0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391  9:06 AM

عنوان : آسيب شناسي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي را آفت هايي از درون تهديد مي كند كه مي تواند منجر به افول آن گردد. مشكلاتي كه همراه و درون انقلاب مي باشد، «آفت»هاي انقلاب، و مشكلاتي كه از بيرونْ انقلاب و انقلابيون را تهديد مي كند، «موانع» انقلاب شناخته مي شود. آنچه در پي مي آيد مروري بر گوشه هايي از آفت ها و موانعي است كه انقلاب اسلامي را تهديد مي كند و توجه به آن ها بر همه دلسوزان اين نهال مقدس و حافظان آن لازم و ضروري است.
● مقدمه
يكي از نظريه پردازان شوروي سابق در توصيف انقلاب اسلامي مي نويسد: «انقلاب اسلامي شعار اصلي جنبش هاي سياسي، اسلامي مختلف در بسياري از كشورهاي اسلامي مشرق زمين است... مسأله مشترك براي اين جنبش ها، اسلامي كردن تمام جوانب زندگي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و خانوادگي تمام شهروندان كشورهاي خود و اعلان سومين راه رشد، كه با سرمايه داري و سوسياليسم متفاوت هست، مي باشد.»۱
به اين معنا، انقلاب اسلامي با رويكرد به مذهب، خط مشي جديدي در زمينه توسعه و استقلال، آزادي و عدالت براي جهان سال ۱۹۷۹، و براي تمامي كشورها و جنبش هاي انقلابي كه تا آن زمان روي پاي خود ايستادن را تجربه نكرده، و به سمت بلوك غرب يا شرق متوجه شده بودند، ارائه مي دهد. اين موضوع براي قدرت هاي جهان آن روز، تكان دهنده بود. به ويژه در اين خصوص مسأله صدور انقلاب و پيوند بين جنبش هاي اسلامي و آزادي بخش و حمايت از آنان در مبارزه با سلطه جويان و استعمارگران دنياي سرمايه داري و كمونيسم، بسيار قابل توجه است. در اين زمينه، فرد هاليدي، استاد و كارشناس برجسته مسايل خاورميانه، طي سميناري در انگليس مي گويد: «انقلاب اسلامي در ايران جذابيت ايدئولوژيكي بسيار زيادي ميان اعراب تا الجزاير و سودان دارد كه نمي توان آن را ناديده گرفت. به علاوه، در جمهوري هاي آسيايي شوروي، بخصوص آذربايجان و گرجستان، عراق، افغانستان و پاكستان، با توجه به بافت اجتماعي اين كشورها، دين و فرهنگ ايران داراي نفوذ بسيار زياد است.»۲
تاريخ بسياري از انقلاب ها نشان مي دهد كه معمولا انقلابيون و مصلحان گام هاي اوليه را با موفقيت برمي دارند و رژيم سياسي ظالم حاكم را بر انداخته و وضع موجود را متحول مي سازند، ولي در تحقق اهداف انقلاب و بناي جامعه مطلوب ناكام مي مانند. براي مثال، انقلاب مشروطيت هرچند حركتي وسيع و مردمي بود و خون هاي زيادي در راه آن نثار شد، اما با گذشت كم تر از چهارده سال از فرمان مشروطيت، شاهد كودتاي ۱۲۹۹ و پايه گذاري ديكتاتوري رضاخان و روي كار آمدن غرب زده ها مي باشيم. در ناكامي انقلاب مشروطيت، عوامل زيادي نقش داشت. بر ماست كه از آن انقلاب درس عبرت گرفته، عوامل ناكامي آن را در انقلاب اسلامي از بين ببريم.
مقام معظم رهبري (دام ظلّه) در مورد تلاش دشمنان براي نابودي انقلاب اسلامي فرموده اند: «از وقتي ملت ايران با پيروزي انقلاب توانست دين خدا و اسلام را در قالب يك نظام اجتماعي مجسم و متبلور كند، ترس از اسلام در دل مستكبران به وجود آمد. تلاش و مبارزه خودشان عليه اسلام را به هر طريق ممكن شروع كردند. مبارزه با جمهوري اسلامي هم به خاطر اسلام است; زيرا وقتي كه جمهوري اسلامي پاي بندي خود را نسبت به معتقدات و اصول اسلامي ثابت كرد، به عنوان يك خطر بزرگ تلقّي شد و تمام دستگاه هاي استكبار عليه آن به كار افتادند.»۳
از سوي ديگر، انقلاب اسلامي را آفت هايي از درون تهديد مي كند كه مي تواند منجر به افول آن گردد. مشكلاتي كه همراه و درون انقلاب مي باشد، «آفت»هاي انقلاب، و مشكلاتي كه از بيرونْ انقلاب و انقلابيون را تهديد مي كند، «موانع» انقلاب شناخته مي شود. آنچه در پي مي آيد مروري بر گوشه هايي از آفت ها و موانعي است كه انقلاب اسلامي را تهديد مي كند و توجه به آن ها بر همه دلسوزان اين نهال مقدس و حافظان آن لازم و ضروري است.
پيش از پرداختن به اصل موضوع، ياداوري اين مطلب ضروري است كه آفات انقلاب را مي توان به دو دسته كلي تقسيم نمود: الف) آفات طبيعي: كه دست بشر يا در آن ها دخالتي ندارد و يا اگر دارد دخالت تام ندارد، مثل افزايش بي رويه جمعيت، توزيع نامناسب جمعيت، مهاجرت بي رويه، بي سوادي و حوادث طبيعي همچون سيل، زلزله و خشكسالي. ب. آفت هاي انساني; كه دست بشر در پيدايش آن ها نقش دارد. مراد ما از آسيب ها، در اين بحث، نيز همين نوع دوم است.
● آسيب هاي دروني
۱( تحريف ارزش ها
بررسي تاريخ اسلام نشان مي دهد كه پس از وفات پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله)مسير انقلاب جهاني آن حضرت و شكل و محتواي آن، تا حدود زيادي عوض شد; اين مسأله بر اثر رخنه افراد فرصت طلب و دشمناني كه تا ديروز با اسلام مي جنگيدند، اما بعدها با تغيير شكل و قيافه، خود را در صفوف مسلمانان داخل كرده بودند، به وجود آمد. بدين ترتيب، از اواخر قرن اول هجري، تلاش هايي آغاز شد تا از اين انقلاب با ماهيت اسلامي، به يك انقلاب داراي ماهيتي قومي و عربي تعبير شود. وارثان ميراث پيامبر به جاي اعتقاد به تأثيرگذاري اسلام و ارزش هاي اسلامي در پيروزي آنان، و به جاي حفظ و تداوم دستاوردهاي انقلاب اسلامي با معيارها و اصول اعتقادي خاص خود، به انقلابْ ماهيتي قومي و عربي دادند و معتقد شدند كه علت پيروزي آنان بر ملل غير عرب «ملت عرب» بوده است. بديهي است كه همين امر براي ايجاد شكاف در درون جامعه اسلامي كافي بود.
در مقابل، گروهي به حق مدعي بودند كه آنچه اين گروه مطرح مي كند، اسلام واقعي نيست; زيرا در اسلام حقيقي، مسايل قومي و نژادي ارزش و اعتباري ندارند. از سوي ديگر، گروهي نيز اين مسأله را مطرح كردند كه اكنون كه پاي قوميت در ميان است، چرا ما نبايد سروري و آقايي داشته باشيم؟ به اين ترتيب، نطفه جنگ هاي قومي، نژادي و ـ به اصطلاح امروز ـ ناسيوناليستي در ميان امت مسلمان بسته شد.۴
نهضت خدايي بايد براي خدا آغاز شود و براي او ادامه يابد و هيچ خاطره و انديشه اي غير خدايي در آن راه نيابد تا عنايت و نصرت الهي شامل حالش گردد.۵ حضرت امام(قدس سره) در وصيت نامه خود، فراموش كردن اهداف فرهنگي قيام ملت و مكتب الهي اسلام، به انزوا كشاندن روحانيت، غرب زدگي و شرق زدگي و سلطه بيگانگان بر مقدرات مراكز تعليم و تربيت را از آفات فرهنگي انقلاب معرفي مي نمايد.
انديشه هاي بيگانه ممكن است از طريق دشمنان يا دوستاني كه مجذوب آراي ديگران شده اند، نفوذ كنند. نمونه اين گرايش ها را در قرون اوليه اسلامي مي توان ديد. مثلا، مجذوب شدگان به پاره اي انديشه هاي فلسفي و آداب و رسوم ايراني و تصوف هندي، نظريات و انديشه هايي را به عنوان خدمت، و نه به قصد خيانت، وارد انديشه هاي اسلامي كردند.۶
بنابراين، در مسأله ورود و نفوذ انديشه هاي بيگانه بايد به زمينه هاي داخلي آن نيز توجه كرد. يكي از علل رواج مانوي گري و مزدك گرايي، عدم اجراي عدالت از جانب حكومت ها بود.
۲( تجددگرايي افراطي
در مقابل تمسّك به اسلام ناب، تجددگرايي افراطي يا التقاطي، و زهدگرايي منفي قرار دارد. تجددگرايي افراطي تلفيق اسلام با انديشه هاي غير اسلامي براي زيبا جلوه دادن آن مي باشد.۷ آنچه كه مراحل پديداري انقلاب و سپس گذار را به شدت از خود متأثّر مي سازد، موضوع مدرنيته است. در اين جا نمي توان در باب نسبت مدرنيته با انقلاب يا نسبت مدرنيته با دين، به تفصيل سخن گفت; تنها به اين مطلب اشاره مي شود كه مدرنيته و مراحل پايين تر آن، يعني مدرنيسم و مدرنيزاسيون، به طرز اجتناب ناپذيري در بستر تحولات و مؤلّفه هاي انقلاب و حيات ديني حضور دارند: مدرنيسم، به خصلت شموليت مدرنيته و مدرنيزاسيون به پذيرش هاي متجددانه مدرنيته تأكيد دارد. اين پذيرش عمدتاً خود را در مظاهر و مصنوعات جلوه گر مي سازد و كم تر از عناصر مركزي و اصلي همچون عقلانيت، خوديت، و اركان كليدي مدرنيته بهره مند است.۸ به هر حال، منظور توجه دادن به حضور اجتناب ناپذير فضاي برخاسته از مدرنيته در جوامع ديني، همانند جامعه ماست.اين حضور در مراحل مختلف انقلاب محسوس است; اما در مرحله شكل گيري انقلاب كم تر به چشم مي خورد. در مراحل گذار است كه مدرنيته يا شبه مدرنيته، آشكار مي گردد و انقلابيون نمي توانند نسبت به تبعات آن بي توجه باشند. بي توجهي در اين مقوله، يعني تن دادن به نارسايي تفسير انقلاب از مسايل نو. اگر هم انقلاب خصيصه ديني داشته باشد، به معناي نارسايي آن دين قلمداد خواهد شد.
به هر حال، انقلاب ديني بايد تكليف خود را با مسائلي از قبيل توزيع قدرت سياسي ـ اقتصادي، علم آموزي جديد و مباحث روش شناسانه و فناورانه معلوم كند. دوران استقرار و ثبات انقلاب فرصت لازم را در اين خصوص به نيروهاي انقلاب مي دهد. اما توجه به نوگرايي را نبايد با بهت زدگي و انفعال گرايي و تأثيرپذيري خود فراموشانه در برابر مؤلّفه هاي مدرنيسم اشتباه گرفت.
۳( رواج سكولاريسم
ترويج انديشه سكولاريسم براي انقلابي كه بر اساس يگانه انگاري دين و سياست پاگرفته و جوهره آن را بر آمدن سياست از دين تشكيل مي دهد، سم مهلكي است كه به پايه هاي آن آسيب جدي و جبران ناپذيري وارد مي سازد.
«اين هماني» دين و سياست از قوي ترين نقاط يك جامعه ديني، به ويژه در عصر جديد، به شمار مي آيد. ساده ترين و بهترين وضعيت براي يك جامعه ديني پذيرش اين نكته است كه دين و سياست را جفتي توأمان بدانند و حتي بيش از آن، حالتي «اين هماني» ميانشان برقرار سازند. در چنين شرايطي، نقاط قوت دين و سياست با هم رابطه تعاطي را تشكيل مي دهند. سياست به هنگام، منسجم و قوي مي تواند پشتوانه لازم براي اعتبار و شكوه دين قرار گيرد و متقابلا دين مقبول و مطلوب و جاي گرفته در اعماق ذهن و قلب اعضاي جامعه كه در عين حال، خود در بردارنده آموزه هاي سياسي است، تكيه گاهي مناسب براي سياست شمرده مي شود. چنين رابطه اي را مي توان از سيره پيامبر و آثار اسلامي نيز اخذ كرد، ولي پرداختن به اين مهم خارج از چهارچوب و حوصله اين مقاله است.
اگر حكومت ديني حكومتي است كه از صدر تا ذيل آن بر اساس دين تعريف مي شود، بهترين راه مقابله با آن ارائه تفسيري از دين است كه سياست و اداره جامعه را در دست هر كس برتابد و دخالت دين در سازو كارهاي حكومت و جامعه را نيز نپذيرد; دين را امري فردي و آن جهاني بداند و جامعه را از قلمرو الزامات ديني خارج سازد.
۴( جدايي حوزه و دانشگاه
در واقع يكي از كليدي ترين مسائل اجتماعي و فرهنگي جامعه اسلامي ما حفظ و تقويت وحدت دو نهاد حوزه و دانشگاه است كه جدايي آن ها آفتي بزرگ به شمار مي آيد. از مهم ترين مراكز فرهنگي يك جامعه، كه مي تواند محافظ و توسعه دهنده فرهنگ آن باشد، مدارس و دانشگاه هاي آن كشور است; زيرا نسل آينده ساز هر جامعه معمولا از اين مسير پرورش مي يابد. از اين رو، در تهاجم فرهنگي به كشور ما نيز تلاش گسترده اي از سوي بيگانگان و وابستگان آن ها براي تغيير ارزش ها و از خودبيگانگي صورت گرفته است كه در پاسخ به آن موضوع اسلامي كردن دانشگاه ها مطرح شد.۹
۵( فساد اداري و اجتماعي
حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد: همانا فلسفه نابودي رژيم هاي پيشين اين بود كه حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خريدند، و راه باطلشان بردند و آنان پيرو آن گشتند.۱۰
۶) دنياطلبي و اشتغال به زينت هاي دنيوي
اگر زندگي تجملي و روحيه تكاثر طلبي در ميان عناصر انقلابي فزوني گيرد و نيروهاي انقلابي روحيه خود را از دست دهند، داعيه دفاع از انقلاب و ارزش هاي آن تضعيف مي شود. ابن خلدون نيز در بحث فراز و فرود تمدن ها به دوران هاي زير اشاره مي كند: دوران ظفر، دوران قدرت، دوره تجمل و فراغت، دوره خرسندي و بالاخره دوره اسراف و تبذير و انحطاط. در دوران آخر، عصبيت (همبستگي اجتماعي) از بين مي رود و تن آسايي، تجمل و حاكميت روابط فزوني مي گيرد.۱۱
امام صادق(عليه السلام) در حديثي مي فرمايند: «ما ذئبان ضاريان في غنم قد فارقها رعاؤها، احدهما في اولها و الآخر في آخرها بافسد فيها من حب المال و الثروهٔ في دين المسلم»۱۲; ضرر دو گرگ درنده كه به ابتدا و انتهاي گله بي چوپاني حملهور شوند هيچ گاه از زياني كه از حب مال و جاه طلبي متوجه دين مسلمان مي شود بيش تر نيست.
