند.

در نامه اش نوشته بود: «کاش یاد گرفته بودم متنفر باشم. پدر و مادر عزیزم، خودتان را سرزنش نکنید، من شما را دوست درام. یادتان باشد که من همیشه کنارتان خواهم بود.» زیر آن امضا کرده بود: «با عشق مایک، ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه.»

شور و شوق تابستان مایک، با پذیرفته نشدن در دانشگاه خاتمه یافت. در هشتم سپتامبر او تمام آشنایانش را متعجب کرد، او که روی صندلی جلوی اتومبیل موستنگ خود نشسته بود، با شلیک گلوله خود را کشت.

در ساعت ۱۱:۵۲ دقیقه، یعنی هفت دقیقه بعد، والدینش دار و دیل، و برادرش، ویکتور، در محل پارکینگ خانه شان پشت موستنگ زرد ایستادند.

ظهر روز بعد، جوانانی با پیراهنهایی که روی آنها کلمات: «به یاد مایک ام» نوشته بود، به خانه ام آمدند.

در ورزهای بعد داستان هایی بر سر زبانها افتاد. بعضی از داستان ها به مدرسه بر می گشت. وقتی او ناهارش را با بچه های فقیرتر تقسیم می کرد و یا پول ناهارش را به آنها می داد.

ناشناسی تلفن کرد و گفت که شبی، وقتی اتومبیلش در تاریکی خراب شده بود و او و دو بچه کوچکش مستأصل مانده بودند. مایک توقف کرد، گواهینامه رانندگی اش را به او نشان داد تا به او اطمینان دهد قصد آزار و اذیت ندارد. ماشین شان را روشن کرد و آن ها را دنبال کرد تا مطمئن شود سالم به خانه خواهند رسید.

جوانان در خانه ام گرد آمدند تا به خانواده ی او و یکدیگر تسلی دهند. آنها درباره ی فاجعه خودکشی نوجوانان و اینکه اکثر نوجوانانی که خودکشی می کنند، افرای با استعداد و باهوش هستند، حرف زدند. آن ها دریافتند که خودکشی، ششمین علت مرگ در سنین ۱۴ تا ۱۵ سال است و سالانه بیش از هفت هزار نوجوانان خودکشی می کنند و این فاجعه به صورت موجی فراگیر، حتی در مدارس ابتدایی نیز مشاهده می شود. پس از بررسی های گوناگون به این نتیجه رسیدند که یکی از علل خودکشی، وجود اسلحه پر در خانه است.

وقتی به این نتیجه رسیدند که می توانند برای جلوگیری از این وضعیت کاری بکنند، یکی از نوجوانان با الهام از پیراهنش که تصویر موستنگ زرد روی آن بود، به فکر نوار زرد افتاد و ربانی زرد را طراحی کردند. لیندا بولس، یکی از دوستان خانوادگی شان، یک حلقه روبان زرد آورد و روی تکه کاغذی مطالب زیر را نوشت: «این روبان طناب نجات است: کسانی هستند که به شما اهمیت می دهند و می خواهند کمک تان کنند. اگر شما هم نیاز به کمک دارید و نمی دانید چگونه درخواست کمک کنید، این روبان زرد یا این کارت را نزد مشاور، معلم، کشیش، والدین یا دوستی ببرید و بگویید: «من می خواهم از روبان زردم استفاده کنم.»

در حالی که دوستان ام در اتق نشیمن خانواده ام نشسته بودند و داستانها و غم از دست دادن دوست عزیزشان را ابراز می کردند، تکه ای روبان زرد را روی کارتها سنجاق می کردند.

پانصد عدد از این ربانهای زرد را، به یاد مراسم تشییع مایک در سبدی ریختند. در پایان مراسم سبد خالی بود و ۵۰۰ ربان زرد کوچک با کارت های حاوی نوشته بالا، مأموریت شان را برای نجات بچه های دیگر از دام خودکشی آغاز کردند.

طی چند هفته ی اول مانع خودکشی سه نوجوان شدند. این روبانها به سرعت در تمام دبیرستان های کلورادو پخش شد.

 تی الکساندر

برگرفته از کتاب ۸۰ داستان برای عشق به زندگی _ انتشارات: عقیل


 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها