پاسخ به:مقالات علوم سیاسی
جمعه 8 اردیبهشت 1391 7:02 PM
| 4 : دانش سياسي بهار و تابستان 1387; 4(1 (پياپي 7)):95-122. |
| روحانيت، انقلاب مشروطه و ستيز ميان سنت و تجدد |
| رهبري مهدي* |
| * دانشگاه مازندران |
|
ورود ايران به عصر جديد و ايجاد شکاف و انقطاع در سير طبيعي تاريخ و سنت-که با خشونتي همراه با شکست هاي خارجي و استعمار همراه بود-ايران را وارد دوراني کرد که به رويارويي بزرگ ميان سنت و مدرنيته انجاميد. در حالي که سنت و مدرنيته از نظر بنيادهاي فلسفي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با يکديگر داراي تعارض ماهوي است، چنين تعارضي همه جامعه را در اشکال مختلف ذهني و عيني در بر گرفت؛ از جمله يکي از عمده ترين نهادهايي که در نقطه آغازين و اصلي اين تعارض واقع شد، دين و روحانيت بوده است. روحانيت که تا قبل از تجدد تنها از منظر ديني و تفاسير مذهبي قابل دسته بندي بود، پس از آن با مسايل جديدي مواجه گرديد که نه درون ديني بلکه برون ديني بوده اند و اصل دين و اعتقادات سنتي را مورد هدف قرار داده بودند. چنين تعارضي زماني جدي تر شده است که ورود مدرنيته به ايران با غلبه غرب و عقب ماندگي ايرانيان و ناتواني آن ها در پاسخ گويي به بحران هاي جديد و حل مشکلات توام بوده است. انقلاب مشروطه که نقطه آغازين ورود ايران به عصر جديد و تعارض جدي و رسمي ميان سنت و مدرنيته محسوب مي گردد، سبب شد که ميان نيروهاي سياسي و از جمله روحانيت شکاف بزرگي در رابطه با سنت و تجدد و انقلاب شکل گيرد. در اين باره، ميان روحانيت تقسيم بندي هاي عمده اي به وجود آمد که مي توان آن ها را در سه گروه شريعت مداران، عدالت محوران و نوگرايان ديني تفکيک پذير دانست. آنچه اين مقاله در پي بررسي آن خواهد بود، ديدگاه ها و مواضع هر سه جريان مذهبي در چالش ميان سنت و تجدد پس از انقلاب مشروطه است که براي نخستين بار در ايران ظهور يافت. |
| كليد واژه: عقب ماندگي، توسعه، تجدد، انقلاب مشروطه، سنت گرايي، عدالت طلبي، اصلاح طلبي ديني |
![]() |
|
نسخه قابل چاپ |