امام سجاد(عليه السلام) نيز در يك روايت مفصل ريشه بسياري از خصلت هاي ناپسنديده، به ويژه جاه طلبي را در حب دنيا مي داند و حب دنيا را ريشه هر خطا معرفي مي كند.۱۳
و به گفته حضرت امام خميني(قدس سره)دنيادوستي با شعب مختلفش و به ويژه جاه طلبي ممكن است انقلاب و نظام اسلامي را به سقوط بكشد; چنان كه در كنار تعهد عملي، نقش عمده تخصص علمي در رهبري نيز بر همگان آشكار است و فقدان آن مي تواند در زمره آفات خطرناك انقلاب به شمار آيد.







۷( فرار مغزها
نداشتن برنامه اي همه جانبه براي جلوگيري از مهاجرت تحصيل كردگان و متخصصان، و نيز مشخص نبودن مرزهاي «تعهد» و «تخصص» موجب ظهور پديده فرار مغزها به كشورهاي ديگر جهان مي شود. اين امر از يك سو، انقلاب را از توانايي هاي افراد متخصص محروم مي كند و از سوي ديگر، به ابزاري در دست دشمنان براي جوسازي عليه انقلاب مبدّل خواهد شد.
۸( سوء مديريت مديران انقلاب
امام علي(عليه السلام) عوامل افول دولت ها را چهار چيز مي داند: تباه نمودن اصول اساسي، فريب كاري، مقدم داشتن فرومايگان و مؤخر داشتن فرزانگان.۱۴
عوامل مزبور از ضعف يا سوء مديريت مسؤولان حكومتي ناشي مي شود و به تضعيف مشروعيت دولت مي انجامد.
۹( ناتمام گذاشتن آرمان هاي نهضت
به تعبير استاد مطهري، متأسفانه تاريخ نهضت هاي اسلامي صدساله اخير، نشان از يك نقيصه در رهبري روحانيت شيعه دارد و آن اين كه روحانيت نهضت هايي را كه رهبري كرده تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه نداده است.۱۵
در مورد انقلاب اسلامي ايران هر چند وضعيت متفاوت است، اما هنوز همه آرمان هاي داخلي و خارجي انقلاب تحقق نيافته است. تلاش در جهت تقويت و اجراي اين آرمان ها از طريق افزايش آگاهي هاي عمومي و بسيج امكانات، به افزايش اقتدار و استحكام داخلي و نفوذ بين المللي انقلاب مي انجامد.
۱۰( ابهام طرح هاي آينده انقلاب
انقلاب بايد طرح هاي روشن و خالي از ابهام و مورد قبول و تأييد رهبران ارائه دهد تا جلوي ضايعات گرفته شود.۱۶ تجربه نشان داده است كه كلي گويي و روشن نبودن طرح هاي آينده، به تناقض در عمل منجر مي شود و مشكلات اساسي به بار مي آورد.
۱۱( تفرقه واختلاف
امام علي(عليه السلام) راز تداوم انقلاب را دوري از تفرقه و تحكيم اركان مودت و محبت و ترغيب و توصيه نسبت به آن معرفي مي نمايد. مهم ترين عوامل تهديدكننده بالندگي يك ملت از ديدگاه آن حضرت عبارتند از: كاشتن بذر نفاق و كينه در سينه، پشت كردن به يكديگر، ترك ياري هم نوعان و تبديل الفت و محبت به پراكندگي و تفرقه.۱۷
بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران نيز پيوسته بر دوري از تفرقه و لزوم وحدت براي تداوم انقلاب تأكيد داشتند. از ديدگاه ابن خلدون نيز «عصبيت» مهم ترين عامل اعتلاي يك ملت و تمدن محسوب مي شود. عصبيت به مثابه رشته مشتركي، خانواده ملت را به هم پيوند مي دهد. اصولا وجود اختلاف سليقه و عقيده امري طبيعي و انكارناپذير است و همه افراد بشر با توجه به نوع آموزش، تربيت ها، محيط زندگي خانوادگي و اجتماعي، روابط عاطفي و انساني و برداشت هاي خود از مسائل و پديده ها، داراي ديدگاه ها و نظرات خاص خود مي باشند كه لزوماً با ديدگاه هاي ديگران يكسان نيست. تجمع گروه ها و دستجات فكري زماني ايجاد مي شود كه نسبت به عقايد اصولي، توافق هاي كلي و عمومي وجود داشته باشد و هدف مشتركي دنبال شود.
معمولا در هنگام احساس خطر براي ارزش ها و معيارهاي مورد علاقه و احترام تشكل ها، بسياري از اختلافات و نظرهاي متفاوت و در عين حال غير مهم ناديده گرفته مي شود و صف بندي ها هم منسجم تر مي گردد. براي مثال، زماني كه خطر ليبراليسم و منافقان انقلاب اسلامي را تهديد مي كرد، نيروهاي حزب الله منسجم و متحد بودند و هيچ كس از خطوط چپ و راست، طرفدار سرمايه دار و ... سخني به زبان نمي آورد; ولي به محض اين كه آن خطرات بر طرف شد، آرام آرام اختلافات ميان پاره اي نيروهاي حزب الله آشكار گرديد و دسته بندي هايي را به وجود آورد. در حالي كه، اين اختلاف نظرها از قبل هم وجود داشت، ولي عمده و اصلي نشده بود و از سوي ديگر، تصور مي شد كه انقلاب به مرحله ثبات و استقرار رسيده و خطرات داخلي يا خارجي آن را تهديد نمي كند.
در ذيل به عواملي كه نفش اصلي و اساسي در تشديد اختلافات و تضعيف انقلابيون دارند اشاره مي شود:
هر فرد يا گروهي تصور مي كند كه تنها بينش و طرز فكر و برداشت او درست است و نجات انقلاب در تبعيت از آن بينش مي باشد; آن چنان مطلق مي انديشد كه راهي براي اين نظريه كه ممكن است احتمالا او هم در اشتباه باشد، باز نمي گذارد و جالب توجه اين كه خط و بينش خود را دقيقاً مطابق با مكتب اسلام و خط ولايت فقيه مي داند و متقابلا جناح مقابل را منحرف و مخالف انقلاب و ولايت فقيه دانسته و فراهم كردن هر نوع امكاني براي تفوق آن جناح در حاكميت را موجب انحراف و ضايع شدن انقلاب مي داند.
از آن جا كه فرد يا گروه مزبور خط فكري خود را به طور مطلق درست مي داند، براي حاكم شدن آن از هر تلاش و كوششي فروگذار نمي كند و متقابلا چون خط فكري جناح مقابل را منحرف و خطرناك مي داند، از هر تلاشي براي دور كردن آن ها از قدرت باز نمي ماند. در عمل مشاهده شده كه بسياري از جناح هاي سياسي در مبارزه با جناح رقيب از جاده تقوا و صداقت خارج شده و چون خود را حق و جناح مخالف را باطل مي پنداشتند، براي رسيدن به حاكميت و طرد جناح مخالف، اغلب از توسل به هر شيوه ممكن فروگذار نمي كردند. از اين رو، بازار تهمت و افترا و برچسب زدن در چنين آشفته بازاري به شدت رواج مي يابد.
همان گونه كه قبلا بيان گرديد، نفس اختلاف امري طبيعي و غيرقابل انكار است و در عين حال مي تواند زاينده پيشرفت و ترقي نيز باشد، مشروط بر آن كه از آثار منفي و انحرافي آن اجتناب شود و اين شرط، زماني تحقق خواهد يافت كه انقلابيون مسلمان از جاده تقواي الهي خارج نشده و به نظرات رهبر و ولايت فقيه متعبدانه پايبند و وفادار باشند.۱۸
۱۲( غفلت از پرورش نيروي انساني
انقلاب به مثابه موجودي زنده است كه براي دوام خود نياز به تغذيه دارد. ساختن نيروهاي انقلابي و مؤمن از نسل هاي جديد، از مهم ترين عوامل تداوم انقلاب محسوب مي شود. غفلت از انتقال آموزه هاي انقلاب به نسل هاي دوم به بعد انقلاب، خطر گسست فرهنگي را به همراه خواهد داشت. وصول به اين مقصود چندان كه مسؤولان فرهنگي در وضعيت كنوني انقلاب پنداشته اند و عمل مي كنند آسان نيست. به نظر مي رسد، هشدارهاي رهبر انقلاب و ارشادات ايشان آن چنان كه بايد از سوي برخي مسؤولان فرهنگي جدي گرفته نمي شود.
۱۳( اعتدال گريزي و بي عدالتي اقتصادي
غارت اموال عمومي، حاكميت تعداد محدودي از وابستگان رژيم بر بخش عظيمي از منابع اقتصادي كشور۱۹، هجوم سرمايه داران خارجي، به ويژه امريكايي از دهه سي به بعد۲۰، فاصله و شكاف اقتصادي بين طبقات جامعه كه موجب فقر و محروميت گسترده اي در كشور حاكم گرديده بود۲۱، انتظار بازسازي اقتصادي، استقرار عدالت اجتماعي، فقرزدايي و رفع محروميت را به طور طبيعي مطرح كرده بود. شعارهاي اسلامي «عدالت علي» و «حمايت از مستضعفان» در بي اثر كردن تيغ ماركسيست ها در حمايت از كارگران ـ كشاورزان به نحو قابل توجهي مؤثر بود و به تعبير امام راحل(قدس سره)از بلعيده شدن نيروهاي انقلابي در كام ماركسيسم۲۲ جلوگيري كرد. حمايت امام(قدس سره) از محرومان و مستضعفان اختصاص به دوره پر خروش ۵۶ ـ ۵۷ و نيز سال هاي پس از انقلاب نداشت، بلكه ايشان از آغاز نهضت، يعني دهه چهل، اين مسائل را مطرح مي كردند. امام پيوسته در عين اعتراضات عميق خود به بنياني ترين سياست هاي مخرب رژيم و عناصر خارجي آن، يعني امريكا و اسرائيل، پيوسته مشكل فقر و محروميت آحاد مردم را مطمح نظر داشتند.۲۳
امام خميني در سال ۱۳۶۰، در ديدار با اعضاي شوراي نگهبان ضمن طرح مسائل اساسي اقتصادي، به اين نكته مهم اشاره نمودند: «امروزه ما گرفتار دو جريان هستيم; يكي آن جرياني است كه همين كه به نفع مستضعفين و محرومين سخن گفته مي شود و از كاخ نشين ها و غاصبين حقوق مردم صحبتي شود مي گويند اين همان كمونيسم است، و جريان ديگر اين كه وقتي گفته مي شود خودسرانه اقدام به تقسيم زمين يا گرفتن اموال ننمايند، مي گويند طرفداري از سرمايه دارها و فئودال ها شده است; در حالي كه همان طور كه مي دانيد اسلام نه با سرمايه داران موافق است نه با كمونيسم، اسلام راه و رسم ديگري غير از اين ها دارد.»۲۴
اهميت مسائل اقتصادي در حدي بود كه قانون اساسي يك فصل (فصل چهارم) را اختصاص به مسائل اقتصادي داده است. در مقدمه قانون اساسي نيز آمده است:
«در تحكيم بنيادهاي اقتصادي، اصل، رفع نيازهاي انساني در جريان رشد و تكامل است نه همچون ديگر نظام هاي اقتصادي تمركز و تكاثر ثروت و سودجويي; زيرا كه در مكاتب مادي اقتصاد خود هدف است و بدين جهت در مراحل رشد، اقتصاد عامل تخريب و فساد و تباهي مي شود، ولي در اسلام اقتصاد وسيله است و از وسيله انتظاري جز كارايي بهتر در راه وصول به هدف نمي توان داشت.»
با اين ديدگاه برنامه اقتصاد اسلامي فراهم كردن زمينه مناسب براي بروز خلاقيت هاي متفاوت انساني است و بدين منظور، تأمين امكانات مساوي و متناسب و ايجاد كار براي همه افراد و رفع نيازهاي ضروري براي استمرار حركت تكاملي آنان بر عهده حكومت اسلامي است.۲۵
اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) يكي از علل سقوط و زوال حكومت ها را تبذير و هزينه هاي زيان بار اقتصادي معرفي مي نمايد.۲۶ روش اقتصادي آن حضرت بر اساس عدالت و حقيقت بود و جز به حق عمل نمي كرد; هيچ گونه تبعيض و امتيازي حتي براي خود و نزديكانش قايل نبود تا جايي كه چون عقيل برادر وي تقاضاي سه صاع (يك كيلو) گندم از بيت المال كرد، از اين كار امتناع ورزيد و آهني گداخته به دست او نزديك كرد و فرمود: «اي برادر، در اين مال چيزي جز آنچه به تو دادم حقي نداري، ولي صبر كن تا مالي از خودم برسد، آن گاه هر چه خواسته باشي به تو خواهم داد.»
امام علي(عليه السلام) در پاسخ ايراد كساني كه رعايت مساوات در عطاياي بيت المال را خلاف «سياست» مي دانستند، فرمود: «اگر اين دارايي از خودم بود، به طور يكسان در ميان شما تقسيم مي كردم تا چه رسد به اين كه اين اموال از آن خداست. آگاه باشيد كه بخشيدن مال در غير موردش تبذير و اسراف است.»۲۷
وقتي شريح قاضي خانه اي گران به مبلغ ۸۰ دينار خريد، حضرت او را احضار كرده و فرمود: «اي شريح، به زودي كسي به سراغت خواهد آمد كه نه قباله ات را نگاه مي كند و نه از شهودت مي پرسد. تو را از آن خانه بيرون مي كند و به قبر تحويل مي دهد.»۲۸
مهم ترين اصولي كه اميرمؤمنان در سياست هاي اقتصادي دولت خود رعايت مي نمود عبارت بودند از: رعايت حال خراج دهندگان، همياري اقتصادي دولت و مردم، استفاده از ماليات براي عمران و آبادي، عدم تبعيض در اخذ ماليات، برخورد شديد با محتكران و گران فروشان، محترم شمردن بيت المال، رفاه و آسايش مردم و رسيدگي به طبقات پايين جامعه. ايشان همواره درباره مستضعفاني كه هيچ چاره اي براي معاش خود ندارند توصيه مي كردند.۲۹
به اجمال مهم ترين آسيب هاي اقتصادي انقلاب اسلامي ايران را مي توان چنين برشمرد:
۱) وابستگي اقتصادي به قدرت هاي بيگانه;
۲) نداشتن برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت براي نيل به استقلال و توسعه اقتصادي; اين امر موجب مي شود امكانات و توانمندي هاي كشور بي آن كه راه گشاي يك اقتصاد مستقل و توسعه يافته شود، در امور روزمره و زودگذر به كار افتد و از ميان برود.۳۰
۳) عدم توجه به بحران هاي اقتصادي ناشي از روند توسعه يا عدم توجه به رعايت اقشار كم درآمد در اجراي برنامه هاي سازندگي و توسعه اقتصادي;
۴)عدم وجود فرهنگ كار و انضباط اجتماعي (چنان كه رهبر معظم انقلاب بارها بر اين مهم تأكيد ورزيده اند);
۵)جدا شدن مردم از برنامه هاي دولت در طرح سازندگي.
افزايش فاصله طبقاتي، پيدايش ثروت هاي بادآورده، بي توجهي به مستضعفان و عنايت به ثروتمندان، فاصله فاحش فقير و غني و فقدان عدالت اجتماعي ـ اقتصادي، راه را بر كم رنگ شدن آرمان هاي انقلاب مي گشايد. فقرا در بند تأمين ابتدايي ترين نيازهاي زندگي اند و ثروتمندان در پي اسراف و تبذير و تجمل. بنابراين، هر دو گروه خود را از مسير انقلاب كنار مي كشند و دشمنان انقلاب فرصت رخنه مي يابند. قرآن كريم، به عنوان يك ضابطه كلي، اعلام مي دارد كه به هيچ وجه ثروت نبايد ميان توانگران دست به دست گردد: «كي لا يكون دولهٔ بين الاغنياء منكم.» (حشر: ۷).
استاد مطهري پس از تبيين عدالت اجتماعي، استقلال، آزادي و معنويت اسلامي به عنوان سه ركن انقلاب مي گويد: «سرمايه داري از آن جهت محكوم است كه در بطن خود استثمار را پرورش مي دهد.»۳۱
۱۴) فراموش كردن محرومان
شهيد مطهري در كتاب پيرامون انقلاب اسلامي مي نويسد: «من تأكيد مي كنم اگر انقلاب ما در مسير برقراري عدالت اجتماعي به پيش نرود، مطمئناً به نتيجه نخواهد رسيد و اين خطر هست كه انقلاب ديگري با ماهيت ديگري جاي آن را بگيرد...» اين مكتبي است كه پيشوايش علي(عليه السلام)مي فرمايد: «و لكن هيهات ان يغلبني هواي، و يقودني جشعي الي تخير الاطعمهٔ و لعل بالحجاز او اليمامهٔ من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع او ابيت مبطانا و حولي بطون غرثي و اكباد حري...»;۳۲ اما دور باد كه هوس بر من پيروز گردد و آز آتشين مرا به نوشخواري كشاند، حالي كه در حجاز و يمامه مردمي باشند كه به گرده اي نان اميد نداشته و شكمي سير به خود نديده باشند. دور باد كه من با شكمي انباشته و آماسيده از طعام روز را به شب آورم و در پيرامون من گرسنگان و جگر سوختگان باشند...

۱۵) تضعيف رهبري
يكي از راهبردهاي دشمن براي براندازي انقلاب، تضعيف رهبري و كم اهميت جلوه دادن جايگاه آن است. مقابله با اصل نظريه ولايت فقيه نيز از شگردهاي دشمنان انقلاب است. استحكام اين نظام انقلابي، همان گونه كه در قانون اساسي ملحوظ شده، وابسته به اقامه اصل ولايت فقيه است. مادامي كه خدشه اي به اين اصل وارد نيامده، براندازي انقلاب ناممكن خواهد بود. از اين رو، دشمنان انقلاب نسبت به آن اصل تشكيك، و حملات خود را متوجه اساس ولايت فقيه كردند. آنان نه تنها در اين راه از به كارگرفتن برخي از نيروهاي نفوذي خود در حوزه هاي علميه ابا نكردند، بلكه در طرحي ويژه چنين وانمود كردند كه مثلا ولايت فقيه ريشه محكم فقهي و تاريخي ندارد و اگر هم ريشه دار باشد، كاربرد سياسي ندارد! گاهي نيز در راستاي اين هدف، حمله به نهادهاي وابسته به رهبري را در دستور كار خود قرار مي دهند.
۱۶) تضعيف انديشه و روحيه انقلابي
دشمنان انقلاب، انقلابي گري را به هرج و مرج معنا مي كنند تا راهي براي شماتت انقلابيون داشته باشند. در حالي كه، انقلابي گري يعني حفظ روحيه عصيان نسبت به زشتي ها و اخلاق ناپسندي كه موجب سقوط انسان و اجتماع در ورطه خودخواهي و ابتذال و پشت پازدن به اصول مي شود. دشمنان انقلاب خواستار آرامش و سكونند تا در غفلت ناشي از آن، هواپرستي را حاكم كنند. مگر دشمنان انقلاب و شياطين دست از اهداف شوم خود برداشته اند كه ما باور كنيم شوريدن بر ضد توطئه هاي آن ها بايد به فراموشي سپرده شود؟ بنابراين روحيه عصيان براي مقابله با خيانت هاي آنان بايد همواره در ما زنده بماند.۳۳
۱۷) ابتذال فرهنگي
از ديگر عوامل آسيب زا براي انقلاب اسلامي مي توان به استفاده از هنر، سينما و تئاتر اشاره نمود كه از طريق توليد انواع فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني و انتقال آن به كشور تأثيرات سويي را بر رفتارهاي اجتماعي جوانان گذاشته است. مطبوعات و كتاب ها نيز براي ترويج فرهنگ غربي مورد استفاده قرار گرفته اند. چاپ و نشر اشعار، مقالات و رمان هاي مختلف براي ترويج پوچ گرايي و نيز زير سؤال بردن مباني نظام سياسي جمهوري اسلامي ايران و سياست هاي فرهنگي آن در سطح گسترده اي مورد استفاده مخالفان نظام جمهوري اسلامي قرار گرفته است و نقش بسزايي در تهاجم فرهنگي غرب براي تضعيف باورهاي اسلامي و انقلابي داشته است.۳۴در اين خصوص نبايد نقش نويسندگان به عنوان عناصر اصلي فرهنگ، هنر و علم را ناديده گرفت; هر چند دشمنان منتظر عناصر داخلي ننشسته، از هر ابزاري حتي ابزارهاي اقتصادي براي وصول به اين مقصود بهره مي جويند.
همچنين امروزه شاهد ورود حجم عظيمي از كالاهاي مصرفي بيگانه با داشتن بار منفي تبليغي فرهنگي به داخل كشور هستيم كه تأثير زيادي بر رفتار مردم، به ويژه جوانان دارد. گسترش فرهنگ مصرفي، يكي از نمودهاي آن است كه در پي آن، جامعه بي هدف به دنبال مصرف كالاهاي مختلف مي رود و از مقصد اصلي خود دور مي گردد و حتي به فرهنگ غلط اسراف و تبذير روي مي آورد.۳۵
از مهم ترين ابزارهاي اجتماعي براي تخريب فرهنگ جوامع ديگر، گسترش فساد اجتماعي است. فساد اجتماعي از جمله راه ها و روش هاي ضدفرهنگي است كه ممكن است از عناصر داخلي گرفته شده و يا از فرهنگ بيگانه وارد اجتماع گردد. از جمله مفاسد اجتماعي، گسترش فساد جنسي در جامعه است. فيلم هاي ويديويي، برنامه هاي تلويزيوني ماهواره اي، تصاوير مبتذل مجلات و تبليغات رواني كه از اين ابزارها نشأت مي گيرد، همگي درصدند تا قشر جوان جامعه ما را در فساد جنسي فرو برند و با اين كار آنان را از اهداف معنوي و فرهنگي انقلاب اسلامي منحرف كنند.
از ديگر اقدامات اجتماعي تهاجم فرهنگي، ايجاد روحيه مدگرايي و اخلاق خاص ترويج كنندگان اين مدها در قالب گروه هاي رپ، هوي متال و... است كه ترويج كننده ارزش هاي ضد اخلاقي از جمله همجنس بازي و برقراري روابط آزاد جنسي هستند.
● آسيب هاي بيروني
۱) توطئه براندازي انقلاب
آن گونه كه تجربه انقلاب نشان داده است، راهبرد براندازي دشمن داراي دو شيوه «آشكار» و «پنهان» بوده است:
الف. براندازي آشكار: كه شامل امور ذيل مي گرديده است: اقدامات تخريبي گوناگوني كه در جاسوس خانه امريكا، پيش از اشغال آن، طراحي و اجرا مي شد، مداخله نظامي كه در طبس ناكام ماند، طرح براندازي در پادگان نوژه، تحميل هشت سال جنگ با عراق، محاصره اقتصادي، وضع مقررات ويژه بين المللي براي تحريم همكاري شركت هاي خارجي با جمهوري اسلامي ايران و ... . البته همه اين اقدامات به خواست خدا با شكست طراحان و مجريان آن مواجه شد.
ب. براندازي پنهان: رخنه در ميان حوزه هاي علميه و روحانيان، نفوذ در بين روشن فكران، الگوتراشي براي جوانان و نوجوانان امروز، يعني نسل متولد شده بعد از پيروزي انقلاب، كه نه شناخت مستقيمي از انقلاب و روند آن دارند و نه خاطره هاي محكم و استواري از جانفشاني هاي دوران دفاع مقدس، رواج دادن انواع و اقسام فعاليت هاي فرهنگي مبتذل با به كارگيري آخرين دستاوردهاي نوين و ابزارها و فناوري هاي پيشرفته به منظور افزايش جاذبه آن ها;۳۶ از جمله برنامه هاي دشمن در فرايند براندازي پنهان بوده است.
۲) فشارهاي بين المللي
كشورهاي غربي، به ويژه امريكا براي اعمال فشار به جمهوري اسلامي ايران، همواره از طريق اعمال تحريم ها، محكوميت ايران در مجامع بين المللي با تأكيد بر مسائل حقوق بشر و تروريسم، سعي در انزواي جمهوري اسلامي و مخدوش كردن الگوي حكومت اسلامي داشته اند. اين فشارها تا زماني كه اين انقلاب از ارزش هاي خود عدول نكرده است ادامه خواهد يافت.
۳) تحريف ريشه هاي انقلاب
سرچشمه پيروزي انقلاب را در جوشش خون هايي بايد ديد كه در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ريشه هاي آن را آبياري كردند. آشنايي با چگونگي شكل گيري آن قيام سرخ، علل آن و انحرافاتي كه دشمنان ملت از همان ايام سعي كردند در آن ايجاد كنند، از اهميت اعتقادي و تاريخي برخوردار است. به هيچ وجه نبايد آن سر چشمه، مهجور و آن علل براي نسل امروز و آينده ناشناخته بماند يا در كنار عناصر بي ارزش و مشكوك، كمرنگ جلوه داده شود. از حيله هايي كه به كار گرفته شده و هنوز هم ادامه دارد، مطرح كردن عوامل و حوادث كم اهميت و بعضاً خيالي يا بزرگ نمايي عناصر بي ارزش و جريان هاي ساختگي در حاشيه قيام خونين ۱۵ خرداد است كه به منظور تضعيف عظمت و شكوه آن قيام تاريخي و حماسه بي نظير دوران معاصر صورت مي گيرد. آن ها كه چنان حيله هايي را به كار بسته يا مي بندند، مطالعات دقيق و تحقيقات عميقي درباره ريشه هاي انقلاب انجام داده اند تا با كوچك نمايي ريشه هاي انقلاب مانع بروز هرگونه شور حماسي جديد، و ادامه هيجان حق طلبانه و پي گيري اقدام حسيني در آينده شوند.۳۷
۴) تهاجم فرهنگي
پس از پايان جنگ تحميلي و آغاز برنامه هاي توسعه و بازسازي كشور، موضوع تهاجم فرهنگي و مقابله با اين پديده مورد توجه مقام معظم رهبري (دام ظلّه) قرار گرفت; ايشان در يكي از بياناتشان با اشاره به سابقه تهاجم فرهنگي در ايران قبل از انقلاب اسلامي، از اواسط دوره قاجاريه و به ويژه دوره رضاخان، مي فرمايند: «انقلاب اسلامي كه آمد، مثل مشتي به سينه مهاجم خورده، او را عقب انداخت و تهاجم را متوقف كرد. شما در آن دوران اول انقلاب، ناگهان ديديد كه مردم ما در ظرف مدت كوتاهي، تغييرات اساسي در خلقيات خودشان احساس كردند. در مردم، گذشت، قناعت، همكاري و گرايش به دين زياد شد و آز و طمع و اسراف كم شد; اين ها فرهنگ است، فرهنگ اسلامي اين هاست... البته عميق نبود، آن وقتي عمق پيدا مي كند كه چند سالي روي آن كار بشود، اين فرصت پيش نيامد... در اواسط دوران جنگ، به وسيله ابزارهاي تبليغي، به وسيله گفتارهاي غلط و كج انديشانه، مجدداً شروع شد و آن ته نشين ها و رسوب هاي ذهني و روحي خود ما مردم هم مؤثر بود! اما باز حرارت جنگ مانع بود تا اين كه جنگ تمام شد.
پس از جنگ، اين جبهه جديد به شكل جدي مشغول كار شد. دشمن با يك محاسبه فهميد كه جمهوري اسلامي را نمي شود با تهاجم نظامي از بين برد!... با محاصره اقتصادي هم نمي شود، فهميدند بايد عقبه ما را بمباران كنند. فرهنگ، اخلاق، ايمان، ايثار، اعتقاد به دين، اعتقاد به رهبري، اعتقاد به قرآن و جهاد و شهادت او را بايد از بين برد و شروع كرد.»۳۸
۵) ترويج ملي گرايي در برابر اسلام خواهي
دشمن انقلاب، از طرح ها و برنامه هايي حمايت مي كند كه ايران منهاي اسلام را بزرگ بنمايد و به ويژه نسل جوان را به افتخارات پوچ شاهنشاهي ظالمانه علاقه مند كند و از عظمتي كه اعتقاد به اسلام براي او به وجود آورد، بيگانه سازد. وجه بازر هويت ايراني، حتي پيش از اسلام خداجويي او بوده و همين وجه موجب گرايش سريع او به اسلام شده است. اين كه ايراني خداجو و دين گرا باشد، خوشايند دشمنان ما نيست; چرا كه همين مسير به طور منطقي ايراني را به اسلام و محبت اهل بيت و شيعه علي بودن و بالاخره، پيروزي انقلاب اسلامي مي كشاند. از اين رو، طراحي دشمن بدان سمت مي رود كه القا كند ايراني فاقد هويت است: زماني اسكندر بر آن ها تجاوز كرد، دوراني اعراب مسلط شدند، ايامي چنگيز بر آن ها تاخت، سال هايي تيمور بر آن ها يورش برد و در همه اين احوال، ايراني سر تسليم فرود آورد و در مقابل مهاجم خاضع شد و دورويي كرد و اعتقاد قلبي خود را بروز نداد و به چاپلوسي حكام پرداخت و همراه آن ها شيوه اجحاف و ارتشا را پيش گرفت و... . بدين ترتيب دشمن مي خواهد اين گونه نتيجه گيري كند كه توجه به اسلام و انقلاب اسلامي در ميان ايرانيان از همان نوع اقدامات توأم با دورويي است كه در طول تاريخ، ايرانيان از خود بروز داده اند و گواه آن را نيز، بزرگ نمايي برخي از تخلف ها و مفاسدي مي گيرد كه خواه ناخواه در هر جامعه اي به چشم مي خورد و در روزگار ما نيز وجود دارد.
اما ايراني زمان اسكندر اگر در اثر انحطاط اواخر حكومت سلسله هخامنشي گرفتار سلطه يونانيان و مقدونيان شد، بعدها آن گرفتاري را جبران كرد و نگذاشت فرهنگ و سياست يوناني بر روح او چيره شود. تسلط اعراب هم اصطلاح بي ديناني است كه جرأت نمي كنند مخالفت خود را با اسلام ابراز كنند، و گرنه بحث اصلي سلطه اعراب نيست; چرا كه هر جا و هر زمان كه لازم بوده ايراني در مقابل سلطه زور و ظلم ايستاده، بلكه موضوع مهم، نفس استقبال از اسلام و قرآن و مسلمانان است، كه دشمن نمي خواهد به زبان آورد. ظلم و جور مغولان و تيموريان نيز بدان شكل خاتمه يافت كه مغولان ايلخاني با كمك ايرانيان، مدافع اسلام گشتند و تيموريان نيز رواج دهنده فرهنگ ايراني ـ اسلامي در شبه قاره هند شدند، و اين تسلط و قدرت معنوي ايرانيان مسلمان را مي رساند. ويژگي هاي منفي كه براي ايرانيان برمي شمرند نيز حاكي از قابليت انطباق ايرانيان با شرايط جديد و قدرت صبر و استقامت آن ها است كه همواره به از پا در آمدن ظلم، هرچند به قيمت شهادت سربداران زياد، انجاميده است.۳۹
۶) ترويج اسلام ستيزي
دشمنان، اسلامي را كه براي تضمين حق زندگي، حكم قصاص مقرر نموده، عقب مانده خواندند و خود به روش هاي ديگري پناه بردند كه در عمل به گسترش جنايت و تعدي در عالم منجر شده است. اسلامي را كه بيش ترين عنايت را به بانوان داشته و شايسته ترين مقام و منزلت را براي آن مقرر فرموده، ضد زن ناميدند و خود راه هايي را ابداع كردند كه زنان را فقط ابزار شهوت راني مي كند. اسلامي را كه زيباترين و كامل ترين مجموعه حقوقي را براي بشريت تنظيم كرده است، بيگانه از حقوق بشر و آزادي ها قلمداد كردند و خود شيوه اي را تبليغ و ترويج نمودند كه به تسلط ثروتمند بر محروم، و سيطره قدرتمند بر مستضعف ختم مي شود.۴۰
برخي گفته اند: التزام به اين كه بايد احكام اسلام در جامعه اجرا شود با حق طبيعي انسان نمي سازد. يكي از حقوق طبيعي انسان آزادي است كه در آزادي فكر، دين، سياست و آزادي بيان متجلي مي شود. هر انساني به طور طبيعي حق دارد هر ديني را كه مي خواهد انتخاب كند و احياناً دينش را عوض كند و حق دارد هر فكر و اعتقادي كه دارد بيان و ترويج كند. اگر شما مي گوييد كه حتماً بايد قوانين اسلامي در اين كشور حاكم باشد، كساني هستند كه اين قوانين را نمي خواهند. آن ها حق دارند اظهارنظر كنند، رأي بدهند و بگويند ما اين قوانين را نمي خواهيم! طرح اين مطالب از سوي كساني كه به طور كلي منكر دين مي باشند جاي شگفتي نيست، اما متأسفانه گاهي از كساني چنين مطالبي شنيده مي شود كه ادعاي دين داري دارند و حتي گاهي پسوند اسلامي را با خودشان يدك مي كشند، يا خودشان را پيرو امام معرفي مي كنند!۴۱
۷) ترويج قوميت گرايي
دشمن، از جدا كردن فرد و جامعه ايراني از هويت اسلامي مأيوس شده بود، حيله اي ديگر انديشيد و آن سوء استفاده از وجود قبايل و طوايف مختلف ايراني، و ريشه دار قلمداد كردن و اصيل خواندن برخي اختلافات بين آن ها بود. دشمن آن اختلافات را مايه اميد خود قرار داد تا با تحريك و تشويق و تشديد آن ها، درگيري عظيم و كشتاري خانمان سوز و بنيان برانداز را شكل دهد كه در انتهاي آن نه از انقلاب اثري، و نه از اسلام پيامي، و نه از ايران نشاني باقي بماند! چه شادماني ها كه دشمن از بروز درگيري هاي قومي و سياسي در برخي استان ها يا شهرستان ها از خود بروز نداد و چه تفسيرها كه بر جزئيات آن درگيري ها ننهاد و چه عوامل و علل تصنعي كه براي آن نتراشيد و چه حمايت ها كه از گسترش آن ها نكرد! تفاوت هايي كه به لحاظ فرهنگي و آداب و رسوم و سنن بين اقوام ايراني وجود دارد، نشان دهنده سلايق گوناگون و تفاوت هايي است كه در ظرافت درك مكارم بين افراد يا اقوام وجود دارد. اين تفاوت ها در طول تاريخ موجب تكميل شناخت ايرانيان و رشد و بالندگي هنري و فرهنگي بوده و هيچ گاه برخي درگيري هاي جزيي نتوانسته است مستقلا موجب شكاف بين اقوام ايراني، علي رغم يكسان نبودن زبان يا لهجه يا مذهب و دين و يا نحوه زندگي اجتماعي آن ها، شود و در آينده نيز دشمنان، از وقوع يا دامن زدن به اختلافات بومي و قومي و منطقه اي، طرفي نخواهند بست.
۸) رخنه فرصت طلبان در انقلاب
فرصت طلب كسي است كه نسبت به آرمان هاي انقلاب بي اعتقاد يا بي تفاوت و در تلاش براي تأمين منافع شخصي خويش است. استاد مطهري در اين رابطه مي گويد: «هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طي مي كند، سنگيني اش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداكار است. اما همين كه به بار نشست و يا لااقل نشانه هاي بار دادن آن آشكار گشت و شكوفه هاي درخت آن هويدا شد، افراد فرصت طلب نفوذ مي كنند... تا آن جا كه انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مي كنند... انقلاب فرزند خور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مي آورد... مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان علي رغم تظاهرات فريبنده شان يكي از شرايط اصلي (حفظ) يك نهضت در مسير اصلي است.»۴۲
در هر انقلابي گروهي هستند كه به انقلاب ايمان و اعتقاد ندارند، ولي حفظ و دستيابي به منافع شخصي يا گروهي، آنان را وا مي دارد تا در تار و پود انقلاب و حتي، تا آنجا كه زمينه به آن ها اجازه دهد، در سطوح بالاي انقلاب رخنه كنند. بديهي است كه پس از دستيابي به قدرت، در فرصت هاي مناسب لطمات و ضربات كوبنده خود را بر پيكر انقلاب، نظام و رهبري وارد خواهند كرد. پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله)در حديثي مي فرمايند: «لست اخاف علي امتي غوغاء قتلهم و لا عدوا يجتاههم، و لكني اخاف علي امتي ائمهٔ مضلين ان اطاعوهم فتنوهم و ان عصوهم قتلوهم.»; بر امت خويش از آشوبي كه آنان را به خون كشد و يا از دشمني كه بر ميهن شان بتازد، نگران نيستم، بلكه بر ملت خويش از پيشوايان گمراهي بيمناكم كه اگر آنان را فرمان برند، ايشان را به كفر مي كشانند و اگر از فرمان آنان سر پيچي نمايند آنان را مي كشند.
قرآن كريم بين مؤمناني كه پيش از فتح مكه ايمان آورده و در راه خدا انفاق و جهاد مي كنند، با مؤمناني كه پس از فتح مكه ايمان آورده و انفاق و جهاد مي كنند، فرق مي گذارد.
۹) بزرگ نمايي نقش جريان روشن فكري در انقلاب
عده اي از شخصيت هاي روشن فكري كه بعضاً سر و كاري با دين نداشتند و يا حتي بعضاً دين ستيز نيز بودند، بسيار با حكومت طاغوت مقابله مي كردند، و به رغم عدّه و عُدّه اندكشان در قياس با نيروهاي مذهبي، در مواردي مايه اميد دشمنان انقلاب بودند; زيرا با بر سركار آمدن احتمالي آن ها امكان بسته شدن يا انحراف راه انقلاب ميسر مي شد. آخرين تحولات قبل از پيروزي انقلاب هم نشان دهنده تلاش بي حاصل دشمنان انقلاب براي به كرسي نشاندن چنين شخصيت ها، و به زعم خودشان فرو نشاندن خشم انقلابي مردم بود كه صد البته به جايي نرسيد.
پس از انقلاب نيز دولت موقت از افرادي استفاده كرد كه بعضاً نه تنها مذهبي نداشتند، بلكه در تحقير انقلابيون و متدينان از خود جسارت نشان مي دادند! آن چنان دولت غير متعهدي نمي توانست بيش از آن يك سال دوام آورد. شخصيت هاي روشن فكر مذهبي نيز عناصري ظاهراً مذهبي اند ولي فاقد انگيزه هايي هستند كه انقلابيون را به پيروزي رساند. هرچه از ايام پيروزي انقلاب فاصله گرفتيم حضور و جنجال آفريني اين دسته از روشن فكران بيش تر شد: آن ها طعمه خوبي براي دشمنان انقلاب اند; زيرا با تظاهر به مذهب، جسورانه به تعرض نسبت به ريشه هاي انقلاب، رهبري و ولايت پرداخته اند. همين ها از آزادي موجود در جمهوري اسلامي كه مجالي براي تبيين حق است، و نه فرصتي براي تبليغ باطل، سوء استفاده كرده و با راه انداختن مطبوعات متهتك و جنجالي و غير متعهد نسبت به آرمان هاي نظام، يا برگزاري جلسات سخنراني و به اصطلاح افشاگري، به تحكيم فلسفي مباني انحراف اجتماعي پرداخته اند، آن ها قصد اصلاح ندارند بلكه آلت دست بي جيره و مواجب دشمنان انقلاب شده ان

نويسنده:محمدرضا باقرزاده
پي نوشت ها
۱ـ مرتضي منطقي، «جنگ جهاني سوم»، فصلنامه نامه پژوهش، سال اول، ش ۲ و ۳ (پاييز و زمستان ۱۳۷۵)، ص ۵۱.
۲ـ احمد مقتدري، «انقلاب اسلامي، پيامدها و بازتاب ه»، ماهنامه بصائر، سال اول، ش ۴ و ۵، (دي و بهمن ۱۳۷۳)، ص ۸.
۳ـ سخنان رهبر معظم انقلاب در ديدار با گروهي از مردم و اعضاي ستاد نماز جمعه تهران، ۱/۹/۶۸.
۴ـ مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص ۲۷.
۵ـ همان، بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صدساله اخير، ص ۹۹ـ۹۸.
۶ـ ر.ك: همان، ص ۸۷ـ ۷۸.
۷ـ همان، ص ۹۳ـ۹۰.
۸ـ براي توضيح بيش تر درباره اين موضوع، ر.ك: علي ذو علم (گردآورنده)، جرعه جاري، مقاله « مدرنيته و وجه ديني انقلاب»، اثر حاتم قادري، ص ۵۳۱.
۹ـ ر.ك. به: سيدمصطفي تقوي مقدم، تحليلي بر اسلامي كردن دانشگاه ها، تهران، دارالحديث، ۱۳۷۵.
۱۰ـ نهج البلاغه، نامه ۷۹.
۱۱ـ ر.ك: مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادي، ص ۳۱۷ ـ ۳۲۰. البته نبايد فراموش كرد كه اين حركت دوراني از ديدگاه ابن خلدون، شكل جبي دارد و ۱۲۰ سال به طول مي انجامد. ذكر نظر ابن خلدون به منظور روشن شدن تأكيد نويسندگان بر نقش سوء تجمل و دنياطلبي است.
۱۲ـ بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۴، روايت ۱۴، باب ۱۲۲.
۱۳ـ ر.ك.به: بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۵۴، روايت ۳۰، ج ۱۴، ص ۳۱۱، روايت ۱۷.
۱۴ـ آمدي، غرر الحكم و درر الكلم، ش ۷۸۳۵، ص ۳۴۲.
۱۵و ۱۶ـ مرتضي مطهري، بررسي احتمالي نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير، ص ۹۲ / ص ۹۶ـ۹۷.
۱۷ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.
۱۸ـ ر.ك: منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلاب هاي فرانسه و روسيه، ص ۳۱۷.
۱۹ـ ر.ك. به: حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج ۱، ص ۲۷۲ـ ۲۶۴ / ابوالحسن ابتهاج، خاطرات، ص ۳۶۷، ۴۳۴.
۲۰ـ گودرز افتخار جهرمي، «گزارش ديوان داوري دعاوي ايران، ايالات متحده و عملكرد آن در قلمرو حقوق بين الملل»، مجله تحقيقات حقوقي، ش ۱۵، ص ۶۴ـ ۶۳.
۲۱ـ رك: مينو صميمي، فريدون هويدا، سوليوان.
۲۲ـ پيام امام خميني به گورباچف، ۱۱/۱۰/۶۷، صحيفه نور، ج ۲۱، ص ۶۶: «... مكتبي كه ساليان سال فرزندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود...»
۲۳ـ به عنوان نمونه ر.ك.به: اطلاعيه اعتراض به كاپيتولاسيون ۴/۸/۱۳۶۴۳، صحيفه نور، ج ۱، ص ۱۱۳ / نامه سرگشاده به هويدا، صحيفه نور، ج ۱، ص ۱۳۲، (۲۷/۱/۴۶).
۲۴ـ نشريه داخلي سياسي قضايي، دادستاني كل انقلاب جمهوري اسلامي ايران، ش ۱، آذرماه ۱۳۶۰. به نقل از چالش هاي اقتصادي، غلامحسين الهام / علي ذو علم، جرعه جاري، ص ۲۷۱.
۲۵ـ مجموعه قوانين، ۱۳۵۸، ص ۳۴.
۲۶ـ غرر الحكم و درر الكلم، ص ۳۵۴.
۲۷و ۲۸و ۲۹ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۱ / نامه ۳ / نامه ۵۳.
۳۰ـ ر.ك.به: محمد پزشكيان و ديگران، انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن، دفتر نشر معارف، چ هجدهم، تابستان ۱۳۸۱، ص ۱۷۴.
۳۱ـ مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص ۱۵۹ـ ۱۴۹.
۳۲ـ نهج البلاغه، نامه ۴۵.
۳۳ـ ر.ك: ميرسليم، پيشين.
۳۴ـ ر.ك.به: اسماعيل شفيعي سروستاني، تهاجم فرهنگي و نقش تاريخي و روشنفكران، تهران، كيهان،۱۳۷۲.
۳۵ـ ر.ك.به: عليرضا كريميان، تهاجم فرهنگي ريشه ها.
۳۶ـ ر.ك: مصطفي ميرسليم، جرعه جاري، «براندازي انقلاب اسلامي ايران»، ص ۲۳۱.
۳۷ـ ميرسليم، پيشين.
۳۸ـ سخنان مقام معظم رهبري در ديدار با جمعي از صاحبنظران و كاركنان دستگاه هاي فرهنگي ۲۱/۵/۷۱. در مورد علل و عوامل تهاجم فرهنگي از ديدگاه رهبر معظم انقلاب، ر.ك: «تهاجم فرهنگي ريشه ها راه هاي نفوذ و شيوه مقابله با آن»، جرعه جاري، تدوين علي ذوعلم، ص ۴۲۹ به بعد.
۳۹و۴۰ـ ر.ك: ميرسليم، پيشين.
۴۱و۴۲ـ محمدتقي مصباح، نظريه سياسي اسلام، ص ۲۰۰ / ص ۹۴ـ۹۳.
منبع:ماهنامه معرفت
خبرگزاري فارس

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها