پاسخ به:داستان کوتاه
چهارشنبه 8 شهریور 1391 8:07 PM
هزار و یک بار عشق
|
یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تنش از گل سرخ پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است
که تن هر سروی را تابوت می کند
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار
هزار و یکم بار که عاشق شد
قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان
آنچنانکه قلبش از جا کنده شد عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر
نگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود عرفان نظرآهاری
|
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.