پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
یک شنبه 10 اردیبهشت 1391 8:23 PM
عنوان : انقلاب اسلامي فرصتها و چالشهاي حوزه علميه
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
مطلب حاضر، متن سخنراني آيت الله مهدوي هادوي تهراني است كه در دوازدهم بهمن ماه جاري در درس خارج فقه و اصول، ايراد شده است.
در اين سخنراني، اين استاد حوزه علميه، به وظايف جديدي كه برعهده علما و فضلاي حوزه علميه قم نهاده شده اشاره كرده و افراط و تفريط در عرصه نظردهي را آفت رفع چالش هاي موجود مي داند.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
توجه به دين، احياي مجدد اسلام، توجه مجدد به تشيع و احياي تفكر شيعي در سراسر جهان از آثاري بود كه حركت انقلاب اسلامي د رسطح دنيا ايجاد كرد؛ به گونه اي كه حتي منكران و مخالفان اين حركت ناچار شدند به اين واقعيت اعتراف كنند. فرصت هايي كه امروز بعد از سي سال آثار و نتايج آن را تا حدي كه براي ما محسوس و مفهوم است، در جاي جاي عالم مشاهده مي كنيم، موقعيتي كه مفاهيم وارد شده در متون الهي، تاريخ و تمدن ديني را دوباره احيا كرد و ما بخش هاي وسيعي از آنچه را كه در گذشته تاريخ شنيده بوديم، به چشم ديديم.
يكي از حوادث بزرگي كه اتفاق افتاد، حضور دين در صحنه اجتماع بود. دين كه هر روز نقشش در دنيا كمتر و كمتر مي شد و نهايتا در دوران سكولاريسم و لائيسيسم به صورت كلي در دنيا مورد انكار قرارگرفت، با انقلاب اسلامي كم كم جايگاه گسترده تري پيدا كرد. امروز دين در سراسر دنيا دوباره احيا شده است و مسير حركت بشر كه روزي پشت به دين كرده بود، دوباره رو به دين شده است. امروز ادياني كه جايگاه شان در جوامع به شدت تضعيف شده بود، نقش جدي تري در صحنه هاي مختلف زندگي بشر پيدا كرده اند. امروز مي بينيم كه عملا انديشه سكولاريسم در دنيا به انزوا كشيده مي شود و حتي پيروان ساير اديان نيز، نقش دين را هر روز در زندگي اجتماعي و سياسي خود مهم تر و گسترده تر احساس مي نمايند.
در ميان اديان، اسلام كه در سده هاي اخير به شدت تحت فشار قدرت ها به انزوا كشيده شده بود، به ميدان آمده و امروز زنده تر از هر دين ديگري در صحنه اجتماعي و سياسي دنيا نقش ايفا مي كند و ايران به عنوان كانون تپنده اين مفاهيم در سراسر دنيا شناخته شده است و مكتب اهل بيت(ع) به عنوان دقيق ترين قرائت از دين يا به تعبير حضرت امام: اسلام ناب محمدي(ص)- يك جايگاه بسيار ويژه يافته و در دهه اخير، به صورت جدي موضوع بحث حلقه هاي تخصصي و افكار عمومي جهان شده است.
بي شك تجسم عيني همه آنچه انبيا(ع) به دنبالش بودند و همه آن مفاهيمي كه خداوند تبارك و تعالي- انسان را به خاطر آن خلق كرد، در مكتب اهل بيت(ع) وجود دارد؛ مكتبي كه برخاسته از قرآن و علم الهي است و امروز تنها حوزه علميه اي كه در تمام شئون مي تواند ميراث نبي خاتم(ص) و اهل بيت(ع) را عرضه و به صورت جدي در صحنه تفكر روز نقش ايفا كند، حوزه علميه قم است.حوزه هاي سني عملا از بين رفته اند و دانشگاه ها جايگزين آنها شده اند. هر چند جمعيت آنها خيلي زياد و عدد آن ده ها برابر جمعيتي است كه در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل هستند، ولي هويت حوزوي آنها به دلايل مختلف از بين رفته و هويت هاي ديگري كه كاملا به حكومت هاي غرب گرا وابسته اند جاي آنها را گرفته اند. حوزه هاي علميه شيعي هم هر چند در طول تاريخ در جاهاي مختلفي رشد كردند، اما به دلايل گوناگون افول پيدا كردند. حوزه علميه نجف علي رغم عظمت هايي كه داشته است، امروز با ضرباتي كه بر پيكرش وارد شده است، در وضعيتي قرار دارد كه سال هاي سال نمي تواند خودش را بازسازي كند و به جايگاهي كه در گذشته داشته است، بازگردد. حوزه هاي علميه مشهد و يا اصفهان علي رغم عظمت هايي كه دارند، در مقابل آنچه كه در قم است و قابليتي كه در قم وجود دارد، چيز چنداني نيستند. بخش وسيعي از توان علمي تشيع از قم نشأت گرفته است و به خصوص در دوره متاخر و معاصر قم كانوني است كه بايد پاسخ گوي تمام نيازي هايي باشد كه امروز در سطح جهان وجود دارد.
حال مجموعه حوزه علميه قم چقدر در انجام اين رسالت آمادگي دارد؟ حوزه علميه قم چقدر اطلاع داردكه در دنياي معاصر چه مي گذرد و چه فرصت ها و تهديداتي وجود دارد؟ اين واقعاً مساله مهمي است كه همه، چه طلبه ها و چه مدرسين و چه مراجع، بايد به آن توجه كنند و هر كدام به سهم خود ببيند مسئوليتشان در اين زمان و مكان چيست.
بي شك، يكي از بخش هاي مهم مكتب اهل بيت (ع) بخش فقه است. درست است ما در دين با اعتقادات، اخلاق و شايد بخش هاي ديگري مواجه هستيم، اما فقه يك جايگاه بسيار ويژه دارد؛ چون در واقع رفتار انسان را در دنيا تبيين مي كند، روابط انسان را باخودش، با طبيعت با ساير انسان ها و با خدا تبيين مي كند.
فقه قبل از انقلاب يك شكل و حال و هوايي داشت. همت بزرگان علم بر اين بود كه ميراث فقهي گذشتگان را حفظ كنند و آن را به آيندگان برسانند. اما در اين دوران غيراز حفظ اين ميراث و انتقال آن به آيندگان كه همچنان مسئوليت ما است، بهره گيري از اين ميراث براي حل معضلات دنياي معاصر يك ضرورت غيرقابل اجتناب است. چه كسي مي خواهد اين بهره گيري را انجام بدهد؟ چه كسي مي خواهد امروز پاسخ گوي سوالات روزافزون نسبت به مسايل ديني به صورت عمومي و مسايل فقهي به صورت خاص باشد؟ هر روز ما با حوزه هاي جديدي از به مسايل مواجه هستيم كه در درجه اول فقه بايد به آنها جواب دهد.
در طول سال هاي بعد از انقلاب به دلايل مختلفي من به صورت شخصي، درگير بسياري از مسايلي از اين قبيل بودم. در حوزه هنر صدها مسئله فقهي وجود دارد كه همچنان ما به آنها پاسخ روشني نداديم و همين باعث شده است كه عملاً آن كساني كه به دنبال دستيابي به معيارهاي ديني در حوزه هنر هستند، با ابهام و سردرگرمي مواجه باشند و در نتيجه به سليقه و ذوق شخصي خودشان يك روشي را انتخاب كنند. در حوزه پزشكي با ده ها و صدها مسئله فقهي مواجه بوديم و هستيم و ما باز بخشي از اينها را پاسخ روشن نداديم؛ هر چند براي بخشي تلاش هاي زيادي شده است. در طول سال هاي گذشته. اجلاس ها و جلسات مختلفي برگزار شده است و امسال هم دوباره اجلاس مسايل فقهي و پزشكي در مشهد برگزار خواهد شد وليكن اين مقدار كه انجام شده است در مقابل پرسش ها و نيازهايي كه وجود داشته و فرهنگ سازي كه ضرورت داشته است، خيلي زياد نبوده است.
در حوزه اقتصاد به دليل گسترش آن با دريايي از سؤال مواجه هستيم، هر بخشي از اقتصاد مسايل خاصي خود را دارد. حوزه بانك داري با ده ها مسئله مواجه است كه بايد فقه پاسخ گو باشد. حوزه بازارهاي مالي بورس دريايي از سؤالات را به دنبال دارد. حتي بخش هاي كوچك اينها هم سؤالات خاص خودشان را دارند. شايد كمتر از دو هفته قبل معاون وزير نيرو و برخي همكاران ايشان به دفتر ما آمدند و بحثي را در خصوص تجارت برق مطرح كردند. تجارت برق، در ايران تجارت ناشناخته اي است. دست اندركاران اين تجارت كه بالاترين رقم تجارت را در حال حاضر در ايران تشكيل مي دهد، همگي ارگان ها و سازمان هاي دولتي هستند. با توجه به سياست جديد براي توسعه بخش خصوصي، قرار است بخشي از آن به بخش خصوصي منتقل شود. در اينجا سؤال هاي متعدد فقهي پيدا مي شود كه آيا اين معاملات و روش هايي كه وجود دارد، از نظر فقهي مورد پذيرش است يا نه؟
بارها به اين نكته اشاره كرده ام كه ما در قبال اين نياز با دو نوع برخورد مواجه هستيم. يك برخورد، برخورد سنتي است كه بيشتر در اوايل انقلاب شاهد آن بوديم؛ چون تصورات و مطالب براي بعضي ها روشن نبود. مثلا يادم است اوايل انقلاب وقتي اين بحث پيش آمد كه در حوزه اقتصاد مسايل زيادي است و ما بايد پاسخ گو باشيم، يكي از علماي بزرگ كه الان در قيد حيات است، فرمود: «اگر اقتصاد اسلامي مي خواهيد از مكاسب شيخ انصاري استفاده كنيد». در حالي كه اولا مكاسب شيخ انصاري اقتصاد اسلامي نيست، حقوق اقتصادي است كه با اقتصاد فرق بسياري دارد، ثانياً مكاسب شيخ انصاري هر چند براي يك مجتهد منبع خوبي است، ولي قطعاً پاسخ گوي صدها و هزاران سؤالي كه وجود دارد، نيست.
نقل است: كسي از مرحوم آقاي خوئي سؤال كرد شما اعلم هستيد يا علامه حلي؟ مرحوم آقاي خوئي فرمود: «اين چه حرفي است كه تو مي زني، اصلا جاي سؤال ندارد. معلوم است كه من اعلم هستم. اين سؤال بي معنا است.» آن طرف تعجب كرد. فكر كرد آقاي خوئي خيلي از خودش تعريف مي كند. پرسيد: چطور آقا؟ ايشان فرمود: «علامه شخصيت بزرگي است، كتاب هاي زيادي دارد و اين همه تسلط و قدرت علمي دارد؛ اما به لحاظ تاريخي صدها سال قبل از من زندگي مي كرد و من علم بعد از علامه را دارم. علامه علم بعد از خودش را ندارد. امروز اگر علامه حلي-
رضوان الله عليه- بودند. بايد در درس من چند ماه شركت مي كرد تا ببيند من چه مي گويم. فقه عوض شده است، اصول فقه عوض شده است، اصطلاحات عوض شده است.» اين يك واقعيتي است و من عرض مي كنم الان اگر شيخ انصاري- رضوان الله عليه- بود، بعضي از مسايل وجود داشت كه شيخ نمي توانست با مكاسب جواب دهد. اگر ازمرحوم شيخ- رضوان الله عليه- استفتاء كنيم كه معاملات مشتقات در بازارهاي مالي چه حكمي دارد؟ اولين سؤالي كه مرحوم شيخ مي كند اين است كه معاملات مشتقات چيست؟ و ما اول بايد توضيح دهيم معاملات آتي ها (futures) و اختيار معامله (options) چيست؟ چه كار مي كنند؟ چرا و چگونه اين معامله را انجام مي دهند؟ تا بعد مرحوم شيخ- رضوان الله عليه- بخواهد جواب دهد كه بله يا جايز است يا جايز نيست. الان مسايل زيادي پيش آمده است كه با مكاسب شيخ به تنهايي نمي توان به آنها پاسخ داد. اما معنايش اين نيست كه مكاسب را نخوانيم و ياد نگيريم. بايد مكاسب را بياموزيم و بايد از آن قدرتي كه شيخ- رضوان الله عليه- در آن كتاب به كار برده استفاده كنيم. فراگيري مكاسب شرط لازم است اما كافي نيست. بنابراين اگر يك زماني گفته مي شد مكاسب شيخ انصاري، اقتصاد اسلامي است، الان ديگر نمي توان چنين گفت. يك وقتي حدود پانزده سال پيش يكي از آقاياني كه دوره قبل نماينده مجلس بود و از كارشناسان برجسته اقتصاد است در يك جلسه اي گفت: اسلام از گهواره تا گور براي انسان برنامه دارد. يكي از علماي معروف فرمود: «اين حرف ها را نزن، ما اينها را بيست سال پيش روي منبرها مي گفتيم، الان اين حرف ها ديگر به درد نمي خورد.» يعني وقتي كسي پا به پاي تحولات علمي كه به دليل انقلاب اسلامي رخ داده است، حركت كند، متوجه مي شود كه دانش پيشين هرچند ضرورت است و بايد از آن بهره برد و بايد بر آن مسلط شد، اما كافي نيست و نياز به رشد و توسعه و بحث هاي جديد دارد تا بتواند پاسخ گوي نيازهاي روز باشد.
البته مقابل اين جريان يك جريان افراطي وجود داشته كه براي پاسخ به مسايل روز ساختارشكني كرده است و تمام حريم هاي فعلي و استدلال هاي گذشتگان را ناديده گرفته و بدون رعايت ضوابط فقهي به مسايل روز جواب هايي داده است و احياناً هم به مذاق بعضي ها خوش آمده است و بعضي ها آن را ترويج كرده اند. اما قطعاً اگر در درازمدت اين ساختارشكني ادامه پيدا كند، به ضرر تمام مي شود.
درصدر اسلام هم شاهد اين ساختارشكني بوديم. وقتي اجتهاد شروع به شكوفايي كرد، جريانات افراطي شروع به ساختارشكني كردند. ساختارشكني اين جريانات افراطي، دامنه وسيعي از اجتهادات متنوع و بي ضابطه را ايجاد كرد كه موجب نگراني شد. جرياني كه در اهل سنت منجر به انسداد باب اجتهاد شد، خطري بود كه آنها در انفتاح باب اجتهاد احساس كردند. چون ديدند اجتهاد لجام گسيخته پيش مي رود و اگر دايره اش را جمع نكند، ديگر نمي توانند هيچ جا آن را نگه دارند. اين بود كه محدودش كردند و گفتند: فقط همين چهار مذهب و ديگر كسي خارج از اين چهار تا نمي تواند اجتهاد كند.
اهل بيت(ع) راه ميانه را نشان دادند- من اين را قبلا در بعضي از آثارم نوشته ام و چاپ شده است.- اهل بيت(ع) راه معتدل فهم دين را معرفي كردند؛ نه افراط عقل گرايي و تفريط نص گرايي. عقل و نص را در يك مجموعه معقولي عرضه كردند و سعي نمودند به پيروان خود راه درست فهم دين و استدلال ديني را توضيح دهند. آنچه ما داريم- به تعبير حضرت امام، اجتهاد جواهري- ميراث اهل بيت(ع) است. همانطور كه درتاريخ علم اصول گفتيم، اين ميراث، ميراثي است كه اهل بيت(ع) آن را بنيان گذاشتند. خود نبي خاتم(ص) بنيانگذار آن بودند. اين ميراث در طول تاريخ توسط علما - رضوان الله عليهم- رشد و توسعه پيدا كرده است. بنابراين اگر امروز مي خواهيم پاسخگو باشيم، بايد درچارچوب ضوابط فقهي شناخته شده و رعايت حريم ها و مرزهاي فهم دين اين كار را انجام بدهيم. البته اين كار بسيار مشكلي است و نياز به تصور عميقي از مفاهيم ديني، معرفت شناسي دين، فلسفه دين، حوزه اي از مباحث خاص فقهي، فلسفه فقه و فلسفه علم اصول دارد تا ما بفهميم اولا معيارها و ضوابط درصت فهم دين چيست؟ ثانيا چگونه مي توانيم با استفاده از اين معيارها پاسخگوي مسايل روز باشيم؟ پاسخي كه كارايي كافي براي تحقق عيني داشته باشد. برخي پاسخ ها كه مي دهيم اصلا قابل اجرا نيست.
يك وقتي در يك جمعي بوديم. شخصي از عالمي پرسيد: در آن مناطق كه شش ماه روز است و شش ماه شب است، مردم چگونه بايد نماز بخوانند؟ ايشان فرمود: آنجا آدم زندگي نمي كند. آن آقا گفت: آدم زندگي مي كند، اسكيموها آنجا ساكن هستند. ايشان فرمود: اسكيموها يك جور حيواناتي شبيه آدم هستند. اين قصه مال صدسال پيش نيست، پانزده بيست سال پيش است. و آن آقاي سؤال كننده كه سخت تعجب كرده بود، ديگر نتوانست بگويد اسكيموها آدم هستند. بعد پرسيد: اگر آدمي به قطب برود، چگونه بايد نماز بخواند؟ ايشان فرمود: حرام است، اصلا نبايد به قطب رفت. اين جور جواب ها معنايش اين است كه مسلمان ها در منطقه قطب وارد نشوند! مثل اين كه يك وقت اين سؤال مطرح شد كه يك دانشجوي پزشكي بايد كارهايي انجام دهد تا پزشكي را ياد بگيرد؛ بايد مرده تشريح كند، بايد به اعضا و جوارح آدم ها نگاه كند، بايد دست بزند و بايد لمس كند. همين جوري ياد نمي گيرد فراگيري پزشكي لوازمي اين طوري دارد، چه كار كنيم؟ جوابي كه بعضي از بزرگان فرموده بودند اين بود كه «برمسلمان متدين آموزش و تحصيل پزشكي حرام است اين كار را بايد اهل فسق و فجور و كفار انجام دهند.» آيا ما مي توانيم بگوييم امام زمان(عج) در زمان ظهور، بهداشت و درمان را به اهل فسق و فجور و كفار مي سپارند و اين وزارت را فاسقان و فاجران و كفار تشكيل مي دهند؟! آيا پيغمبر(ص) چنين چيزي را فرمودند؟
آن طرفش هم هست، يك عده آقايان بودند- احيانا معمم- تا چيزي مي شد، مي گفتند: «فلان كار را بكنيم، مردم بدشان مي آيد، فلان كار را بكنيم، تصور منفي پيدا مي شود و...» اين كه دليل نمي شود؟ مردم خوششان نمي آيد و حال ندارند سرصبح بلند شوند و نماز بخوانند، پس اعلام كنيم از اين به بعد همه ۹صبح نماز صبح بخوانند؟!!! امسال ماه رمضان در تابستان افتاده است و خيلي گرم است، پس امسال ماه رمضان را در زمستان و روزهاي كوتاه مي گذاريم؟!!! آيا اين حرف ها را مي توان گفت؟!! الآن بعضي از اين استدلال ها اين طوري است.
پس با دو جريان مواجه هستيم: يكي كه به تعبير امام- رضوان الله عليه- متحجرانه فكر مي كند و مدعي است مثلا علامه محلي- رضوان الله عليه- با كتابش الآن مي تواند جواب گو باشد و جريان ديگري كه سخن از دنياي مدرن و اين كه مردم خوششان نمي آيد و دنيا خوشش نمي آيد و اين حرف ها كهنه شده است و قواعد فقهي هيچ كدام اعتبار ندارد، به ميان مي آورد.
ما گرفتار اين افراط و تفريط هستيم و بوديم و قطعا در آينده هم خواهيم بود. در مقابل اين دو جريان، آن جرياني كه مي تواند پاسخ گو باشد، جريان معتدلي است كه اهل بيت(ع) پرچم دارش بودند. آن جريان معتدل وقتي تحقق پيدا مي كند كه ما از يك سو، به دانش پيشينيانمان درنهايت قوت مسلح باشيم و از سوي ديگر، مسايل روز را درست بفهميم و بتوانيم آنها را با معيارهاي شناخته شده و پذيرفته شده دين به گونه اي پاسخ دهيم كه قابل اجرا باشد. و نكته مهم اين قسمت است. يك چيزي بايد بگوييم كه اگر مي خواهند عمل كنند، بشود؛ نه مثل آن آقا كه فرمود: پزشكي مال فاسقان و فاجران و كفار است يا كسي حق ندارد به قطب برود و...
الآن شناخت درست دين در حوزه هاي مختلف به خصوص فقه از وظايف مهم حوزه علميه است. علي رغم اين كه برخي مي گويند: «حوزه علميه، دانشكده فقه شده است؛ چرا اين قدر به فقه مي پردازيد» و البته من قبول دارم كه بايد به تمام علوم اسلامي پرداخت، همه علوم اسلامي ارزش دارند؛ ولي اين را عرض مي كنم كه در حوزه، فقه همچنان نياز به كار دارد. چه كسي مي گويد: در فقه نياز به كار نيست و بايد به بقيه بحث ها بپردازيم. پرداختن به بحث هاي ديگر در جاي خودش خوب است، ولي فقه همچنان اهميت دارد و همچنان نياز بسيار زيادي به فقه وجود دارد.
به تعبير يكي از مراجع فقيد: «اگر يك ساعت ديرتر رساله دربيايد، ضرر است، اگر يك ساعت زودتر مي توانيد رساله بدهيد، بايد بدهيد.» مقصود ايشان اين بود كه به اجتهاد برسيد. مقصود ايشان رساله دادن نبود و اين واقعيتي است. اگر شما امروز مي توانيد كاري كنيد كه سال آينده به يك درجه فوق العاده اجتهاد برسيد، اگر اين را تا يك ماه بعد، دو ماه بعد، يك سال بعد تأخير بيندازيد، امروز مي توان گفت: واقعا گناه است؛ چرا كه نياز ما به دانش ديني و به صورت خاص به فقه گسترش پيدا كرده است. انشاءالله ما بتوانيم پاسخ گوي اين نياز باشيم. اميدواريم ما بتوانيم به رسالت سنگيني كه برعهده ما قرار گرفته است و درواقع دستاورد تاريخي انبيا و اولياء(ع) است، عمل كنيم. انشاءالله امام زمان(عج) از پرده غيبت خارج شوند و آن وظيفه اي را كه بر عهده آن بزرگوار است، به صورت خارجي و به صورت ظاهر و آشكار برعهده گيرند. انشاءالله در دوره غيبت ايشان هم ما بتوانيم واقعا زمينه ساز ظهور آن حضرت باشيم و به گونه اي رفتار كنيم كه انشاءالله قلب و دل آن حضرت از ما راضي باشد و ما احساس كنيم تا حد توانمان به مسئوليتي كه برعهده داشتيم، عمل كرده ايم.
مهدي هادوي تهراني
روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir )