0

داستان کوتاه

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:داستان کوتاه
پنج شنبه 4 آبان 1391  11:29 AM

 

 داستان بسیار زیبای دخترک باهوش و مرد بقال

 
 
 

 

این یک داستان و اتفاق واقعی است که در یکی از شهرهای کشور عزیزمون اتفاق افتاده 

مطلب خیلی جالب و زیبایی هستش که توسط یه دختر خانوم کوگولو و یک صاحب مغازه اتفاق افتاده که در زیر میخوانید

 

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد

بعد از این کارش برای خوشال کردن دخترک لبخندی زد و گفت 

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش دادی، منم بهت اجازه میدم که یک مشت شکلات به عنوان جایزه برای خودت برداری

اما دخترک از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که پیش خودش فکر کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه رو به اون کرد و گفت

« دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار »

دختر کوچولو جواب داد

« نمی شه شما بهم بدین ؟ »

بقال هم که تعجب کرده بود ، پرسید

چرا ؟

مگه چه فرقی می کنه ؟

 

دختر کوچولو هم گفت

«  آخه مشت شما از مشت من بزرگتره  »

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
sotehdelan
دسترسی سریع به انجمن ها