0

داستان کوتاه

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:داستان کوتاه
چهارشنبه 8 شهریور 1391  5:41 PM

 

رفیق ناباب

  

یه روز یکی از بچه های دانشگاه زنگ زد بهم گفت برم خونشون براش نرم افزار کد ویژن رو نصب کنم تا بتونه برنامه نویسی روی میکروکنترلر رو شروع کنه.
منم قبول کردم و رفتم خونشون.در رو که باز کرد مادر این دوستمون سلام علیک خیلی گرمی با من کرد و کلی تحویلم گرفت.
نرم افزار رو روی سیستمش نصب کردم و یکی دیگه از نرم افزارهاشم که تاریخ گذشته بود کرک کردم تا مشکلش رفع شه.بهشم گفتم کرک این نرم افزارو برات می ذارم ا
ینجا هر وقت لازم شد دوباره ازش استفاده کن.
موقع رفتن که شد دیدم مادره به دوستم میگه دیگه این پسره رو نیاری خونه ها!!‌ ایندفه اینجا ببینمش زنگ می زنم پلیس بیاد.
منم به روی خودم نیاوردم و از دوستم خداحافظی کردم و اومدم پایین دم در منتظرش وایسادم.
دوستم اومد ,دیدم داره از زور خنده داره زمین رو گاز میزنه.
بهش گفتم: زهر مار.نه به سلام علیک اول نه به خداحافظی آخر.!!!!!!!
دوستم گفت مادرش از پشت در می شنیده که من میگم : "کرک برات گذاشتم" و اونم فکر کرده من مواد فروشم دارم به پسرش کراک می فروشم.
خلاصه بنده خدا می خواسته پسرش رو از بند اعتیاد و رفیق ناباب برهاند که نزدیک بود ما در این راستا مورد عنایت قرار بگیریم.
   

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها